تبليغاتX
ولرم - 3/3




















ولرم - 3/3

 

شناختینش؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ای بی تربیت! خجالت نمیکشه؟؟؟

البته هیچ نسبتی ندارنااااااا! گرچه....طبق نقل قولی از جاستین تیمبرلیک:

هیچ چیزی نیاز به نسبت داشتن نداره و هر دختر سالم و معمولیی ......... میشه! !!!!!

 

مارتین چک (زن چک)

جانلوئیجی بوفون و النا (زنش)

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 23:52 توسط عموی لکه| |

 

وين داير: اين شماييد که به مردم مي آموزيد که چگونه با شما رفتار کنند

ناپلئون: من در جهان يک دوست داشته ام و آن خودم بوده ام

مارکز: هرگز وقتت را با کسي که حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند نگذران

کانت: چنان باش که به هر کس بتواني بگويي مثل من رفتار کن

چارلي چاپلين: خوشبختي فاصله اين بدبختي است تا بدبختي ديگر

جرج آلن : اگر کسي را دوست داري، به او بگو. زيرا قلبها معمولاً با کلماتي که ناگفته مي‌مانند، مي‌شکنند       

ميکل آنژ: چه غصه هایی بخاطر اتفاقات بدی که هرگز در زندگی ام پیش نیامد خوردم

ویل کارنگی:راه نفوذ در دیگران، دانستن آرزوهایشان است

چارلی چاپلین: دنیا به قدری بزرگ است که برای همه جا هست به جای آنکه جای دیگران را بگیرید سعی کنید جای خود را بیابید.

اورپیدس: نیکوست، که ثروتمند باشی و پرتوان، اما نیکوتر است که دوستت بدارند

جیمز آلن شما به همان اندازه که بخواهید کوچک، و به همان اندازه آرزو کنید بزرگ می شوید

افلاطون :سرمایه خود را از چیزهایی که از ذات تو خارج بود، مساز

نیکی جیووانی :دنیا جای زیبایی برای ماندن نیست

دکتر علی شریعتی :بگذار تا شیطنت عشق چشمان تو را به عریانی خویش بگشاید شاید هر چند آنجا جز رنج و پریشانی نباشد اما کوری را به خاطر آرامش تحمل نکن

 : دکتر علی شریعتی     

 

اگر مثل گاو گنده باشي،ميدوشنت

اگر مثل خر قوي باشي،بارت مي كنند

اگر مثل اسب دونده باشي،سوارت مي شوند....

    فقط از فهميدن تو مي ترسند. "    

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 8:36 توسط دختر عمه ی لکه| |

بچه ها توروخدا این که میگن مواظب دوستاتون باشین رو جدی بگیرین.آخه می دونید من با یکی دوست شدم که اون آدم بعدها زنم شد.حالا که باش معاشرت کردم منم مثل اون شدم.جدی میگما.اون منم معتاد کرده.ازتون خواهش می کنم که از من و اون دور شید.طرفمونم نیاید.رابطتونو با ما قطع کنید.

آخه می دونید منم دارم میرم عرووووووووووووووووووووووسییییییییییییییییییییی

هه هه هه هاهاها هوهوهو هی هی هی

انورا پیداتون نشه ها!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

مثل ما عملی میشین

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 17:8 توسط مرحوم پدر لکه| |

 

سلام!!!

کسی اینجا نیست؟؟؟

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 14:15 توسط زن عموی لکه| |

*رابطه بین سبک زندگی و بیماری‌های جسمی

با آغاز قرن حاضر به موازات تغییر علل مرگ و میر ناشی از بیماری‌های عفونی و تغذیه‌ای به بیماری‌های مزمن و بیماری‌های روان‌تنی (سایکوسوماتیک)، نقش رفتار بر سلامت به گونه‌ای روز افزون مورد توجه قرار گرفته است. درصورت انتخاب شیوه و سبک زندگی مناسب که موجب ارتقای سلامت شود، مرگ و میرهای ناشی از این عوامل، تا اندازه‌ای چشمگیر کاهش خواهد یافت. بیماری‌های روان‌تنی از قبیل بیماری گرفتگی عروق کرونر قلب، آسم، اختلالات گوارشی و غیره امروزه جان بسیاری از ساکنین کره زمین را می‌گیرد. نقش استرس و سبک زندگی به عنوان یک عامل مهم و موثر به همراه عوامل دیگر در تمامی اختلالات فوق الذکر، دیده می‌شود. از نظر متخصصان اساس تمامی بیماری‌های روان‌تنی تاثیر مسایل روانی و مشکلات شخصیتی و حتی سبک زندگی بر جسم می‌باشد. مهم‌ترین و شایع‌ترین بیماری روان‌تنی که به‌طور متوسط حدود 30 تا 40 درصد مرگ و میرها را در جهان شامل می‌شود، اختلال گرفتگی عروق کرونر قلب (اختلال در عروق تغذیه‌ای قلب) می‌باشد. در این گفتار کوتاه سعی شده است پیرامون اختلال عروق کرونر قلب و رابطه آن با سبک تیپ شخصیتی A بحث شود. از سال 1959 فریدمن و روزنمن دو متخصص و جراح قلب متوجه شدند که افرادی که برای جراحی قلب و برطرف نمودن گرفتگی عروق کرونر قلب به ایشان مراجعه می‌کنند، دارای صفات شخصیتی مشابهی هستند. این افراد سریع صحبت می ‌ کردند، سریع راه می‌رفتند، تند غذا می‌خوردند، کم صبر و بلند پرواز بوده و کمال‌گرایی افراطی داشتند . اینان بیش از حد معمول کار می‌کردند و در مجموع زندگی پراسترسی را دارا بودند. فریدمن و روزنمن این افراد را افراد دارای تیپ شخصیتی A نامیدند. رقابت، فوریت زمانی و عصبانیت سه خصیصه مهم و شایع در این تیپ شخصیتی می‌باشد. احساس عدم رضایت از زندگی در این افراد دیده می‌شود. از خصایص مهم دیگری که در این افراد وجود دارد اهمیت دادن فوق‌العاده به کار می‌باشد. گرایش به مدیریت و رهبری دارند. کیفیت زندگی در افراد تیپ A بسیار پایین است. فرصتی برای توجه به چیزهای زیبا را ندارند. اینان به مادیات بیش از مسایل و روابط انسانی بها می‌دهند. در آن واحد به چند کار مشغول هستند. آستانه تحریک‌پذیری پایینی دارند. برای اینان وقت خیلی مهم است ولی توانایی استفاده از آن را در حد مطلوب به دلیل پایین بودن کیفیت زندگی ندارند. تلاش افراطی برای کسب امتیازات بیشتر دارند. همیشه در پی کسب موفقیت‌های بیشتر هستند. از 1959 تاکنون پیرامون این سبک زندگی و اثرات آن تحقیقات فراوانی صورت گرفته است. نتایج تحقیقات پیرامون این سبک زندگی، گویای این واقعیت است که این تیپ شخصیتی اثرات مخرب و ویرانگری بر ساختار و فیزیولوژی بدن ایجاد می‌کند. به این دلیل که افراد تیپ شخصیتی A بیشتر در حالت برانگیختگی یا حالت سمپاتیک هستند تا حالت پاراسمپاتیک (حالت آرامیدگی)، ترشح هورمون‌های تحریک‌زا مانند آدرنالین، تیروکسین و .... در این افراد فراوان‌تر از افراد دیگر می‌باشد. وجود طولانی مدت ترشح زیادتر از معمول این هورمون‌ها در این افراد به مرور زمان بر عروق کرونر قلب اثرات سوء داشته و موجب گرفتگی این عروق می‌شود.

پس سؤال اصلی این است که آیا افراد نوع A بیش از افراد نوع مقابل یا B در معرض خطر ابتلا به بیماری‌های مختلف قرار دارند؟

نتایج پژوهش وودز و برنز، 1984 نشان داد که افراد نوع A مشکلات تنفسی مانند آسم و سرفه‌های مکرر و نشانه‌های بیماری‌های دستگاه گوارش مانند زخم، سوء هاضمه و تهوع را به میزان بیشتری گزارش کرده‌اند. پژوهش‌های متعددی به منظور دست یافتن به رابطه‌ای میان رفتار تیپ شخصیتی A و بیماری‌های عروق کرونر قلب انجام گرفته و اکثر تحقیقات مؤید چنین رابطه‌ای بوده است. به‌طور مثال بوت کیولی و فریدمن، 1987، احتمال ابتلا به بیماری‌های عروق کرونر قلب در زنان و مردان نوع A به ویژه در رده‌های کارمندی و مدیریتی، بیش از بزرگسالان نوع B است. به نظر می‌رسد که افرادی با شخصیت تیپ A بیشتر در معرض خطر مرگ ناگهانی قرار دارند (پرینی و همکاران، 1995).

امروزه سبک زندگی تیپ شخصیتی A در کنار عوامل دیگر به خصوص عوامل موثر بر بیماری‌های قلبی مثل فربهی، مواد موجود در رژیم غذایی مانند نمک، چربی‌ها و کلسترول، عدم تحرک جسمی، سابقه فشار خون بالا و مواردی از این قبیل، بر از بین رفتن سلامت روانی موثر قلمداد می‌شود.
در ایران حدود 38 درصد از مرگ و میرها به دلیل مشکلات عروق کرونر قلب می‌باشد. این آمار نسبت به بسیاری از کشورهای دنیا از حد نرمال بیشتر می‌باشد.

