تبليغاتX
ولرم - 3/3




















ولرم - 3/3

آهای بچه خرخون!

زرنگ!

نمره بیست!

تو که همینجوری سرتو کردی لای کتاب و میخوای رد شی!

فکر خودت نیستی فکر اون کتابت باش!

حیفه رد لاستیکای ماشین روی صفحه هاش بمونه!

زیگول خرخون

قابل توجه تارا!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 14:31 توسط مامان لکه| |

قول داده اند

              عمیق تر شوند

عمیق تر...

             چشمانم را می گویم...

آن قدر که هیچکس نتواند

             اشک

حتی یک مشت هم

            از آنها بردارد...

تدی

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 14:30 توسط مامان لکه| |

یک ترم به روایت تصویر!   

شروع سال تحصیلی >>                       20959mr

یک هفته بعد از شروع سال تحصیلی >> www.Bia2Net.ir

دو هفته بعد از شروع سال تحصیلی >>    www.Bia2Net.ir

قبل از امتحانات میان ترم >>                 www.Bia2Net.ir

در طول امتحانات میان ترم >>                www.Bia2Net.ir

بعد از امتحانات میان ترم >>                  www.Bia2Net.ir

۷ روز قبل از پایان ترم >>                    www.Bia2Net.ir

۵ روز قبل از پایان ترم >>                       www.Bia2Net.ir

۳ روز قبل از پایان ترم >>                     www.Bia2Net.ir

۱ روز قبل از پایان ترم >>                 www.Bia2Net.ir

شب امتحان >>                                www.Bia2Net.ir

در جلسه امتحان >>                          www.Bia2Net.ir

هنگام خروج از سالن امتحان >>           www.Bia2Net.ir

پس از گرفتن کارنامه >>                     www.Bia2Net.ir

 

انا لله و انا الیه راجعون...

درگذشت این کودک ناکام را به خانواده داغدار وی تسلیت عرض می نماییم، باشد

که بقای عمر سایر اعضای خانواده وی باشد...

...

جمیعا صلوات!

اللهم صل علی محمد و آل محمد

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 14:29 توسط مامان لکه| |

سر کار نامه

بنده الان حدود ده سال است که عمر با ارزش خود را در نظام آموزشی دارم تلف میکنم

و متن تقریبا صد کتاب درسی مزخرف را از بر کرده ام و شونصد میلیون نکته ی خیلی

خیلی مهم را در جزوه هایم یادداشت کرده ام و تا به حال ده هزار و دویست و دو بار به

طور کتبی و شفاهی امتحان های جور و واجور را داده ام که با امتحان فردا میشود هزار

و دویست و سه بار در کل. بعد از این همه مدت فهمیده ام فرق تقسیم میتوز و میوز

در چیست و میدانم میتوکندری مثل پسر همسایه در سلول ول نمی گردد و فهمیدم اگر

متحرکی با سرعت فلان متر بر ثانیه حرکت کند و ملخ بیچاره ای به آن برخورد کند و به

رحمت ایزدی بپیوندد در حین این تصادف هولناک و فاجعه انگیز، مرحوم (ه) ملخ چقدر

گرما آزاد میکند و تازه نیرویی به همان اندازه ولی در خلاف جهت به متحرک وارد

میسازد (طبق قانون سوم نیوتن). این جانب همچنین پس از ضجه های مکرر معلم

شیمی مان فهمیدم سولفات با سولفید تومنی هفت صنار توفیر دارد. من پس از رفتن

به کلی کلاس تقویتی ریاضی نزد معلمان مجرب شهر دریافتم سینوس ۴۵ درجه

رادیکال دو ـ دوم است و هم چنین اسم کلیه فک و فامیل های قاجار از حشمت الدوله

گرفته تا احتشام بانو را از حفظ میباشم و به خاطر سپردم که عنصرالمعالی،

کیکاووس بن قابوس بن وشمگیر بن زیار در قابوس نامه چیز میز های خوبی نوشته

است. حالا همه ی اینها یک طرف، ۱۲ میلیون بار به سوال وزین "هنجار چیست؟"

پاسخ دادم. بله من ده سال اینها را خواندم و نمره های خوبی هم گرفتم و میدانم

سال کنکور هم درس میخوانم ولی نمره های خوبی نخواهم گرفت و این می شود که

۱۲ سال پشت کنکور خواهم ماند تا اینکه بالاخره بر اثر صبر نوبت ظفر می آید و در

کنکور پذیرفته خواهم شد و این می شود که موفق خواهم شد ۴ سال آزگار دیگر هم

درس بخوانم تا موفق شوم مجددا در کنکور شرکت نمایم بلکه بتوانم دو مرتبه موفق

شوم تا مجددا در کنکور شرکت نمایم  و دو سال آزگارتر دیگر درسم را ادامه دهم!

 (باور کن خودمم نفهمیدم چی گفتم!) ولی اکنون که پا در سن ۱۶ سالگی گذاشتم

 تازه فهمیده ام که ملت در طول این ده سال سر کار بوده اند و این میتوکندری و سینوس

 و فک و فامیل های قاجار همگی با من شوخی داشتن! آخه یکی نیست بگه من الان

همه ی اینایی که خوندم کدوم یکیش پس فردا تو زندگیم دست منو میگیره!؟ هان؟! 

نه من فقط میخوام اینو بدونم! یکی جواب بده دیگه!...

پیشی

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 14:22 توسط مامان لکه| |

می گویند زن، چراغ خانه است. لابد شنیده اید که در همین راستا، بعضی ها طرفدار"چهلچراغ" شده اند و بعضی ها طرفدار"صرفه جویی در مصرف برق"!

با این حساب می شود این تعاریف را نیز ارائه داد:

* دوست دختر: چراغ گرد سوز! (در بلاد کفر، آن را GF می گویند. تحقیقات نشان داده این لغت، مخفف عبارت Gerdsooz Fitile (فتیله گردسوز) می باشد که در شرایط اضطراری، روشنایی اندکی می افروزد و خاموش شدنش سه سوته است و یک فوته!)

* معشوق: لامپ مهتابی! (در راستای رمانتیک بودن قضیه!)

* همسر موقت: لامپ کم مصرف!

* همسر دائم: همان چراغ خانه. به هرحال اگر ما مَثَل"دختر که رسید به بیست، باید به حالش گریست" را بنا به مصالحی در مطلب چند پست قبل، تغییر دادیم، دیگر قصد تخریب همه مثل ها و متل ها را که نداریم!

* همسر مطلقه: لامپ سوخته!

* همسر ایده آل: چراغ جادو!( هردو افسانه اند!)

شعر مرتبط:
با غول چراغ ، آرزویی بکنید
از او طلب فرشته خویی بکنید
یک دانه بس است زن، مگر نشنیدید
"در مصرف برق صرفه جویی بکنید"؟!

* سوال کنکور ۸۸:
هدف وزارت نیرو از ایجاد خاموشی های اخیر چیست؟
۱. یادآوری ارزش های فراموش شده به مردان هوسباز!
۲. دریافت مالیات بر همسر!
۳. چند دقیقه سکوت نوری(!) به احترام بنیاد ارزشمند خانواده!
۴. آیا شما هم شنیده اید که لذت خانواده داشتن(!) در تاریکی چند برابر می شود؟!

دختر که نمی رسد به بیست!

کی گفته طراحی و نشر جمله معروف" دختر که رسید به بیست، باید به حالش گریست"، یک توطئه بی شرمانه استکباری نیست؟!
احتمالا این جمله را جوانی ساخته که می خواسته محبوب نوزده ساله را به ازدواج با خودش ترغیب کند، یا زن بابایی که می خواسته متلکی به دختر شوهرش بیندازد، چون اگر واقعا از روی دلسوزی می خواسته برای او بگرید، آیا سزاوارتر نبود به جای انداختن متلک، خود دختر را بیندازد به کسی؟!
بی تردید، هرجمله را کسی می سازد که ازگفتن آن نفعی می برد، بنابراین ما هم ورژن خودمان را ارائه می دهیم تا با به کارگیری آن توسط دوستان، کم کم آن را جایگزین جمله توطئه آمیز فوق گردانیم.
ممکن است شما با هرکدام از این جملات به شدت مخالف باشید، اما گفتم که، هرجمله را کسی می سازد که ازگفتن آن نفعی می برد، شما هم بروید ورژن خودتان را بسازید!

دختر که رسید به بیست ، هنوز وقت ازدواجش نیست!
دختر که رسید به بیست و یک، کم کم دور و برش بپلک!
دختر که رسید به بیست و دو ، دیگه دنبالش بدو!
دختر که رسید به بیست و سه، منتظر مهندسه!
دختر که رسید به بیست و چار، دست مامانت رو بگیر و بیار!
دختر که رسید به بیست و پنج، درست شده شبیه گنج!
دختر که رسید به بیست و شش، بیشتر بهش داری کشش!
دختر که رسید به بیست و هفت، یه وقت دیدی از کفت رفت!
دختر که رسید به بیست و هشت، نباید دنبال case دیگه ای گشت!
دختر که رسید به بیست و نه، هنوز نگرفتیش بی عرضهء ...؟!!
دختر که رسید به سی، شاید بهش برسی!
دختر که رسید به سی و یک، خر نمی شه با پول و چک!
دختر که رسید به سی و دو، به این راحتی ها نمی شه همسر تو!
دختر که رسید به سی وسه، دیگه دستت بهش نمی رسه!

چون اگر می خواست،‌ تا الان ازدواج کرده بود!...

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 21:27 توسط عموی لکه| |

سیاهی چیز بدی ست

آقای رئیس جمهور

من یک سیاهپوست هستم

وشاید

بیش از اندازه فکر می کنم

من در طبقه سوم

جامعه ای که نفرت پرورش می دهد

زندگی می کنم

آپارتمان من قشنگترین توالت دنیاست!

آقای رئیس جمهور هیچ کس به یک سیاه کار نمی دهد

من می توانم البته

به عنوان یکی از پسران گشتاپو

آدم بکشم

ولی برای خرید یک مسلسل

باید خواهرم را حراج کنم

من یک سیاه هستم

هیچ کس به یک سیاه کار نمی دهد

مادرم یکشنبه ها به کلیسا می رود

و برای خوشبختی من دعا می کند

و من نیز

با یک لبخند بزرگ "آمین" نمی گویم

مادرم می گوید:

ما میلیونها سال پیش سفید بوده ایم

و من با یک لبخند بزرگ

کتاب تاریخ را مچاله می کنم

آقای رئیس جمهور پدرم هم سیاه بود

مهمترین سرگرمی شبانه اش

بعد از 16 ساعت کار جانفرسا

کتک خوردن

از پلیسهای وظیفه شناس و سفیدهای الکلی بود

و وقتی به خانه برمی گشت

آرزو می کرد

ای کاش یک سگ باشد

و مادرم درحالی که صورت له و لورده شده اش را

شستشو می داد می گفت:

همه چیز درست خواهد نشد نگران باش!

ما میلیونها سال پیش سفید بوده ایم

می دانی سفیدها اعتراف کرده اند

از نسل میمونها هستند

میمونهای لعنتی...!

ما میلیونها سال پیش

سفید بوده ایم...

من با یک لبخند بزرگ

نفرت پرورش می دهم...