پرسشنامه آیا شما تیپ شخصیتی A هستید؟

لطفا در صورت تمایل به سؤالات زیر یه صورت بله یا خیر پاسخ دهید؟

1 – آیا در مکالمات روزمره خود روی برخی کلمات تاکید می‌کنید؟

بله
خیر

2 - آیا به طور سریع غذا می‌خورید و به طور سریع حرف می‌زنید؟

بله
خیر

3– به نظر شما باید به کودکان یاد داد که بهترین باشند؟

بله
خیر

4 – آیا وقتی کسی کند کار می‌کند بی‌حوصلگی نشان می دهید؟

بله
خیر

5 – آیا وقتی دیگران سخن می گویند آنها را وادار می کنید که زود حرف خود را بزنند؟

بله
خیر

6 – وقتی احساس می‌کنید محدود شده‌اید یا باید در رستوران منتظر خالی شدن میز باشید، خیلی عصبانی می‌شوید؟

بله
خیر

7 – وقتی کسی برای شما حرف می‌زند، همچنان ادامه افکار شخصی خود را دنبال می‌کنید؟

بله
خیر

8 – آیا سعی می‌کنید در حال اصلاح یا آرایش کردن، صبحانه نیز بخورید؟

بله
خیر

9 – آیا اتفاق می‌افتد که در تعطیلات تابستانی کار کنید؟

بله
خیر

10 – آیا بحث‌های مربوط به موضوع‌های مورد علاقه خود را هدایت می‌کنید؟

بله
خیر

11 – اگر وقت گذرانی کنید خود را گناهکار می‌دانید؟

بله
خیر

12 – آیا آنقدر مشغول به کار هستید که کمتر متوجه اطراف یا تغییر دکوراسیون خانه می‌شوید؟

بله
خیر

13 – آیا با مادیات بیشتر از مسایل اجتماعی درگیر هستید؟

بله
خیر

14 – آیا سعی می‌کنید فعالیت‌های خود را در کمترین زمان برنامه‌ریزی کنید؟

بله
خیر

15 – آیا همیشه به موقع بر سر قرار حاضر می‌شوید؟

بله
خیر

16- آیا اتفاق افتاده است که برای بیان نظرهای خود مشت گره کنید یا مشت بزنید (با هیجان شدید صحبت کنید)؟

بله
خیر

17 – آیا موفقیت‌های خود را به سریع کار کردن خود نسبت می‌دهید؟

بله
خیر

18 – آیا احساس می‌کنید که کارها باید همین حالا و سریع انجام گیرد؟

بله
خیر

19 – برای انجام دادن کارها، سعی می‌کنید ابزارهایی به کار ببرید که بیشترین بازده را دارند؟

بله
خیر

20 – آیا به هنگام بازی، معمولا سعی می‌کنید ببرید نه این که سرگرم شوید؟

بله
خیر

21 – آیا اغلب حرف دیگران را قطع می‌کنید؟

بله
خیر

22 – آیا وقتی دیگران تاخیر می‌کنند، عصبانی می‌شوید؟

بله
خیر

23 – آیا پس از غذا خوردن، بلافاصله از سر میز یا از سر سفره بلند می‌شوید؟

بله
خیر

24 – آیا احساس می‌کنید عجله دارید؟

بله
خیر

25 – آیا از بازده فعلی خود ناراضی هستید؟

بله
خیر

نحوه تجزیه و تحلیل پاسخ های خود به پرسشنامه آیا شما تیپ شخصیتی A هستید؟
تعداد بله‌ها را شمرده اگر تعداد بله‌ها بین 0 تا 5 باشد شما تمایل به تیپ B دارید.
اگر تعداد بله‌ها حدود 13 باشد تیپ متعادل بین A و B هستید.
اگر نمرات بالاتر از 13 باشد گرایش به تیپ شخصیتی A وجود دارد.
هر چه نمرات به حداکثر یعنی 25 نزدیک باشد احتمال خطر بیشتر است.

نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 11:7 توسط مامان لکه| |

 

وقتی گروه امداد و نجات زن جوان چینی را زیر اوار پیدا کردند او مرده بود اما امداد رسانان زیر نور چراغ قوه چیز عجیبی دیدند .

زن با حالتی عجیب به زمین افتاده زانو زده و بدنش زیر فشار آوار کاملا تغییر یافته بود. آن ها تلاش میکردند جنازه را بیرون بیاورند که ناگهان سرپرست گروه دیوانه وار فریاد زد : بیایید زود بیایید یک بچه اینجاست. بچه زنده است . وقتی آوار از روی مادر کنار رفت نوزادی از زیر پیکرش بیرون کشیده شد. او کاملا سالم بود و در خواب عمیقی فرو رفته بود بی انکه بداند مادرش هنگام حفاظت از جگر گوشه خود چگونه جانفشانی کرده است .

مردم وقتی بچه را بغل کردند یک تلفن همراه از لباسش به زمین افتاد که روی صفحه شکسته آن این پیام دیده میشد:

 عزیزم اگر زنده ماندی هیچ وقت فراموش

نکن که مادر با تمامی وجودش دوستت داشت

نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 11:4 توسط مامان لکه| |

داستان درباره ی یک کوهنورد است که می خواست از بلندترین کوه ها بالا برود. او پس از سالها آماده سازی ماجراجویی خود را آغاز کرد.
ولی از آنجا که افتخار کار را فقط برای خود می خواست تصمیم گرفت به تنهایی از کوه بالا برود. شب ، بلندی های کوه را در برگرفته بود و مرد هیچ چیز را نمی دید. همه چیز سیاه بود اصلا دید نداشت ابر روی ماه و ستاره ها را پوشانده بود.
همان طور که از کوه بالا می رفت پایش سر خورد و در حالي که به سرعت سقوط می کرد از کوه پرت شد. در حال سقوط فقط لکه های سیاهی مقابل چشمانش می دید و احساس وحشتناک مکیده شدن به وسیله ی قوه جاذبه او را در خود می گرفت.
همچنان سقوط می کرد ، در آن لحظات تمام رویداد های خوب و بد زندگییش به یادش آمد. اکنون فکر می کرد مرگ چقدر به وی نزدیک است! ناگهان احساس کرد طناب دور کمرش محکم شد و در میان آسمان و زمین معلق ماند. در این لحظه سکون چاره ای برایش نماند جز آنکه فریاد بزند.
خدایا کمکم کن.

ناگهان صدای پرطنینی از آسمان شنیده شد: چه می خواهی ؟
ای خدا نجاتم بده.

صدا ادامه داد : واقعا باور داری که می توانم نجاتت دهم ؟
البته که باور دارم.

صدا همچنان كوهنورد را همراهي ميكرد : اگر باور داری طنابی که به دور کمرت بسته است پاره کن !

یک لحظه سکوت . . . ! و مرد تصمیم گرفت با تمام نیرو طناب را بچسبد.
گروه نجات می گویند که روز بعد یک کوهنورد یخ زده را مرده پیدا کردند. بدنش از طناب آویزان بود و با دست هایش محکم طناب را گرفته بود در حالی که او فقط یک متر از زمین فاصله داشت !!!
نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 11:2 توسط مامان لکه| |

تورو خدا کمکم کنید.کسی پارتی ای چیزی نداره؟فکر می کنید مائده بتونه واسم کاری بکنه؟
نوشته شده در شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 15:27 توسط مرحوم پدر لکه| |

بچه ها من امروز مامانمو فرستادم هم ایتالیا هم سازمان.بهش گفتن امکان انتقال از فرانسه به ایتالیا صفر درصده.حالا مامانم خودشو تیکه پاره کرده اونجا تا بهش گفتن برو ۵ شهریور بیا ولی کلا امکان نداره.غیر ممکنه.من چی کار کنم؟
نوشته شده در شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 15:9 توسط مرحوم پدر لکه| |

   

سوتی احمدی نژاد!!!!!!!!!!!

                          

 خبرنگار آمریکایی راجع به قصد ایران برای تولید سلاح هسته ای پرسید. آقای احمدی نژاد ضمن تکذیب این مطلب، اعتراض کرد که چرا شما غربی ها انرژی هسته ای را معادل با سلاح هسته ای می دانید. تا اینجایش صحبت ها طبیعی بود. سپس جناب ایشان گفت: " ببینید انرژی هسته ای یک انرژی تجدید شونده و پاک است که همه ملت ها حق دارند از آن استفاده کنند..."

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بگذریم از بحث هایی که در باب پاک بودن انرژی هسته ای مطرح است( زباله های هسته ای و خطرات نیروگاه های هسته ای) 

 اما «تجدید پذیر» بودن انرژی هسته ای کشف جدیدی است که بدون تردید باید به نام آقای احمدی نژاد ثبت شود، چون تا به حال از هیچ عالم و دانشمندی نظیر این سخن شنیده نشده است.

 کتاب فیزیک سال اول دبیرستان (فصل اول بخش 7 تحت عنوان منابع انرژی ) می گوید: " در یک نگاه کلی منابع انرژی را می توان به دو دسته ی تجدید پذیر و تجدید ناپذیر تقسیم بندی کرد" و ادامه می دهد:" انرژی های تجدید ناپذیر تنها یک بار قابلیت مصرف دارند و منابع آن ها محدود است و پس از مدتی تمام می شوند. سوخت های فسیلی و سوخت های هسته ای از جمله ی این منابع محسوب می شوند...."

یادآوری می کنم احمدی نژاد دکترای مهندسی عمران از دانشگاه علم و صنعت دارند!!!!!!

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 14:21 توسط مامان لکه| |

روزی مردی به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه میشود که هتل به کامپیوتر مجهز است . تصمیم میگیرد به همسرش ایمیل بزند . نامه را مینویسد اما در تایپ ادرس دچار اشتباه میشود و بدون اینکه متوجه شود نامه را میفرستد . در این ضمن در گوشه ای دیگر از این کره خاکی ، زنی که تازه از مراسم خاک سپاری همسرش به خانه باز گشته بود با این فکر که شاید تسلیتی از دوستان یا اشنایان داشته باشه به سراغ کامپیوتر میرود تا ایمیل های خود را چک کند . اما پس از خواندن اولین نامه غش میکند و بر زمین می افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش میرود و مادرش را بر نقش زمین میبیند و در همان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد:


گیرنده : همسر عزیزم
موضوع : من رسیدم

میدونم که از گرفتن این نامه حسابی غافلگیر شدی . راستش انها اینجا کامپیوتر دارند و هر کس به اینجا میاد میتونه برای عزیزانش نامه بفرسته . من همین الان رسیدم و همه چیز را چک کردم . همه چیز برای ورود تو رو به راهه . فردا میبینمت . امیدوارم سفر تو هم مثل سفر من بی خطر باشه . وای چه قدر اینجا گرمه !!

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 13:23 توسط عموی لکه| |

عشق از زبان بچه های 4 تا 8 ساله
سلامت نیوز: همیشه شنیدن حرف های کودکانه برای بزرگترها شیرین و سرگرم کننده بوده، اما گاهی هم شده که با شنیدن سخنی از کودکی یادآور این ضرب المثل شده ایم که سخن راست را باید از بچه ها شنید! ، گروه متخصص و محققی در یک تحقیق سوالی را از گروهی کودک خردسال پرسیده بودند که پاسخهایی که بچه ها دادند عمیق ترو متفکرانه تر از تصورات بود،سوال این بود...

 معنی عشق چیست؟

 *. وقتی کسی شما رو دوست داره ، اسم شما رو متفاوت از بقیه می گه . وقتی اون شما رو صدا می کنه احساس می کنی که اسمت از جای مطمئنی به زبون آورده شده. بیلی - 4 ساله

 *. مادر بزرگ من از وقتی آرتروز گرفته نمی تونه خم بشه و ناخن هاش رو لاک بزنه پدر بزرگم همیشه این کار رو براش می کنه حتی حالا که دستهاش ارتروز گرفتن ، این عشقه. زبکا - 8 ساله

 *. عشق موقعیکه دختره عطر می زنه و پسره هم ادکلون، و دو تایی می رن بیرون تا همدیگر رو بو کنن. کارل -5 ساله

*.عشق وقتیه که شما برای غذا خوردن می رین بیرون و بیشتر سیب زمینی سرخ شده خودتون رو می دهید به دوستتون بدون اینکه از اون انتظار داشته باشید که کمی از غذای خودشو بده به شما. کریستی - 6 ساله

 *. عشق یعنی وقتی که مامان من برای بابام قهوه درست می کنه و قبل از اینکه بدش به بابا امتحانش می کنه تا مطمئن بشه که طعمش خوبه. دنی - 7 ساله

 *. عشق اون چیزیه که لبخند رو وقتی که خسته ای به لبت میاره . تری - 4 ساله

*. عشق وقتیه که شما همش همدیگه رو می بوسید بعد وقتی از بوسیدن خسته شدید هنوز دوست دارید با هم باشید پس بیشتر با هم حرف می زنید. مامان و بابای من دقیقا اینجورین. امیلی - 8 ساله

 *. عشق همون باز کردن کادوهای کریسمسه به شرطی که یه لحظه دست نگه داری و فقط با دقت گوش کنی. بابی - 7 ساله

*. اگه می خواهی دوست داشتن رو بهتر یاد بگیری ، باید از دوستی که بیشتر از همه ازش متنفری شروع کنی. نیکا 7 - ساله

*. عشق اون موقعس که تو به پسره می گی که از تی شرتش خوشت اومده ، بعد اون هر روز می پوشتش. نوئل - 7 ساله

 *. عشق مثل یه پیرزن کوچولو و یه پیرمرد کوچولو می مونه که هنوز با هم دوست هستن حتی بعد از اینکه همدیگر رو خیلی خوب می شناسن. تامی - 6 ساله

*. موقع تکنوازی پیانو ، من تنهایی روی سن بودم و خیلی هم ترسیده بودم . به تمام مردمی که منو نگاه می کردن نگاه کردم و بابام رو دیدم که وول می خوره و لبخند می زد اون تنها کسی بود که این کار رو می کرد. من دیگه نترسیدم. کیندی 8 - ساله

*.مامانم منو بیشتر از هر کس دیگه ای دوست داره چون هیچ کس دیگه ای شبها منو نمی بوسه تا خوابم ببره. کلر - 6 ساله

*.عشق اون موقعی هست که مامان بهترین تیکه مرغ رو میده به بابا. الین - 5 ساله

*.عشق زمانیه که مامان، بابا رو خندان می بینه و بهش میگه که هنوز هم از رابرت ردفورد خوش تیپ تره. کریس - 7 ساله

*.عشق وقتیه که سگت می پره بقلت و صورتت رو لیس می زنه حتی اگر تمام روز تو خونه تنهاش گذاشته باشی. مری آن- 4 ساله

*.می دونم که خواهر بزرگترم منو خیلی دوست داره بخاطر اینکه تمام لباسهای قدیمی خودشو می ده به من و خودش مجبور می شه بره بیرون تا لباسهای جدید بگیره. لورن - 4 ساله

*.وقتی شما کسی رو دوست دارید موقع حرکت از مژه هاتون ستاره های کوچولویی خارج می شن. کارل - 7 ساله

*.دوست داشتن اون وقتی هست که مامان صدای بابا رو موقع دستشویی می شنود ولی بنظرش چندش آور نمیآد. مارک - 6 ساله

و بالاخره آخریش ؛ تو رقابتی که هدفش پیدا کردن مسئول ترین بچه بوده ، پسر بچه 4 ساله ای برنده می شه. همسایه دیوار به دیوار این آقا پسر یک مرد مسن یود. این آقا به تازگی همسر خودشون رو از دسته داده بودند. پسر بچه وقتی پیرمرد رو تنها در حال گریه کردن دیده بوده به حیاط خانه پیرمرد وارد می شه و می پره بقلش و همونجا می مونه، وقتی مادرش ازش می پرسه که پی کار کردی؟ میگه که هیچی من فقط کمکش کردم تا راحت تر گریه کنه!


نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 15:43 توسط مرحوم پدر لکه| |

 

منچستر منچستر منچستر.......بگو......منچستر منچستر منچستر......بگو......

منچستر منچستر منچستر.......بگو......

منچستر منچستر منچستر.....

منچستر منچستر ...

منچستر!

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 9:54 توسط عموی لکه| |

littlecesc

 

Rooney

 

becks

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 9:30 توسط عموی لکه| |

من کلی چیز نوشتم بعد یه دفه نوشت خطا.

همش پاکیده؟!!!!!

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 9:11 توسط مرحوم پدر لکه| |

 

  

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 14:51 توسط زن عموی لکه| |

 

On the Cheek

Puppy 2 

Pomeranian

Kitty 4

 

همینجوری الکی گذاشتم!

 

 

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 9:35 توسط عموی لکه| |

وایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

هوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو

من در خوشترین لحظاتم هستم.

دوبس دوبس دوبس دوبس دوبس

ای جان جان

ممد نبودی ببینی

یار دبستانی من

گل ارکیده

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خیلی خوبه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 8:16 توسط مرحوم پدر لکه| |

سؤال هاي بي جواب

 

چرا میگن طرف مثل بچه خوابش برده در حالیکه بچه ها هر دو ساعت یک بار از خواب بیدار می شن و گریه می کنن؟

چرا وقتی باطری کنترل تلویزیون تموم می شه دکمه های اونو محکمتر فشار میدیم؟

چرا برای انجام مجازات اعدام با تزریق آمپول سمی، از سرنگ استریل استفاده می کنن؟

چرا تارزان ریش و سیبیل نداره؟

چرا خلبان های کامیکازي از کلاه ایمنی استفاده می کردن؟
(توضيح مترجم: خلبانان ژاپني در جنگ جهاني دوم، كه هواپيماي خودشون رو به ناوهاي آمريكايي مي كوبيدن. يه چيزي تو مايه هاي حسين فهميده ژاپني!)

آیا میشه زیر آب گریه کرد؟

چطور ممکنه که انسان اول به فضا سفر کرد و بعدا به فکرش رسید که زیر چمدون چرخ بذاره؟

چرا مردم وقتی می خوان بپرسن ساعت چنده به مچ دستشون اشاره می کنن ولی وقتی می خوان بپرسن دستشویی کجاست به پشتشون اشاره نمی کنن؟

چرا گوفی روی دو پا راه میره ولی پلوتو روی چهار دست و پا، مگه هردوشون سگ نیستن؟

اگر روغن ذرت از ذرت تهیه میشه و روغن سبزیجات از سبزیجات، پس روغن بچه از چی تهیه می شه؟

تا حالا توجه کردید که اگر در صورت سگ ها فوت کنید دیوونه می شن ولی اگر با ماشین بیرون برن دوست دارن سرشونو از پنجره بیارن بیرون؟

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 7:7 توسط عموی لکه| |

خانم ها مثل چی هستند؟

خانم ها مثل راديو هستند:
هر چي مي خواهند مي گويند ولي هر چه بگويي نمي شنوند.

خانم ها مثل شبکه اينترنت هستند:
از هر موضوعي يک فايل اطلاعاتي دارند.

خانم ها مثل چسب دوقلو هستند:
اگر دستشان با گوشي تلفن مخلوط شد، ديگر بايد سيم را بريد.

خانم ها مثل موتور گازي هستند:
پر سر و صدا، کم سرعت، کم طاقت

خانم ها مثل رعد و برق هستند:
اول برق چشمهاشون مي رسه، بعد رعد صداشون.

خانم ها مثل ليمو شيرين هستند:
اول شيرين و بعد تلخ مي شوند.

خانم ها مثل موبايل هستند:
هر وقت کاري مهم پيش مي آيد در دسترس نيستند.

خانم ها مثل گچ هستند:
اگر چند دقيقه مدارا کنيد آنچنان سخت مي شوند که هيچ شکلي نمي گيرند.

خانم ها مثل کنتو ر برق هستند:
هر چند سال يکبار سن آنها صفر مي شود.

خانم مثل فلزياب هستند:
هرگاه از نزديکي طلافروشي رد مي شوند عکس العمل نشان مي دهند.


نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 7:5 توسط عموی لکه| |

مفهوم بازاریابی

در دانشگاه استنفورد، استاد در حال شرح دادن مفهموم بازاریابی به دانشجویان خود بود

شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد، بلافاصله میرین پیشش و می گین: "من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن"، به این میگن بازاریابی مستقیم

شما در یک مهمانی به همراه دوستانتون ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد، بلافاصله یکی از دوستاتون میره پیش دختره،به شما اشاره می کنه و می گه: “اون پسر ثروتمندیه، باهاش ازدواج کن"، به این می گن تبلیغات

شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد، بلافاصله میرین پیشش و شماره تلفنش رو می گیرین، فردا باهاش تماس می گیرین و می گین: "من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن"، به این میگن بازاریابی تلفنی

شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد، بلافاصله کراواتتون رو مرتب می کنین و میرین پیشش ، اون رو به یک نوشیدنی دعوت می کنیین، وقتی کیفش می افته براش از روی زمین بلند می کنین، در آخر هم براش درب ماشین رو باز می کنین و اون رو به یک سواری کوتاه دعوت می کنین و میگین: “در هر حال،من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج می کنی؟”، به این میگن روابط عمومی

شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین که داره به سمت شما میاد و میگه: "شما پسر ثروتمندی هستی، با من ازدواج می کنی؟”، به این می گن شناسایی علامت تجاری شما توسط مشتری

شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد، بلافاصله میرین پیشش و می گین: "من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن"، بلافاصله اون هم یک سیلی جانانه نثار شما می کنه، به این میگن پس زدگی توسط مشتری

شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد، بلافاصله میرین پیشش و می گین: "من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن”و اون بلافاصله شما رو به همسرش معرفی می کنه، به این می گن شکاف بین عرضه و تقاضا

شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد، ولی قبل از این که حرفی بزنین، شخص دیگه ای پیدا می شه و به دختره میگه: "من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن”به این میگن از بین رفتن سهم توسط رقبا

شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد، ولی قبل از این که بگین: "من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن "، همسرتون پیداش میشه، به این میگن منع ورود به بازار

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 6:50 توسط عموی لکه| |

 

 

 


نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 6:42 توسط عموی لکه| |

پیشنهاداتی برای عدم ترشیدگی دوشیزگان محترم

 
1- یقه اولین خواستگار رو بچسبید که شاید تنها شتر بخت شما باشه.

2- ناز و لفت و لیس رو بذارید کنار.

3- در معرض دید باشید، گذشت اون زمان که می‌گفتن: من اون دختر نارنج و ترنجم که از آفتاب و ازسایه می رنجم.

4- سن ازدواج رو بیارین پایین، همون 17 یا 18 خوبه. بالاتر که برین همچین بگی نگی از دهن می‌افتین.

5- تموم دوست پسراتونو تهدید به ازدواج کنید، اگه موندن چه بهتر، نموندن دورشون رو درز بکشید.

6- دعای باز شدن بخت رو دور گردنتون آویزون کنید، یه وقت کتابشو دور گردنتون آویزون نکنید که گردن لطیفتون کج می‌شه.

7- پسر‌های فامیل بهترین و در دسترس‌ترین طعمه‌ها هستند، رو هوا بقاپیدشون.

8- رو شکل و شمایل ظاهری پسرها زیاد حساسیت به خرج ندید، پسرهای خوشگل، هستن دچار مشکل...!

9- توی اجتماع بر بخورید، با مردم قاطی شید، با ننه صغرا و بی‌بی عذرا نشست و برخاست کنید، همینا هستن که شادوماد می‌سازن واستون.

10- یه کم به خودتون برسید، منظورم آرایش و برداشتن زیر ابرو و ریمل و پودر و سایه و کرم شب و روز و ماسک خیار و فر مژه و خط لب و خط چشم و... نیست. حداقل قیافه یه آدم رو داشته باشید.

11- در پوشش دقت کنید، لباس چسب و کوتاه فقط آدمای بوالهوس رو دورتون جمع می کنه، یه پوشش سنگین و اندکی رنگین با حفظ معیارهای دوماد پسند بهترینه.

12- مهمون که میاد قایم نشید، چای ببرید، پذیرایی کنید، خلاصه یه چشمه بیاین که بعله ما هم هستیم.

13- سعی کنین از هر انگشتتون هفت نوع هنر بباره که مامانه بتونه جلوی در و همسایه قر و قمیش بیاد که دخترم قربونش برم اینجوریه و اونجوریه...


14- تا مامانه و باباهه می‌گن دخترمون دیگه وقته عروسیشه مثل لبوی نپخته سرخ نشین و در برید،

در حرکات و سکناتتون این نظر رو تایید کنید و دنبالشو بگیرید.

15- بلاخره اگه خدای نکرده می‌خواین جزو اون یک میلیون و هفت صد هزار دختر بی شوهر نباشید (تازه اگه همه پسرای این مملکت دوماد شن، که نمی شن) هر چی دارید، رو کنید، منظورم اعضا و جوارحتون نیست منظورم کمالات و هنر مندیاتتونه.

16- و اینو بگم که از هیچ دوره زندگیتون به اندازه وقتی که با نامزد محبوبتون زیر سایه درخت توی یهپارک خلوت دارید معاشقه می کنید لذت نخواهید برد، حالا به بعدنش کار ندارم.

17- ...و آخرین توصیه اینکه عوض اینکه توی جریانات عشقی خیابونی و زودگذر غرق بشید و مثل کبک سرتونو زیر برف کنید یه خورده به فکر زندگی آینده‌تون بشید و اینقدر از این دست به اون دست نرید"

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 6:24 توسط عموی لکه| |

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 6:21 توسط عموی لکه| |

احتمالا تا الان همه تون فهمیدید ولی خب شاید هم نفهمیده باشیدو به هر حال می خواستم بگم نتایج رو دادن که اگر نفهمیده بودید حالا بفهمید.

-مواقعی که خورشید نباشد دوست ندارم. باران وقتی که بیاید و بلافاصله برود به نظرم زیباست. وقتی که خیلی طول بکشد احساس می کنم که کاملا کپک زده ام.

- اگر خورشید خدا اینقدر زیباست کمی هم به خورشید دیگر فکر کن.

متحیر مانده بودم.

- آدام کدام خورشید دیگر؟ من فقط خورشیدی را که خیلی بزرگ است می شناسم.

- می خواهم از خورشید بزرگتری صحبت کنم. خورشیدی که در قلب ما زاده می شود. خورشید امید های ما. خورشیدی که در سینه های خود بیدار می کنیم تا رویاهای خود را نیز بیدار کنیم.

این آبیه یک قسمت از کتاب خورشید را بیدار کنیم بود. جلد دوم درخت زیبای من.راستی من بلد نیستم عکس بذارم. یکی بهم بگه چه کار کنم.

 

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 1:14 توسط دختر عمه ی لکه| |

اسرار و راز هاي خواندني از سينماي ايران

 

1-دو بازيگر سينماي ايران ( لادن مستوفي و مژده شمسايي ) همسر دو كارگردان ( شهرام اسدي و بهرام بيضايي ) هستند با اين تفاوت كه شمسايي فقط در فيلم هاي همسرش بازي مي كند اما اسدي با حضور مستوفي در آثار كارگردانان ديگر مشكلي ندارد .
2-رويا تيموريان بازيگر بيد مجنون به حضور تصاوير مجيد مجيدي در تبليغات اين فيلم اعتراض كرد و به همين دليل از او دل خوشي ندارد . مجيدي در جشنواره بيست و چهارم فيلم فجر ، رئيس هيات داوران بود و به بازي درخشان تيموريان در فيلم كافه ستاره هيچ توجهي نكرد .
3-بسياري از بازيگران مطرح در رشته هاي دانشگاهي غير هنري درس خوانده اند اما در ميان آنها گلاب آدينه كه ليسانسيه رشته اقتصاد سياسي است شايد نامربوط ترين تحصيلات را داشته باشد.
4-حميد لولايي چند سال به عنوان مدير داخلي سالن هاي سينماي تهران ( از جمله سينما آزادي ) فعاليت مي كرد اما سپس به عنوان بازيگر جذب تلويزيون شد .
5-عزت ا... انتظامي تا زماني كه فيلم هامون به اكران درآمد در تمام فيلم هاي داريوش مهرجويي حضور داشت اما وقتي با تماشاي هامون متوجه شد مهرجويي سكانس هاي زيادي از بازي او را براي پر رنگ تر شدن نقش خسرو شكيبايي حذف كرده با اين كارگردان دچار اختلاف شد و طي دهه هاي 70 و 80 جز بازي در ميكس همكاري خود با مهرجويي را كاملاً قطع كرده است .
6- حميد فرخ نژاد قرداد بازي در صحنه جرم ،ورود ممنوع را براي يك ماه حضور مقابل دوربين امضا كرده بود او وقتي مدت قراردادش قبل از پايان فيلمبرداري به پايان رسيد براي ادامه بازي در اين فيلم پول بيشتري خواست و تهيه كنندگان به سختي توانستند براي به سرانجام رسيدن پروژه اين پول را براي او تامين كنند به همين دليل رابطه آنها اصلا خوب نيست .
7-مهران مديري سال هاي سال در تلويزيون ممنوع الفعاليت بود و زماني كه وضعيت مالي شبكه پنج تلويزيون به شدت نا بسامان بود به دعوت پور محمدي و با موافقت رئيس سازمان با سريال پاورچين به تلويزيون بازگشت و ظرف سه ماه بحران مالي شبكه پنج به لطف جذب آگهي هاي گران قيمت برطرف شد .
8- مهران غفوريان براي هيچ چيز به اندازه كفش هايش ارزش قائل نيست او در زمان دانشجويي گر چه وضعيت مالي فوق العادهاي نداشت اما بعضاً براي خريد هر جفت كفش صد هزار تومان هزينه مي كرد و موجب حسادت بعضي همكلاسي هايش مي شد.
9-حميدرضا پگاه قبل از ورود به عرصه بازيگري در پيام هاي بازرگاني حضور داشت اما چندان تمايلي به طرح خاطره هاي تبليغاتي اش ندارد.
10-ابراهيم شيباني كارگردان زهر عسل و صحنه جرم،ورود ممنوع همان پسر جواني است كه در زير پوست شهر با گلاب آدينه و فروتن همبازي بود . او در 22 سالگي زهر عسل را  ساخت تا جوان ترين كارگردان فيلم هاي بلند سينمايي ايران لقب بگيرد .
11- امين زندگاني و مينا لاكاني چند سال با يكديگر زندگي مشترك داشتند اما سپس جدا شدند و به همين دليل در هيچ پروژه اي كنار هم قرار نگرفتند .
12- حسين ياري از نظر بسياري از دوستانش مي توانست به عنوان بازيكن فوتبال موقعيت بهتري داشته باشد تا بازيگر سينما و تلويزيون دريبل هاي حسين ياري از تكنيك خداداد عزيزي كمتر نيست.
13-    ماهايا پطرسيان در دبستان فرانسوي ژاندارك كه مدرسه اي دو زبانه بود درس خواند اما بعد از گذشت سال هاي طولاني الان تسلط چنداني روي زبان فرانسوي ندارد.
14-شاهرخ فروتنيان بازيگر فيلم هاي مارمولك و شام آخر و كافه ستاره و... به نقاشي و مجسمه سازي علاقه زيادي دارد و به خاطر دنياي خاصي كه براي خودش در عرصه هنرهاي تجسمي درست كرده به بسياري از پيشنهادهاي بازيگري جواب منفي مي دهد.
15-دشمنان محمد رضا شريفي نيا از اوايل سال 84 اين موج را ايجاد كردند كه او اصلا بازيگر خوبي نيست و فقط پشت دوربين موفق است به همين دليل كه علاقه چنداني به بازيگري ندارد از همان زمان تصميم گرفت در تمام پروژه هاي سينمايي ولو به صورت بسيار كوتاه بازي كند ژاو با وجود كوتاهي نقش هايش جزو پركارترين بازيگران سينماي ايران است.