آقای رئیس جمهور

پدرم به آرزویش رسید

یک شب مثل یک سگ

بدن سردش را

میان آشغالها یافتند

در حالی که کارآگاه

از پشت گوشی فریاد می زد:

" یک اتفاق کوچک ؟چیز مهمی نیست. "

آری به کوچکی خل شدن مادرم

و خودسوزی برادم

آقای رئیس جمهور

من جسد پدرم را

در همین پیراهنی که با آن به دانشگاه می روم

پیدا کردم

برادم نیز یک سیاه بود

هیچ کس به یک سیاه کار نمی داد

اما او مثل من خجالتی نبود

خودش را در برابر چشمان نفرت خیز

و بی تفاوت سفیدها

دود کرد

و به احترام او کشیش ها

یک دقیقه سکوت کردند

سکوت در برابر فریاد

حیله مقدسی ست؟

………

:"برادرت یک احمق بود

زیرا با عینک گربه ای تایسون

خودش را سوزاند

او ده هزار دلار را هدر داد..."

این را عمه فقیر روانی ام می گوید

و حقیقت دارد

عینک ده هزار دلار می ارزید...

و برادرم...هیچ...؟

آقای رئیس جمهور من از آینه متنفرم

زیرا به من می فهماند

بزرگترین دروغی که تا به حال شنیده ام

برابری ست

بزرگترین توهینی که به من شده

احترام است

مضحک ترین کاریکاتوری که دیده ام

یک ترازو

در دستان دو فرشته خیالی ست

آقای رئیس جمهور

من نفرت پرورش می دهم

با یک لبخند بزرگ

موهای وزوزی ام را شانه می زنم

و همیشه به این فکر می کنم

که...

سیاهی چیز بدی ست

(من اینو قبلا از توی وبلاگ کاخ سبز پارسیان که تو وبلاگ خودمون هم لینکه برداشتم که متاسفانه اخیرا" توسط مدیرش تخته شد!!!!)

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 21:26 توسط عموی لکه| |

احمدی نژاد: ” اگر دشمنان بتوانند همه درها را به روی ملت ما ببندند آن روز، روز شادی ‏است.”

چرا بسته شدن درها باعث شادی می شود؟

اول: اگر درها بسته باشند، می توانیم همه را مفصل کتک بزنیم، نه کسی می تواند فرار کند، ‏نه کسی می تواند به داد کتک خورده ها برسد.‏

دوم: اگر درها باز باشد، عده ای می توانند بروند و ممکن است ببینند بیرون چه خبر است و ‏این خطرناک است، و اگر درها باز باشد عده ای می توانند بیایند، و اگر کسانی بیایند ممکن ‏است ببینند داخل چه خبر است و این هم خطرناک است، پس در هرحال بهتر است درها بسته ‏باشد.‏

سوم: اگر درها را ببندند تازه می شویم مثل کره شمالی، هر کاری دل مان بخواهد می کنیم و ‏مردم هم می توانند هر کاری ما دلمان خواست بکنند.‏

چهارم: درهای باز اصولا خطرناک است، چون مردم آن طرف را می بینند و فکر می کنند ‏ممکن است آن طرف چیزی باشد، اما اگر درها بسته شود، مردم یواش یواش متوجه می شوند ‏که همه دنیا همین است و طبعا همین که هست بهترین چیزی است که هست.‏

پنجم: در نیمه باز از همه چیز خطرناک تر است، چون مردم نمی دانند که می توانند بروند ‏بیرون یا بیایند داخل، یا نمی توانند، به همین دلیل همه اش می خواهند بروند بیرون ببینند، و ‏وقتی می روند بیرون بعد از مدتی فکر می کنند نکند آن تو خبری باشد، دوباره می آیند تو، ‏همین باعث می شود که هی بروند و هی بیایند، بعد یواش یواش مجبور می شوند فکر کنند که ‏چه چیزی بهتر است، طبعا همین که ملت فکر کنند چیزی ممکن است بهتر باشد، خطرناک ‏است.‏

ششم: اگر آنها درها را ببندند، ملت از دولت سووال می کند ” آن بیرون چه خبر است؟” دولت ‏هم اعلام می کند که همه جا جنگ است، تورم همه جا 60 درصد است، همه جا مردم گرسنه ‏اند، همه دارند همدیگر را می خورند. ملت هم نفس راحتی می کشند و می گویند: آخیش! ‏مردیم از خوشی توی همین جا. و اگر درها را ببندند، بیرونی ها از دولت می پرسند ” ان تو ‏چه خبر است؟” دولت هم می گوید همه در صلح و صفا زندگی می کنند، تورم شده پنج ‏درصد، گندم ها رسیدند به ابرها و ملت دارند همه شان همدیگر را ماچ می کنند، بیرونی ها هم ‏از سر حسرت نفسی می کشند و می گویند: خوش به حال شان!‏

هفتم: اصولا هر جایی که درش بسته باشد، موجب شادی کسی است که درش را بسته اند و یا ‏باعث شده است در را ببندند، مثل زندان که در آن خیلی شادی می کنیم.‏

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 21:23 توسط عموی لکه| |

در راستای اینکه ملت شریف ایران معمولا بیش از اینکه به فکر شکست دادن دشمن باشند، به ‏فکر زدن توی پوز او و گرفتن حال او هستند و در همین راستا نیز یکی از مسوولان اصلی ‏جنگ گفته است: ” در حال حفر 300 هزار قبر برای سربازان متجاوز آمریکا هستیم.” لذا ‏برخی پیش بینی های ضروری برای جنگ با آمریکا بشرح زیر پیشنهاد می شود:‏

اول: خرید دو میلیون متر پرچم آمریکا برای آتش زدن و شکست کامل دشمن در کلیه جبهه ها.‏

دوم: خرید یک میلیون و هشتصد هزار متر کفن برای دفن کردن 300 هزار نفر. با توجه به ‏اینکه قد متوسط سربازان آمریکایی 180 سانت محاسبه شده است، از فرستادن سربازان قدبلند ‏خوددداری شود.‏

سوم: خرید یکصد هزار آدمک بوش، رایس، عموسام، اوباما، لورا بوش، هیلاری کلینتون و ‏مقامات اسرائیل و همچنین خرید و آماده سازی بیست هزار الاغ برای همراهی با آدمک ها در ‏جنگ در داخل شهرها. الاغ های داوطلب اولویت دارند.‏

چهارم: خرید دو میلیون تن رنگ برای نقاشی روی زمین و آسفالت خیابان و ساختمان های ‏بلند برای شکست کامل و قطعی آمریکایی ها.‏

پنجم: خرید دوازده هزار نردبان، دویست هزار متر طناب، دو میلیون تن آجر، صدهزار لوله ‏فیکساتور رنگ پاش، سیصد اره برقی، یک میلیون پیراهن به رنگ پرچم ایران در اندازه ‏متوسط، برای تسخیر و حمله به کلیه سفارتخانه هایی که پس از حمله آمریکا دم دست هستند. ‏وزارت امور خارجه باید از سفارتخانه های دشمن دعوت کند تا محل ساختمان شان را از ‏مناطق دورافتاده مانند فرشته و دروس و تجریش تا قبل از آغاز جنگ به مرکز شهر و ترجیحا ‏مناطق نزدیک به نماز جمعه منتقل کنند تا حمله کنندگان عزیز مجبور به طی مسیر طولانی ‏نشوند. ‏

ششم: نیروی انتظامی موظف است که بلافاصله پس از آغاز حمله آمریکا از کلیه سفارتخانه ‏های دشمن حفاظت درجه یک نموده و از اجتماع یا حمله کلیه نیروهای آشوبگر جلوگیری و ‏آنان را دستگیر و تحویل مقامات قضایی دهد. همچنین وزارت خارجه موظف است بلافاصله ‏بعد از حمله به سفارتخانه ها، از آنان دلجویی و کلیه خسارات وارده را جبران و اقدامات لازم ‏مبذول دارند.‏

هفتم: با توجه به مناطق مشخصی که برادران عزیز سپاه به عنوان گورستان سربازان ‏آمریکایی در نظر گرفته اند، ارتش جمهوری اسلامی بطور جد از ارتش آمریکا می خواهد که ‏از استقرار سربازان خود در فاصله دور از قبرهای آماده خودداری کرده تا نیروهای ایرانی ‏برای حمل اجساد وقت شان تلف نشود.‏

هشتم: با توجه به اینکه ممکن است بعدها خانواده های سربازان آمریکایی بخواهند سر قبر ‏عزیز از دست رفته( مزدور سابق) شان بیایند، از سرفرماندهی نیروهای ارتش آمریکا ‏درخواست می شود که نام کلیه سربازانی که قرار است کشته شوند، به فارسی و انگلیسی ‏روی پلاک نوشته شده باشد. ضمنا قبل از هر گونه حمله، لازم است سفارت سوئیس( حافظ ‏منافع آمریکا) جلسه هماهنگی با معاونت اقتصادی بهشت زهرا( مجری طرح قبرستان ‏آمریکایی ها) را برگزار کنند و پیش پرداخت هزینه قبرهای این سربازان را به یورو و نه ‏دلار واریز نمایند.‏

نهم: با توجه به اینکه در آینده احتمال دارد که میان ایران و آمریکا صلح برقرار شود و در ‏صورت برقراری صلح خانواده کشته شدگان آمریکایی بخواهند به ایران بیایند، سپاه پاسداران ‏موظف است با همکاری سازمان میادین و تره بار، امکان ایجاد یک باغ گل بزرگ را در ‏اطراف قبرستان آمریکایی ها فراهم کند. همچنین وزارت خارجه موظف است با همکاری ‏سفارت سوئیس( حافظ منافع آمریکا) و انجمن دوستی ایران و آمریکای بعدی، مقدمات تشکیل ‏چند کنسولگری در کالیفرنیا، واشنگتن، فلوریدا و جاهای دیگر را برای دادن ویزا و سایر ‏ترتیبات سفر آمریکایی ها به ایران فراهم کند. ‏

دهم: با توجه به اینکه همه کارشناسان جنگ معتقدند که آمریکا امکان ندارد برای حمله به ‏ایران وارد خاک ما بشود، و طبعا اگر وارد نشود کشته ای هم نمی دهد، و با عنایت به اینکه ‏جمهوری اسلامی هزینه های کندن قبر را قبل از بررسی بسته های پیشنهادی داده است، از ‏ارتش آمریکا درخواست می شود که فقط در حالتی جنگ را آغاز کنند که قصد جنگ زمینی ‏دارند.‏

یازدهم: ارتش جمهوری اسلامی فقط تا حد 300 هزار قبر در قبال کشتگان جنگی مسوولیت ‏دارد و در صورت افزایش تلفات ما مسوول آن نیستیم و باید خودشان گورکن برای خودشان ‏بیاورند.‏

دوازدهم: ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی ایران بطور جدی و قویا از ستاد مرکزی ‏ارتش آمریکا، پنتاگون، نیروهای آمریکایی مستقر در خاورمیانه، می خواهد براساس برنامه ‏ریزی های انجام شده جنگ را آغاز کنند. با توجه به اینکه ارتش ایران آماده جنگ زمینی می ‏باشد، از هرگونه حمله هوایی خودداری و با عنایت به فاصله زیاد میان ایران و آمریکا از ‏زدن موشک به ایران که امکان تلافی آن جز در مورد اسرائیل ممکن نیست، خودداری کنند و ‏در عوض سعی کنند به جنگ زمینی بپردازند، چون جنگ زمینی بهترین حالت برای نابود ‏کردن آمریکائی ها در ایران است. ‏

نتیجه گیری اخلاقی: اصولا فکر می کنیم همه چیز مثل اداره کشور است که شوخی باشد.‏
نتیجه گیری اجتماعی: حال گرفتن و پوز زدن همیشه بهتر از پیروز شدن است.‏
نتیجه گیری سیاسی: جنگ چیز خوبی است، چون ما در آن کشته نمی شویم، بلکه دیگران ‏کشته می شوند.