۱-عزت ا... انتظامي از كودكي علاقه زيادي به موسيقي داشت اما به دليل آن كه نمي خواست از اين شاخه به آن شاخه بپرد تصميم گرفت هيچ حركتي در موسيقي انجام ندهد در عوض هرسه فرزند او موسيقيدان هستند كه از ميان آنها مجيد در ايران فعاليت مي كند و دو پسر ديگرش در اروپا از راه موسيقي زندگي مي كنند.
2-محمد حسين لطيفي فيلمي ساخت با نام عروس فراري اما مسئولان خواستار تغيير نام آن شدند زيرا در سال هاي پيش از انقلاب فيلمي به همين نام ساخته شده است به همين علت لطيفي اسم عينك دودي را براي فيلمش انتخاب كرد اما چند سال بعد مسئولان جديد به بهرام كاظمي اجازه دادند اسم فيلمش را عروس فراري بگذارد.
3-كي از بهترين بازيگران در اعتياد غرق شده و حتي تعويض خون بدنش نيز موثر نبوده است اين بازيگر توانا طي چند سال اخير فقط يكبار آن هم در نقش زني معتاد بازي كرده است .
4-در ميان كارگردانان سينماي ايران علاقه سيروس الوند نسبت به مادرش بي نظير است الوند عاشقانه مادرش را دوست دارد .
5-شقايق و گلشيفته فراهاني برادر خوانده دارند و به نام اردشير رستمي كه يك كاريكاتوريست حرفه اي است اما در سريال شهريار به عنوان بازيگر مقابل دوربين رفته است .
6-نام شناسنامه اي رقيه چهره آزاد بازيگر اصلي فيلم مادر رقيه فخرالملوك توكلي بود كه گر چه در سال 1286 متولد شد اما نتوانست تحصيلات خود را تا مقطع ديپلم ادامه دهد.
7-شهلا رياحي سال 1335 و در سن 30 سالگي با ساخت فيلم مرجان اولين كارگردان زن تاريخ سينماي ايران لقب گرفت او چند سالي است بازنشستگي خود را از  فعاليت هاي هنري اعلام كرده است .
8-مرحوم هوشنگ امير فضلي به شدت مخالف حضور پسرش ارژنگ اميرفضلي در عرصه دوبله و بازيگري بود و چندين بار مانع از حضور او در اين حيطه ها شد .
9-بهرام بيضايي براي يكي از نقش هاي منفي فيلم سگ كشي با ايرج نوذري به توافق كامل رسيد اما در دقيقه 90 احمد نجفي را جايگزين او را كرد و در توجيه اين مطلب گفت : چشم هاي نجفي نسبت به چشمان نوذري انرژي منفي بيشتري دارد .
10-فريبرز عرب نيا در صحنه هاي بسيار كوتاهي از دو فيلم" مسافران و خسوف" جلوي دوربين رفته اما در كارنامه بازيگري اش به اين دو فيلم اشاره نمي كند.
11-داريوش مهرجويي براي ساخت فيلم گاو مشكل سرمايه داشت و به همين دليل مجبور به ساخت فيلم تجاري و كم ارزش الماس 33 شد تا با سود آن هزينه ساخت گاو را تامين كند.
12-سروش صحت عاشق محيط قهوه خانه و خوردن املت و نيمرو است او گهگاه صبح به قهوه خانه مي رود سپس به منزل باز مي گردد و به خواب شيرين خود ادامه مي دهد.
13-پرويز پرستويي براي ديدار با سعيد راد به جنوب كشور رفت تا ورود دوباره او به سينما را تبريك بگويد اما در همان جا با پيشنهاد احمدرضا درويش براي بازي در يكي از نقش هاي فيلم دوئل مواجه شد و در اين فيلم به عنوان هنرپيشه افتخاري مقابل دوربين رفت .
14-مسعود كيميايي تا چند سال پيش در تمام فيلم هايش از سعيد پيردوست به عنوان يكي از هنرپيشه هاي فرعي استفاده كند اما با ورود پيردوست به مجموعه هاي طنز تلويزيون چاره اي جز قطع اين همكاري نيافت.
15-فاطمه معتمد آريا اولين حضورش در سينما را به عنوان عروسك گردان و گوينده شخصيت عروسكي در فيلم شهر موش ها تجربه كرد .
16-حضور در پشت صحنه يك فيلم مستند باعث شد شاهد احمد لو و ماه چهره خليلي يكديگر را بيشتر بشناسند و پيمان زناشويي ببندند.
17-ليلا حاتمي در شرايطي كه فقط دو سال داشت نقش كوتاهي را در سريال سلطان صاحبقران بازي كرد و بازيگر كودك سريال طلاق هم بود به اين ترتيب ليلا حاتمي را بايد از بازيگران پيش از انقلاب بدانيم .
18-كتايون رياحي كه از 20 سالگي با نوشتن قصه براي كودكان وارد عرصه هنر شد براساس شنيده ها جزو اولين بازيگران زن سينماي ايران محسوب مي شود  كه بيني خود را مورد عمل جراحي قرار داده است .
19-يكي از گران قيمت ترين بازيگران سينماي ايران در دهه هفتاد احمدرضا عابدزاده بود كه بابت بازي در فيلم ازدواج غيابي دستمزد قابل توجهي گرفت و در نهايت به دليل اختلاف با تهيه كننده بازي در اين فيلم را نيمه كاره رها كرد.
20-غلامحسين لطفي ساعت مچي خود را روي دست راستش مي بندد و بسيار دوست دارد كه خبرنگاران در اين خصوص از او سوالاتي را مطرح كردند.
21-مريم ميلاني كه به عنوان مجري سينماي با كانال هاي تلويزيوني خارج از كشور همكاري دارد تا همين چند سال پيش در ايران بسر مي برد و در چند فيلمي كه توسط خواهرش تهمينه ميلاني ساخته شد به عنوان دستيار كارگردان و منشي صحنه حضور داشت .
22-نيكي كريمي با كسب سه جايزه بين المللي موفق ترين بازيگر ايران در آن سوي مرزها بوده .
23-اصلي ترين عامل ورود هديه تهراني به جمع بازيگران سينماي ايران سامان مقدم بود كه به عنوان دستيار مسعود كيميايي در پروژه سلطان فعاليت مي كرد.
24-در هر دوره اي كه بهرام رادان موفق به كسب سيمرغ بلورين شد نام علي نصيريان در ليست داوران جشنواره فجر به چشم مي خورد .
25-مهران مديري چند سالي به عنوان مشاور يكي از شركت هاي ساخت تبليغات تلويزيوني فعاليت مي كرد و بابت جذب آگهي براي شركت از سهم بالايي برخوردار مي شد اما با آغاز ساخت پاورچين از اين شغل كناره رفت.
26-اكبر عبدي به صلاحديد رئيس وقت سازمان صدا و سيما براي بازي در زير آسمان شهر پنجاه ميليون تومان دستمزد گرفت تا كنون اين ركورد توسط هيچ بازيگر ديگري شكسته نشده است.
27-مرحوم منوچهر نوذري در طول توليد سريال كوچه اقاقيا چندين بار با رضا شفيعي جم بگو مگو پيدا كرد و اگر وساطت ديگران نبود چه بسا اين جنگ لفظي ...
28-ايرج طهماسب گزينه اصلي براي بازي در فيلم باغ هاي كندلوس بود اما چون نمي خواست خودش را درگير بازي در نقش هاي فلسفي كند حاضر نشد با اين پروژه قرارداد ببندد و محمدرضا فروتن جانشين او شد.
29-بعد از درگذشت جمشيد اسماعيل خاني وضعيت روحي گوهر خيرانديش به شدت آشفته بود در اين مدت بهاره رهنما با رفت و آمد به منزل گوهرخير انديش و تماس هاي تلفني پي در پي با اين بازيگر داغدار براي او سنگ تمام گذاشت.
30-بهرام رادان زودتر از بسياري از بازيگران سينماي ايران سيگاري شد اما در يك تصميم فوق العاده اوايل سال 85 سيگار را براي هميشه ترك كرد.
31-حالا كه حرف از سيگار به ميان آمد بد نيست بگوييم حميد فرخ نژاد كه در فيلم هاي عروس آتش و چهارشنبه سوري يك سيگاري حرفه اي نشان مي داد تا حالا جز مقابل دوربين سينما لب به سيگار نزده است.
32-جمشيد مشايخي اواخر دهه 60 يك مغازه ساندويچي در منطقه سعادت آباد راه اندازي كرد و خودش پشت صندوق ايستاد و بعد از آن از راه دور مديريت كرد.
33-شهاب حسيني در دانشگاه با همسرش آشنا شد و براي اولين و آخرين بار عاشق شد .
34-بررسي هاي آماري نشان مي دهد در جدايي بازيگران سينما از همسرانشان خانم هاي بازيگر نسبت به آقايان هنرپيشه پيشرفت قابل توجهي داشتند.
35-پژمان بازغي كه يكي از پر كارترين بازيگران سينما و تلويزيون است در راه اندازي سايت اينترنتي خود فوق العاده ولخرجي كرده.
36-محمدرضا شريفي نيا با بسياري از بازيگران سينماي هند از جمله شاهرخ خان آشناست و معمولا هر ماه با آنان مكاتبه دارد.
37-استاد محمدرضا شجريان يكي از گزينه هاي مرحوم علي حاتمي براي بازي در فيلم دلشدگان بود اما حاضر نشد در اين فيلم بازي كند و فقط به عنوان خواننده با حاتمي همكاري كرد.
38-در ميان بازيگران سينما و تلويزيون سروش گودرزي ركورد كوتاه ترين زندگي زناشويي را شكست.
39-رضا شفيعي جم به شدت از محمدرضا هنرمند دلخور است او در مرد عوضي بازي خوبي ارائه داد اما چند ماه بعد براي حضور در يك قسمت از سريال كاكتوس وقتي تهيه كننده فقط پنجاه هزار تومان به شفيعي جم دستمزد داد.
40-مهناز افشار سال 82 با پيشنهاد مالي خوبي براي تبليغ محصولات يك كمپاني خارجي مواجه شد و حتي براي بيلبوردهاي تبليغاتي اين كمپاني عكس گرفت ما مسولان عالي رتبه به دليل شباهت چهره افشار با يكي از خوانندگان قديمي اجازه ندادند او در تبليغات مذكور ظاهر شود .