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 21:19 توسط عموی لکه| |

اگر امروز صبح سالم از خواب برخاستيد، قدر سلامتى خود را بدانيد زيرا يک ميليون نفر تا يک هفته ديگر زنده نخواهند بود.
 

اگر تاکنون از آسيب‌هاى جنگ،
تنهايى در سلول زندان، عذاب شکنجه،

يا گرسنگى در امان بوده‌ايد، View Full Size Image

وضعيت شما از وضعيت ٥٠٠ ميليون نفر در دنيا بهتر است.
 

اگر می‌توانيد بدون ترس از زندانى شدن يا مرگ، وارد مسجد (يا کليسا) شويد، وضع شما از ٣ ميليون نفر در دنيا بهتر است.
 

اگر در يخچال شما خوراکى و غذا وجود دارد، View Full Size Image

اگر کفش و لباس داريد، View Full Size Image

اگر تختخواب و سرپناهى داريد، View Full Size Image

در اين صورت شما از ٧٥٪ مردم جهان ثروتمندتر هستيد. View Full Size Image

اگر در بانکى حساب داريد، و اگر در جيب‌تان پول داريد، View Full Size Image


شما به ٨٪ مردم دنيا که چنين شرايطى دارند تعلق داريد. View Full Size Image

اگر شما اين نوشته را می‌خوانيد، از سه خوشبختى بهره‌مند هستيد:

1- يک کسى به فکر شما بوده است. View Full Size Image

2- شما به ٢٠٠ ميليون نفرى که قادر به خواندن نيستند تعلّق نداريد. View Full Size Image

3- و ... شما جزو ١٪ از مردم دنيا هستيد که کامپيوتر دارند. View Full Size Image

به قول يکنفر:

طورى کار کنيد که انگار نيازى به پول نداريد، View Full Size Image

 طورى عشق بورزيد که انگار هرگز آزرده خاطر نشده‌ايد، View Full Size Image

طورى برقصيد که انگار هيچکس شما را نمی‌بيند،

طورى آواز بخوانيد که انگار هيچکس صداى شما را نمی‌شنود،

و بالاخره طورى زندگى کنيد که انگار زمين، بهشت است.

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 21:11 توسط عموی لکه| |

آورده اند که در کنفرانس  تهران  روزی  چرچیل،  روزولت و  استالین  بعد  از
میتینگ‌های پی در پی  آن  روز  تاریخی!  برای  خوردن  شام  با  هم   نشسته
بودند. در کنار میز یکی از  سگ‌های  چرچیل ساکت   نشسته بود  و  به  آنها
 نگاه میکرد، چرچیل خطاب به همرهانش گفت؛ چطوری  میشه از این   خردل
تند به این سگ داد؟  روزولت گفت من بلدم و مقداری  گوشت برید  و   خردل
را داخل  گوشت  مالید  و  به طرف سگ رفت  و  گوشت  را  جلوی   دهانش
گرفته و شروع به نوچ نوچ کرد، سگ گوشت را بو کرد و شروع به  خوردن
کرد تا اینکه به خردل رسید،  خردل دهان سگ را سوزاند و از خوردن   صرف
نظر کرد.


 بعد نوبت به استالین رسید. استالین گفت هیچ کاری با زبون خوش پیش نمیره
و مقداری از خردل را با انگشتهایش گرفته و به طرف سگ بیچاره  رفته  و  با
یک دستش گردن سگ را محکم گرفته و با دست  دیگرش خردل  را به  زور به
داخل دهان سگ چپاند، سگ با ضرب  زور خودش را از دست  استالین  رهانید
و خردل را تف کرد.


در این میان که چرچیل به هر دوی آنها میخندید بلند شد و گفت؛  دوستان هر
دوتاتون سخت در اشتباهید!  شما  باید  کاری بکنید  که خودش مجبور  بشه
بخوره، روزولت گفت چطوری؟ چرچیل گفت نگاه کنید! و  بعد بلند شد  و با
چهار انگشتش مقداری از خردل را به مقعد سگ مالید، سگ زوزه کشان در
به خودش میپیچید شروع به لیسیدن خردل کرد! چرچیل  گفت  دیدید حالی‌ که چطوری میتوان زور را بدون زور زدن بمردمان  احمال  کرد!

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 21:7 توسط عموی لکه| |

چگونه یک زن رو خوشحال کنیم ؟!

       براي خوشحال کردن يک زن...


يک مرد فقط نياز دارد که اين موارد باشد :

1. يک دوست

2. يک همدم

3. يک عاشق

4. يک برادر

5. يک پدر

6. يک استاد

7. يک سرآشپز

8. يک الکتريسين

9. يک نجار

10. يک لوله کش

11. يک مکانيک

12. يک متخصص چيدمان داخلي منزل

13. يک متخصص مد

14. يک متخصص علوم جنسي

15. يک متخصص بيماري هاي زنان

16. يک روانشناس

17. يک دافع آفات

18. يک روانپزشک

19. يک شفا دهنده

20. يک شنونده خوب

21.. يک سازمان دهنده

22. يک پدر خوب

23. خيلي تميز

24. دلسوز

25. ورزشکار

26. گرم

27. مواظب

28. شجاع

29. باهوش

30. بانمک

31. خلاق

32. مهربان

33. قوي

34. فهميده

35. بردبار

36. محتاط

37. بلند همت

38. با استعداد

39. پر جرأت

40. مصمم

41. صادق

42. قابل اعتماد

43. پر حرارت

بدون فراموش کردن :

44. تعريف کردن مرتب از او

45. عشق ورزيدن به خريد

46. درستکار بودن

47. بسيار پولدار بودن

48. تنش ايجاد نکردن براي او

49. نگاه نکردن به بقيه دختران

و در همان حال، شما بايد :

50. توجه زيادي به او بکنيد، و انتظار کمتري براي خود داشته باشيد

51. زمان زيادي به او بدهيد، مخصوصاً زمان براي خودش

52. اجازه رفتن به مکانهاي زيادي را به او بدهيد، هيچگاه نگران نباشيد او کجا مي رود.