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 13:47 توسط مامان لکه| |

زندگی...زندگی...واقعا زندگی چیه...؟...

زندگی......مثل......یه فنجون قهوه اس...یه فنجون قهوه ی ترک........تلخ تلخ...

برای هر کس به مقداری که باید بنوشه میریزن...و همه ی ما مجبوریم که بنوشیم...اما.....اینکه چطور مینوشیم خیلی چیزها رو مشخص میکنه...:

*بعضیا بیش از حد به طعم و مزش توجه میکنن...به همین خاطر تلخیش خیلی اذیتشون میکنه...

*بعضیا متوجه تلخیش میشن ولی به روی خودشون نمیارن...

*بعضیا با اینکه طعم تلخش رو حس میکنن به بقیه تلقین میکنن که طعمش شیرینه و بهشون امید میدن...

*بعضیا با جار زدن طعمش اون یه ذره شیرینی که برای بقیه باقی مونده هم از بین میبرن...

*بعضیا اونقدر سرشون به اطراف و کاراشون گرمه که نمیفهمن چی خوردن...

*بعضیا اصلا طعمش براشون مهم نیست...فقط میخوان یه جوری تمومش کنن...

*بعضیا از تلخیش لذت میبرن ...اصلا طعم تلخ با مزاجشون سازگاره و براشون لذت بخشه...

*بعضیا میان و نقش شکر رو به عهده میگیرن...باعث میشن که طعمش شیرین بشه و خوردنش لذت بخش باشه...ولی این شیرینی معمولا به قیمت حل شدن اون شکر تموم میشه...

*بعضیا به اسم شکر میان ولی وقتی ازشون استفاده میکنی میفهمی نمک بودن...حسابش رو بکن توی قهوه ی ترک نمک هم بریزی...چه زهرماری میشه...

جالب اینجاست که اگر بخوای این فنجون رو بندازی و بشکنی و باقیش رو نخوری باید به یکی جواب پس بدی...بعد هم سر از یه فر بزرگ در میاری...

ولی یه سوال اینجا باقی میمونه...:

مگه ما این قهوه رو سفارش دادیم که باید تا تهش رو بخوریم...؟.../

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 12:42 توسط عموی لکه| |

 

نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 22:13 توسط عموی لکه| |

ملاصدرا جمله زیبایی دارد:"خداوند بی نهایت است و لا مکان و بی زمان،اما به قدر فـهم تو کوچـک می شود و به قدر نیاز تو فرود می آید و به قدر آرزوی توگسـترده می شود و به قدر گمان تو کارگشا... خـداوند همـه کـس را همه چیز می شود، به شرط اعـتقاد ، به شـرط  پاکـی دل ها ، به شـرط طهــارت  روح و به شرط پرهیــــــز از معامله با شــیطان."

                          

                                *************************************

همه ما نیازمند عشقیم.عشق بخشی از سرشت انسانی است.گاهی به هنگام تماشای یک غروب زیبا خود را کاملا  تنها می یابیم و می اندیشیم:این زیبایی اهمیتی ندارد چون کسی را ندارم تا در این زیبایی با او سهیم شوم .در چنین مواقعی باید از خود بپرسیم : چند بار نثار کردن عشقمان را از ما خواسته اند و ما امتناع کردیم؟ چند بار از نزدیک شدن به کسی و گفتن اینکه دوستش داریم ترسیده ایم؟از تنهایی حذر کنید.اگر غروب دیگر برای شما معنایی ندارد فروتن باشید و به جست و جوی عشق برخیزید و بدانید هر چه بیشتر حاضر به بخشش باشید بیشتر دریافت می کنید.

         

نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 14:50 توسط مامان لکه| |

روزی که عاشــق شد تمام دنیـا برایش طـــلائی بود.

وقتی که با تمام سختی ها و مشـکلاتی که داشت توانست یه جوری مخارج سنگین عروسی رو جور کنه دنیـا براش نقـــره ای شده بود.

بچــه ی اول که به دنیـا اومد دنیـاش به رنگ نارنجــی در اومد.

با بچـه ی دوم دنیاش به رنگ آبـــی در اومد ، درست هم رنگ چشـمای دختر کوچـولوش.

با ورود بچــه ها به دانشــگاه دنیـا براش بنفــش شده بود.

ازدواج بچه ها به زندگی اون رنگ کبـود زد و لحظه های خستگی و پیری رو در کنار همسـرش به رنگ خاکســتری می دید.

وقتی همسرش مرد دنیا براش سـیاه شده بود ، دیگه تمام رنگ ها رو دیده بود و نمی خواست بدون همسـرش زندگی کنه.

.... اما وقتی اولین نــوه اش به دنیا اومد دنیـاش دوباره طـــلائی شد.

" نوه اش درسـت شبـیه  همســرش بود. "

نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 14:43 توسط مامان لکه| |

ارزش...

ارزش چهار سال را از یک فارغ التحصیل دانشگاه بپرس.

ارزش یک سال را از دانش آموزی بپرس که در امتحان نهایی مردود شده است.

ارزش نه ماه را از مادری بپرس که کودک سالم به دنیا آورده است.

ارزش یک ماه را از مادری بپرس که کودک نارس به دنیا آورده است.

ارزش یک هفته را از ویراستار یک مجله هفتگی بپرس.

ارزش یک ساعت را از عاشقانی بپرس که در انتظار قرار ملاقات هستند.

ارزش یک دقیقه را از کسی بپرس که به قطار ، اتوبوس یا هواپیما نرسیده است.

ارزش یک ثانیه را از کسی بپرس که از حادثه ای جان سالم به در برده است.

ارزش یک دهم ثانیه را از کسی بپرس که در مسابقه ای مدال نقره برده است.

نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 14:42 توسط مامان لکه| |

نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 6:44 توسط عموی لکه| |

بیا تارا که میدانم ، نظیرت نیست در دنیا
ندیدم در جهان هرگز،کسی مانند تو زیبا


کمان روی چشمانت ، خم زلف پریشانت
هزاران گل به بستانت، من آن خارم در این غوغا


تو یکتا در میان خوبرویان جهان هستی
تو حور آسمان هستی، چرا تارا شدی تنها


هزارت خوبی و نیکی ، بدی در تو نمی بینم
همه لطف است و زیبایی ، ترا تارا ز سر تا پا


دل و جان و سر و مالم ، فدای روی ماه تو
ندارم بیش از این چیزی ، دهم در پایت ای تارا


خوش اندامی و زیبارو ، دلارام و پریچهره
بپوشان این رخ زیبا ، که زاهد را کنی شیدا


تو خورشیدی که می تابی ، بر این دنیای تاریکم
ز عشق روی رخشانت ، منم دیوانه و رسوا

نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 17:0 توسط عموی لکه| |

قربون همتون بشم که اومدین تولدم!!!!!!