بسيار مهم است :

53. هيچگاه فراموش نکنيد :

* سالروز تولد
* سالروز ازدواج
* قرارهايي که او مي گذارد

چگونه يک مرد را خوشحال کنيم :

1. تنهاش بذاريد!!!! )))))))

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 20:56 توسط عموی لکه| |

   

                                                               

به سوالات زير با دقت و صادقانه پاسخ بدهيد و در پايان تعبير پاسخ هايتان را مشاهده بفرمائيد

سوال ها: Wink


1. دريا را با كدام يك از ويژگي هاي زير تشريح مي كنيد؟
آبي تيره، شفاف، سبز، گل‌آلود


2. كدام يك از اشكال زير را دوست داريد؟
دايره، مربع يا مثلث
 


3- فرض كنيد در راهرويي راه مي رويد . دو در مي بينيد . يكي در 5 قدمي سمت چپ تان و ديگري در انتهاي راهرو . هر دو در باز هستند . كليدي روي زمين درست جلوي شما افتاده است. آيا آن را بر مي داريد ؟
 


4- رنگهاي روبرو را به ترتيب اولويتي كه برايتان دارند بگوييد . قرمز , آبي , سبز ,سياه و سفيد
 


5. دوست داريد در كدام قسمت كوه باشيد؟
 


6- در ذهنتان اسب چه رنگي است ؟
قهوه‌اي، سياه يا سفيد
 


7- توفاني در راه است . كداميك را انتخاب مي كنيد: يك اسب يا يك خانه ؟



و اما
پاسخ ها:

.

.

.

.

.

..

...

.....

........


1- آبي تيره : شخصيت پيچيده
سبز: آسان گير و بي‌خيال
شفاف: به سادگي قابل درك
گل‌آلود: آشفته و سردرگم
 


2- دايره : سعي مي كنيد طوري رفتار كنيد كه خوشايند همه باشد.
مربع: خودرأي و خود محور
مثلث: يك دنده و لجباز
(اندازه اشكال با خودخواهي و منيت شما ارتباط مستقيم دارد)
 


3- بله : شما آدم فرصت طلبي هستيد
نه: آدم فرصت‌طلبي نيستيد.
 


4- اين سئوال , اوليتهاي شما در زندگي را مشخص مي كند.
آبي: دوستان/ روابط
سبز: شغل و حرفه
قرمز: شهوت و دلبستگي
سياه: مرگ
سفيد: ازدواج
 


5- ميزان ارتفاعي كه انتخاب مي كنيد رابطه مستقيم با ميزان جاه طلبي شما دارد .


6- قهوه ايي : فروتن و خاكي
سياه: غيرقابل پيش‌بيني، سركش، هيجان‌انگيز
سفيد: برتر، مغرور، تاثيرگذار
 


7- اين سئوال , الويتهاي شما به هنگام مشكلات را تعيين مي كند.
اسب: همسر
خانه: فرزندان

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 20:53 توسط عموی لکه| |

1- محمدرضا گلزار --- BMW

2- محمدرضا شريفي نيا --- زانتيا و سيناد

3- تهمينه ميلاني --– پرادو

4- مسعود ده نمكي --– پژو 206

5- پرويز پرستويي –-- پرشيا

6- بهرام رادان --– لندكروزر

7- پوريا پورسرخ --– پاترول

8- علي لهراسبي --– پرادو

9- كامبيز ديرباز –-- كوراندو

10- محمد اصفهاني --– تويوتا كمري و سوناتا و پژو 405

11- سيد جواد هاشمي --– آزرا

12- فيروز كريمي –-- آزرا

13- امين حيايي –-- رنج رور

14- نفيسه روشن –-- رنو PK

15- حسين رضازاده –-- ماكسيما

16-رضا رشيدپور --– تويوتا كمري

17- محمدرضا فروتن --– پژو 206

18- نيكي كريمي –-- پاترول

19- شهاب حسيني --– ريو

20- محمود شهرياري --– ماكيسما و ماتيز

21- طناز طباطبايي --– اپل كورسا

22- امين تارخ --– پرادو

23- مهدي سلوكي –-- پرشيا

24- حميد گودرزي --– سانتافه

25- حسن پورشيرازي –-- مگان

26- حامد كميلي –-- پاترول

27- حميدرضا پگاه –-- پژو 206

28- حسين رفيعي –-- رونيز

29- رضا صادقي --- پژو 206

30- سعيد راد --- كوراندو

31- زيبا بروفه --- پژو 206

32- حسن جوهرچي --- پژو 206

34- علي نصيريان --– ورنا

35- پانته آ بهرام --- پرايد

36- مريلا زارعي --- سمند

37- رضا كيانيان --- پاترول

38- كاوه سماك باشي --- پرشيا

39- امير نوري --- پرشيا

40- ابوالفضل پورعرب --- پرشيا

41- امير تاجيك --- زانتيا

42- جواد رضويان --- سوزوكي و پژو 206

43- رامتين خداپناهي --- پژو 206

44- امير جعفري --- پرادو

45- مجتبي كبيري --- پرشيا

46- عليرضا دبير --- پژو 206

47- علي دايي --- بنز و پرادو

48- نيوشا ضيغمي --- پژو 206

49- باران كوثري --- سمند

50- احسان خواجه اميري --- مزدا 323

51- شاهين آرين --– سوناتا

52- اشكان خطيبي --- پژو 206

53- حميد لولايي --- دوو سي يلو

54- مهران مديري --- پرادو

55- حميد عسگري --- GEN2


56- بروز ارجمند --- مزدا 323

57- مسعود روشن پژوه --- پرادو

58- حسام الدين سراج --- پژو 206

59- بهروز افخمي --– پژو 405

60- احمدرضادرويش --- پژو 405

61- محمد سلوكي --- پژو 405

62- احسان عليخاني --- پژو 405

63- مسعود كيميايي --- مرسدس

64- مجيد اخشابي --- پرشيا

65- قاسم اقشار --- ماكسيما

66- جمشيد مشايخي --- پژو 405

67- رضا عطاران --- پژو 206

68- مجيد صالحي –-- پرشيا

69- محمد نصرتي --– ماكسيما

70- ايرج نوذري –-- پژو 206

71- مريم كاوياني --- پژو 206

72- عليرضا نيكبخت واحدي --- BMW

73- نگار فروزنده --- دوو سي يلو

74- شيث رضايي --- بنز

75- سپند اميرسليماني --- پژو 206

76- عاطفه نوري --- ماتيز

77- مهسا كرامتي --- پرايد

78- مهدي مقدم--- دوو سي يلو

79- عبدالرضا اكبري --- پژو 206

80- عليرضا خمسه --- مزدا 323

81- عادل فردوسي پور --- زانتيا

82- گلشيفته فراهاني --- پرادو

83- بهزاد فراهاني --- پژو 405

84- جهانگير كوثري --- پرشيا

85- رخشان بني اعتماد --- ماتيز

86- مهتاب كرامتي --- پژو 206

87- اكبر عبدي --- گل

88- سيروس مقدم --- پژو 206

89- حسين ياري --- تويوتا كمري

90- خسرو شكيبايي --- پژو 206

91- آرام جعفري --- پژو 206

92- يكتا ناصر --- پژو 206

93- حسام نواب صفوي --- مگان

94- مهدي اميني خواه --- پژو 206

95- فرزانه كابلي --- پژو 206

96- ليلا اوتادي --- دوو سي يلو

97- حميد ماهي صفت --- اپل كورسا

98- فرزاد حسني --- ماشين ندارد

99- افشين قطبي --- سوزوكي

100- ناصر حجازي --- سوزوكي

101- علي پروين --- ماكسيما

102- امير قلعه نوعي --- بنز و پژو 405

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 20:47 توسط عموی لکه| |

اینم از آپ من که اصلا هم به من نمیاد این مطالب رو بزارم ولی خوب گرچه کسی هم نمیاد این جا رو ببینه...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 17:56 توسط زن عموی لکه| |

چند تا دوسم داری؟

همیشه وقتی یکی ازم می پرسید چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ میگفتم...

ولی وقتی تو ازم پرسیدی پرسیدی چند تا دوسم داری

گفتم یکی میدونی چرا؟

چون قوی ترین و بزرگ ترین عددیه که می شناسم...

دقت کردی که قشنگترین و عزیزترین چیزای دنیا همیشه یکیه؟

ماه یکیه...

خورشید یکیه...

زمین یکیه...

مادر یکیه...

پدر یکیه...

تو هم یکی هستی...

وسعت عشق من به تو هم یکیه...

پس اینو بدون از الان وتا همیشه یکی دوست دارم!

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 17:53 توسط زن عموی لکه| |

تفاوت عاشق بودن و کسی رو دوست داشتن

1-هنگام دیدن کسی که عاشق او هستید تپش قلب شما زیاد شده و هیجان زده خواهید شد اما هنگامیکه کسی را می بینید که او را دوست دارید احساس سرور و خوشحالی می کنید.

2-هنگامیکه عاشق هستید زمستان در نظر شما بهار است ولی هنگامیکه کسی را دوست دارید زمستان فقط زمستانی زیبا است.

3-وقتی به کسی که عاشقش هستید نگاه می کنید خجالت می کشید ولی هنگامیکه به کسی که دوستش دارید می نگرید لبخند خواهید زد.

4-وقتی در کنار معشوقه ی خود هستید نمی توانید هرچه را در ذهن دارید بیان کنید اما در مورد کسی که دوستش دارید شما توانایی آن را دارید.

5-در مواجه شدن با کسی که عاشقش هستید خجالت می کشید و یا حتی دست و پای خود را گم می کنید اما در مورد فردی که دوستش دارید راحت تر بوده و توانایی ابراز وجود خواهید داشت.

6-شما نمی توانید به چشمان کسی که عاشقش هستید مستقیم و طولانی نگاه کنید اما می توانید در حالی که لبخندی بر لب دارید مدت ها به چشمان فردی که دوستش دارید نگاه کنید.

7-وقتی معشوقه ی شما گریه می کند شما نیز گریه خواهید کرد ولی اما در مورد کسی که دوستش دارید سعی بر آرام کردن او می کنید.

8-احساس عاشق بودن و درک آن از طریق نگاه است اما درک دوست داشتن بیشتر از طریق شنوایی است(از طریق ابراز علاقه به صورت کلامی).

9-شما می توانید یک رابطه ی دوستی را پایان دهید اما هرگز نمی توانید چشمان خود را بر احساس عاشق بودن ببندید چرا که حتی اگر این کار را بکنید، عشق همچنان قطره ای در قلب شما و برای همیشه باقی خواهد ماند.

مطالب فوق اگر چه تا حدود زیادی درست هستند اما به خاطر داشته باشید که مطلق نیستند و اصولا انسان ها و احساسات آن ها پیچیده تر از اینگونه تخیل ها هستند.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 17:52 توسط زن عموی لکه| |

سلام

 سلام به یه سری ۳/۳ایه ...