میدونم سخت بود که توی این گرما بیایید ولی از همین دور همتونو میبوسم!! واقعا خیلی باحالید!! من الان از آرایشگاه اومدم و میخوام برم تولد!!! که گفتم بذار از همین جا تک تکتونو بوس کنم!! ولی بچه ها اگه به شما خوش نگذشت واقعا ببخشید!!شرمنده ی همتونم!!! از کادو هاتونم خیلی خیلی خیلی ممنونم!!! به خدا همین که خودتون اومدید کلی ارزش داشت!!! دستتون درد نکنه!!! از همسرمم الهه خیلی ممنونم که اومد و مثل همیشه با روی خوش تولدمو تبریک گفتو همه ی اون قضیه هارو هم فراموش کرد!!!واقعا که خوبی!!!از بابت کادوتم ممنون!! بذار از همین جا یه بوس بفرستم!! این ویژه ی شوهرم بود!!! واز ترانه خیلی ممنون که با اینکه کنسرت داشت اومد!اینم مال تو!! و از غزل هم خیلی ممنون که با اینکه فاینال داشت اومد!! اینم مال تو همتونو تک تک دوست دارم ولی یکیتونو یه جور دیگه دوست دارم!!خودش میدونه کیه!!! شماها که اصلا نفهمیدید؟ خوب آدمو خجالت ندید دیگه!!!! و یه تشکر اساسی باید از احمد آقا بکنم که شوی منو اوردو برد!!! احمد آقا اینم مال شما!!! بچه ها واقعا خیلی ممنون که اومدین!!! امیدوارم حتما یه جوری یه جایی یه روزی جبران کنم!!! باز هم از این دور همتونو بوس میکنم ولی واسه یکی آبدار تره!!!

اینم یه عکسی شبیه خودم که حاضرم خودمو به خاطر شماها........................!!!



 

اینم نمونه ای از عکس من که بدونید همیشه منتظرتونم مخصوصا واسه شویم که بیاد دستمو بگیره و ببره!!!

 

 

اینم یه عکسیه که حاضرم به خاطر شما تا اون آخرش برم!! یعنی تا آخرش باهاتم رفیق!!!!!!!!!!!!!!!!

 

نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 18:7 توسط مامان لکه| |

 

 

 

 

 

 

تولدت

 

 

 

 

 

مبارک

 

 

 

 

 

 

همسر

 

 

 

 

 

 

 

گلم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بوووووس

 

نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 20:50 توسط مرحوم پدر لکه| |

 

 

 

 

 

شاهین زوارقی از مبتکرین و مخترعین بسیجی در دانشگاه علمی کاربردی مراغه موفق به کشف داروی گیاهی با عنوان "اکستازی اسلامی "شد.
به گزارش باشگاه خبرنگاران بسيج، این دارو که بدلیل شادی آور بودن اکستازی اسلامی نامیده می شود ، حدود 3 سال بر روی 80 نفر از دانشجویان داوطلب امتحان شده است.
"اکستازی اسلامی" جهت جلوگیری از انسداد رگهای قلبی می باشد که از عصاره 6 گیاه از جمله گیاه آمگا ،عصاره بید مشک و عصاره گیاه نعناع بدست آمده و به صورت نوشیدنی می باشد.
این دارو برای اولین بار در جهان بصورت گیاهی تهیه شده و بصورت شیمیایی نمی باشد که برای کبد عوارض جانبی داشته باشد و لیکن این داروی گیاهی هیچگونه عوارض جانبی ندارد.
مقاله این مبتکر بسیجی در کشور فنلاند از بین 30کشور شرکت کننده رتبه سوم را کسب نموده و همچنین در سال 85در جشنواره امیر کبیر به عنوان مقاله اول شناخته شده است.

 

بچه ها حتما برین این وبلاگ رو ببینین.ماله پارسالیاس!!!!!!

www.iqhayiha.persianblog.com

یه وبلاگم بچه های خودمون دارن!!!!

www.feleshayesampad.blogfa.com

نوشته شده در شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 23:22 توسط مرحوم پدر لکه| |

Adama DAr 2 Halat HaMo TaRk

miKOnan: 1- HEs konAN YeKi  

   DOoseshoon NAdare. 2- HEs KOnan 

yEKi Kheili DOoseSHoon daRE

نوشته شده در شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 18:53 توسط وکیل لکه| |

بهانه ي دخترا: 1 - فاصله سني مون خيلي زياده(يعني خيلي از مرحله پرتي) 2 - من به تو علاقه به اون

 صورت ندارم (يعني خيلي بد هيکلي) 3 - من الان تو موقعيت بدي هستم (يعني دلم يه جا ديگه گيره) 4 -

 تقصير تو نيست تقصير منه (يعني عجب غلطي کردم با تو دوست شدم) 5 - من تو دوستيمون از هيچ کاري

 دريغ نکردم (يعني هر غلطي خواستم کردم) 6 - ديروز يه خواستگار دکتر داشتم (يعني زودتر بيا منو بگير

نوشته شده در شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 18:45 توسط وکیل لکه| |

شركت بريتيش تله كام يا همان BT ليستي از احمقانه ترين سوالاتي را كه كاربران كامپيوتري يا اينترنتي اين شركت ارتباطي ازمشاوران آنها پرسيده اند منتشر كرد. برخي از اين سوالات آنقدر خنده دار است كه حتي خود سوال كنندگان پس از فهميدن اشتباه خود به احمقانه بودن آن اعتراف كرده اند.
ليست احمقانه ترين سوالات كه از مشاوران شركت BT انگلستان پرسيده شده به شرح زير است:

1- كاربر: كامپيوتر مي گويد هر كليدي را (any keys) فشار دهيد اما مت نمي توانم دكمه any را روي كي بوردم پيدا كنم.
2- كاربر: من نمي توانم كانال هاي تلويزيون را با مونيتورم عوض كنم.
3- كاربر: من با يك نفر در اينترنت آشنا شدم مي توانيد شماره تلفن او را براي من پيدا كنيد.
4- كاربر: اينترنت من كار نمي كند؟
مشاور: مودم را وصل كرده ايد ، همه سيم هاي كامپيوتر را چك كرده ايد؟
كاربر: نه الان فقط مانيتور جلوي من است هنوز كامپيوتر و مودم را از جعبه در نياورده ام!
5- كاربر: پسر 14 ساله من براي كامپيوتر رمز گذاشته و حالا من نمي توانم وارد آن شوم.
مشاور: رمز آن را فراموش كرده؟
كاربر: نه آن را به من نمي گويد چون با من لج كرده

6- مشاور: لطفا روي ماي كامپيوتر (كامپيوتر من) كليك كنيد.
كاربر: من فقط كامپيوتر خودم را دارم كامپيوتر شما پيش من نيست.
7- مشاور: مشكل شما به خاطر نرم افزار اسپاي ويري است كه روي دستگاهتان نصب شده(اسپاي در انگليسي به معني جاسوس است)
كاربر: اسپاي!؟ ببينم يعني او مي تواند از داخل موانيتور وقتي لباس عوض ميكنم من راببيند؟
8- كابر: نمي تونم ديسکتم رو دربيارم
مشاور: دکمه رو فشار بدين
كاربر : فشار دادم ولي در نمي ايد
مشاور: دكمه به راحتي تو مي رود؟
كابر: بله ؛ اما نه ، ببخشيد من هنوز ديسكت را تو درايو نگذاشته ام ، هنوز روي ميزمه.
9- كاربر: ماوس پد من سيم ندارد!
مشاور: من فكر كنم متوجه منظور شما نشدم. ماوس پد شما قرار نيست سيمي داشته باشد.
كاربر: پس چگونه مي تواند ماوس را پيدا كند؟ يعني وايرلس است؟

در يك مورد ديگر نيز مركز مشاوره مايكروسافت در انگليس ليستي از سوال هاي ابلهانه مشتريانش را اينگونه منتشر كرده است.

مرکز مشاوره : چه نوع کامپيوتري داريد؟
مشتري : يک کامپيوتر سفيد...
*************************************
مشتري : سلام، من «سلين» هستم. نمي تونم ديسکتم رو دربيارم
مرکز : سعي کردين دکمه رو فشار بدين؟
مشتري : آره، ولي اون واقعاً گير کرده
مرکز : اين خوب نيست، من يک يادداشت آماده مي کنم...
مشتري : نه... صبر کن... من هنوز نذاشتمش تو درايو... هنوز روي ميزمه.. ببخشيد...
*************************************************
مرکز : روي آيکن My Computer در سمت چپ صفحه کليک کن.
مشتري : سمت چپ شما يا سمت چپ من؟
************************************
مرکز : روز خوش، چه کمکي از من برمياد؟
مشتري : سلام...من نمي تونم پرينت کنم.
مرکز : ميشه لطفاً روي Start کليک کنيد و...
مشتري : گوش کن رفيق؛ براي من اصطلاحات فني نيار! من بيل گيتس نيستم، لعنتي!
************************************************
مشتري : سلام، عصرتون بخير، من مارتا هستم، نمي تونم پرينت بگيرم. هر دفعه سعي مي کنم ميگه : «نمي تونم پرينتر رو پيدا کنم» من حتي پرينتر رو بلند کردم و جلوي مانيتور گذاشتم ، اما کامپيوتر هنوز ميگه نمي تونه پيداش کنه...
****************************************************
مشتري : من توي پرينت گرفتن با رنگ قرمز مشکل دارم...
مرکز : آيا شما پرينتر رنگي داريد؟
مشتري : نه.
*******************************************
مرکز : الآن روي مانيتورتون چيه خانوم؟
مشتري : يه خرس Teddy که دوستم از سوپرمارکت برام خريده.
*********************************************
مرکز : و الآن F8 رو بزنين.
مشتري : کار نمي کنه.
مرکز : دقيقاً چه کار کردين؟
مشتري : من کليد F رو 8 بار فشار دادم همونطور که بهم گفتيد، ولي هيچ اتفاقي نمي افته...
********************************************************
مشتري : کيبورد من ديگه کار نمي کنه.
مرکز : مطمئنيد که به کامپيوترتون وصله؟
مشتري : نه، من نمي تونم پشت کامپيوتر برم.
مرکز : کيبوردتون رو برداريد و 10 قدم به عقب بريد.
مشتري : باشه.
مرکز : کيبورد با شما اومد؟
مشتري : بله
مرکز : اين يعني کيبورد وصل نيست. کيبورد ديگه اي اونجا نيست؟
مشتري : چرا، يکي ديگه اينجا هست. اوه... اون يکي کار مي کنه!
*******************************************************
مرکز : رمز عبور شما حرف کوچک a مثل apple، و حرف بزرگ V مثل Victor، و عدد 7 هست.
مشتري : اون 7 هم با حروف بزرگه؟
***************************************
يک مشتري نمي تونه به اينترنت وصل بشه...
مرکز : شما مطمئنيد رمز درست رو به کار برديد؟
مشتري : بله مطمئنم. من ديدم همکارم اين کار رو کرد.
مرکز : ميشه به من بگيد رمز عبور چي بود؟
مشتري : پنج تا ستاره.
***********************************************
مرکز : چه برنامه آنتي ويروسي استفاده مي کنيد؟
مشتري : Netscape
مرکز : اون برنامه آنتي ويروس نيست.
مشتري : اوه، ببخشيد... Internet Explorer
*************************************************
مشتري : من يک مشکل بزرگ دارم. يکي از دوستام يک Screensaver روي کامپيوترم گذاشته، ولي هربار که ماوس رو حرکت ميدم، غيب ميشه!
**************************************
مرکز : مرکز خدمات شرکت مايکروسافت، مي تونم کمکتون کنم؟
مشتري : عصرتون بخير! من بيش از 4 ساعت براي شما صبر کردم.
ميشه لطفاً بگيد چقدر طول ميکشه قبل از اينکه بتونين کمکم کنيد؟
مرکز : آآه..؟ ببخشيد، من متوجه مشکلتون نشدم؟
مشتري : من داشتم توي Word کار مي کردم و دکمه Help رو کليک کردم بيش از 4 ساعت قبل. ميشه بگيد کي بالاخره کمکم مي کنيد؟
***************************************
مرکز : چه کمکي از من برمياد؟ مشتري : من دارم اولين ايميلم رو مي نويسم.
مرکز : خوب، و چه مشکلي وجود داره؟
مشتري : خوب، من حرف a رو دارم، اما چطوري دورش دايره بذارم؟

نوشته شده در شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 18:41 توسط مامان لکه| |

عمراً اينارو بدوني....... 1- توماس اديسون از تاريکي وحشت داشت 2- صداي اردک اکو ندارد 3- چشمهاي شتر مرغ از مغزش بزرگتر است 4- مورچه ها نمي خوابند 5- الفباي مردم هاوايي 12 حرف دارد 6- کد کشور روسيه 007 است 7- اگر سر سوسک را قطع کنند براي چند هفته زنده مي مينند 8- ارتفاع برج ايفل در سرما و گرما بر اثر انقباض و انبساط 16 سانتي متر تغيير ميکند 9- آدامس توسط يک فرمانده جنگي اختراع شد

____________________________________________

يه مرغه به اون يكي مرغه ميگه: ديدي بدبخت شدم، تو كيف دخترم پرخروس پيدا كردم. دوستش ميگه: اينكه چيزي نيست، من تو كيف دخترم تخم مرغ پيدا كردم

____________________________________________

دختر و پسره داشتن با هم قايم باشک بازي ميکردند ، دختره به پسره ميگه تو چشم بگذار اونوقت من ميرم قايم ميشم ، اگه تونستي منو پيدا کني بغلم کن و بوسم کن ، اگه هم نتونستي منو پيدا کني من زير راه پله قايم شدم

نوشته شده در شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 15:41 توسط عموی لکه| |

اینم سلیقس که مارتین لاینس داره؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نوشته شده در شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 15:39 توسط عموی لکه| |

این عکس یکی از بهترین عکس های آزمایش خطای دید است که من تا بحال دیدم!

اگر به اندازه ی کافی به این عکس خیره شوید می توانید یک زرافه را تشخیص دهید!!!

                                           View Full Size Image

نوشته شده در شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 14:25 توسط زن عموی لکه| |

سلام

من چون حرفی برا گفتن ندارم( چون دوست پسرم همه رو گفت!) یک چیزه کاملا بی ربط می زارم!

ولی بامزه است!

نوشته شده در شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 14:21 توسط زن عموی لکه| |

فرق من و دوست دخترم با تو و شوهرت: (داستان شما همه ی "گفتی" هاست و داستان ما همه ی

 "گفتم" ها)گفتي عاشقمي، گفتم دوستت دارم. گفتي اگه يه روز نبينمت ميميرم، گفتم من فقط

 ناراحت ميشم. گفتي من بجز تو به كسي فكر نمي كنم، گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنم

. گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم، گفتم اما اگه تو بري با يكي ديگه، من فقط دلم

 ميخواد طرف رو خفه كنم. گفتي ... ، گفتم... . حالا فكر كردي فرق ما اين هاست؟ نه! فرق ما اينه

 كه: شما دروغ گفتين، ما راستشو!

 

ولی مهم اینه که ما اگرم با هم دعوا می کنیم بعدش منت همدیگرو نمی کشیم!!!!!!!!

نوشته شده در شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 13:56 توسط عموی لکه| |

                                         +

                                        =

نوشته شده در شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 13:12 توسط عموی لکه| |

واقعا شوی من توی دنیا تکه!!!! دلتون بسوزه! زن عموی لکه با تو ام! جاری محترمه! ببین شوووووووووووووووهر من چه قدر بهتره! با من قهر میکنه من با اون قهر میکنم بعدش دلمون طاقت نمیاره و بعد دوباره منت کشی و نازو ناز کشی! نه مثل شما که با سرو کله بهم میپرید! حالشو ببر!!

دلتون سوخت؟آره؟ به همین دلیل یه چیزی میخوام بهش بگم!!!!!!!!!!!!

شوی عزیز ورود سرسبزتو به این وبلاگ تبریک میگویم و امیدوارم همیشه زیر سایه ی خداوند متعالی و خانواده ات و معلمانت به خصوص معلم انشا ناظمت مدیرت همه ی فکو فامیلت و به خصوص زنت خوشبخت بشی!!!

(حال خودم بهم خورد!) در هر صورت خیلی خوبه که اومدی!

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟

حالا که من افتا ده ام حالا چرا؟

درست بود؟بازم داره حالم بهم میخوره!!!! 

نوشته شده در شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 11:58 توسط مامان لکه| |

View Full Size Image

مرسی!!! فهمیدم باید چیکار کنم!

نوشته شده در شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 9:11 توسط زن عموی لکه| |

 

 

 

 

نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 13:42 توسط عموی لکه| |

حدستو توی نظر دهید بنویس

نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 6:40 توسط عموی لکه| |

 
پیغام گیر شعرای ایران زمین حاوی چه سخنی است؟

پیغام گیر فردوسی


نمی باشم امروز اندر سرای

که رسم ادب را بیارم به جای

به پیغامت ای دوست گویم جواب
 
چو فردا بر آید بلند آفتاب

 

 
پیغام گیر خیام

 
 
این چرخ فلک عمر مرا داد به باد


ممنون توام که کرده ای از من یاد


رفتم سر کوچه منزل کوزه فروش

 
آیم چو به خانه پاسخت خواهم داد 

  
  
پیغام گیر منوچهری

 
از شرم به رنگ باده باشد رویم


در خانه نباشم که سلامی گویم


بگذاری اگر پیغام پاسخ دهمت


زان پیش که همچو برف گردد رویم

 
پیغام گیر مولانا 


بهر سماع از خانه ام رفتم برون.. رقصان شوم


شوری برانگیزم به پا.. خندان شوم شادان شوم


برگو به من پیغام خود..هم نمره و هم نام خود


فردا تو را پاسخ دهم..جان تو را قربان شوم 

    
 
پیغام گیر بابا طاهر
 
 
تلیفون کرده ای جانم فدایت


الهی مو به قوربون صدایت


چو از صحرا بیایم نازنینم


فرستم پاسخی از دل برایت 

 
 
 پیغام گیر حافظ

رفته ام بیرون من از کاشانه ی خود غم مخور

تا مگر بینم رخ جانانه ی خود غم مخور


بشنوی پاسخ ز حافظ گر که بگذاری پیام


زآن زمان کو باز گردم خانه ی خود غم مخور
 
 
 
پیغام گیر سعدی

از آوای دل انگیز تو مستم


نباشم خانه و شرمنده هستم


به پیغام تو خواهم گفت پاسخ


فلک را گر فرصتی دادی به دستم

  
  
   پیغام گیر نیما
 
 
چون صداهایی که می آید


شباهنگام از جنگل


از شغالی دور


گر شنیدی بوق


بر زبان آر آن سخن هایی که خواهی بشنوم


در فضایی عاری از تزویر


ندایت چون انعکاس صبح آزا کوه


پاسخی گیرد ز من از دره های یوش

 
پیغام گیر شاملو

بر آبگینه ای از جیوه ء سکوت


سنگواره ای از دستان آدمیت
 

آتشی و چرخی که آفرید


تا کلید واژه ای از دور شنوا


در آن با من سخن بگو


که با همان جوابی گویم


تآنگاه که توانستن سرودی است  


پیغام گیر سایه

ای صدا و سخن توست سرآغاز جهان


دل سپردن به پیامت چاره ساز انسان


گر مرا فرصت گفتی و شنودی باشد


به حقیقت با تو همراز شوم بی نیاز کتمان

  


پیغام گیر فروغ

نیستم.. نیستم..اما می آیم.. می آیم ..می آیم


با بوته ها که چیده ام از بیشه های آن سوی دیوار می آیم.. می آیم ..می آیم


و آستانه پر از عشق می شود


و من در آستانه به آنها که پیغام گذاشته اند


سلامی دوباره خواهم داد

-------------------------------------------

..... تا پیغامگیر و پیغام ما چه باشد

تا درودی دیگر، بدرود


 
نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 10:8 توسط زن عموی لکه| |


Design By : Night Skin