من می خوام آپ کنم... می خوام یه چیزی بنویسم... ولی نمی دونم چی بنویسم

من نمی دونم

یکی به من بگه چیکار کنم!...  عمو؟ من چیکار کنم؟

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 12:31 توسط زن عموی لکه| |

#include
#include
#include
 main(){
   int gd=DETECT,gm=0;
   int x1,x2,x3,y1,y2,y3,a,b,c;
   initgraph(&gd,&gm,"");
   cin>>x1>>y1>>x2>>y2>>x3>>y3;
   a=((x1-x2)*(x1-x2))+((y1-y2)*(y1-y2));
   b=((x1-x3)*(x1-x3))+((y1-y3)*(y1-y3));
   c=((x2-x3)*(x2-x3))+((y2-y3)*(y2-y3));
   if (a==b && a==c)
      {line(x1,y1,x2,y2);
       line(x1,y1,x3,y3);
       line(x2,y2,x3,y3);}
   else
       cout<<"Mosalas motesavi alazla' nist!";
   getch();
   closegraph();
   }

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 10:35 توسط عموی لکه| |

این عکسه خیلی باحاله!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 19:54 توسط مامان لکه| |

توهين به ايرانيان در دبي ...!!!

ز شير شتر خوردن و سوسمار   *   عرب را به جايي رسيده است كار

  كه تاج كياني كند  آرزو       *     تفو بر تو اي چرخ گردون تفو    

ماموران فرودگاه دبي به دليل انچه دريافت گزارشي مبني بر احتمال حمل مواد مخدر توسط يکي از مسافران ايراني پرواز تهران – دبي در ( پنجشنبه 14 شهريور )ضمن رفتاري بسيار شديد و وحشيانه اقدام به بازرسي و لخت کردن تمامي 152 نفر مسافران اين پرواز اعم از زن و مرد نمودنند  .
به گزارش شاهدان عيني که خود هم از مسافران اين پرواز نيز بوده اند پليس دبي پس از نگهداري 4 ساعته تمامي مسافران در فرودگاه دبي ( به صورت سرپا ) و سپس گنترول گذرنامه ها انها تمامي مسافران را اعم از زن و مرد و کودک را به سالن بازرسي ويژه هدايت کرده اند  .


در سالن ويژه بازرسي فرودگاه سالن شماره 2 فرودگاه دبي از همه خواستنند تمام لباسهاي خود و حتي لباسهاي زير خود را دراورند و اقدام به بازرسي مسافران اين پرواز که اکثرا خانواده ها هم بودنند نمودنند . همچنين در پي گستاخي پليس فرودگاه امارات تمامي زن ها و دختر ها را توسط پليس مرد کاملا برهنه کردنند و حتي از فرو بردن دست در درون اندام تناسلي بانوان و دختران هم کوتاهي نکردنند .

 

 

 

 


شاهدان عيني از فرياد و گريه و شيون زنان و دختران ايراني در سالن بازرسي 2 حکايت ميکنند که تمامي فضاي سالن شماره 2 فرودگاه دبي را پر کرده بود  .
يکي ديگر از شاهدان اين پرواز ميگوييد که زنان و دختران را پس از بازسي وحشيانه از سالن بازرسي به سوي سالن خروجي فرودگاه دبي هدايت ميکردند در حالي که به انها حتي اجازه نداده بودنن لباس هاي زير خود را هم به تن کنند و در حالي انها را يکي يکي ازسالن بازرسي ويژه خارج ميکردند که زن ها و دختران گريه کنان فقط لباسهاي خود را در دست داشتنند و نه بر تن !

يکي ديگر از مسافران زن اين پرواز ميگوييد که در اثر برخورد وحشيانه و خشن پليس دبي در حال بازرسي بدني از مسافران دختر بکارت يکي از دختران ايراني پاره شده است و فريادها و گريه هاي اين دختران و زنان در فرودگاه و متعاقب ان اعتراض شوهران و خانواده هاي ديگر ايراني بازرسي شده باعث شد که پليس فرودگاه با باتوم اقدام به ضرب و شتم وحشيانه تمامي مسافران دربند در سالن بازرسي را به همراه داشته باشد  .
از طرفي در نهايت بعد از 3 ساعت از بازرسي ويژه بدني تک تک مسافران ايراني مشخص شد که هيچ يکي از انها هيچ مورد خلافي به همراه نداشته اند و ماموران فرودگاه دبي عمدا و فقط به خاطر ارعاب و تحقير ايرانيان عازم دبي اين حرکت زشت و بدور از انسانيت را انجام داده اند .

 

 

2577659836_0b62ca9894_o.jpg

 


واکنش سفارت جمهوري اسلامي در دبي :


پس از مراجعه حضوري چندي از مسافران ايراني به سرکنسولگري جمهوري اسلامي در دبي ابتدا از ورود اين افراد به ساختمان کنسولگري جلوگيري به عمل امد ولي پس از ورود چند نفر و باز گو کرد واقعيت ماجرا براي مسئولان جمهوري اسلامي در دبي به انها قول داده شد که پيگير ماجراي اتفاق افتاده شوند . همچنين يکي از 3 نفر از دختران که با جراحت ... مواجه شده بودنند براي اثبات موضوع به پزشکي قانوني ارسال شد که حقيقت ادعا اثبات شود  .
از طرفي بعضي از خبرنگاران رسانه هاي گروهي با معاون سرکنسولگري جمهوري اسلامي در دبي قرار مصاحبه گرفتنند که ايشان از پذيرفتن خبرنگاران خودداري کردنند و با تعجب فراوان ايشان خطاب به مراجعه کنندگان تمامي ماجراي اتفاق افتاده را تکذيب کردنند و گفتنند موضوع مهمي اتفاق نيفتاده و ماجراي گفته شده فقط شايعه است !
ولي يک روز بعد از تکذيب ماجرا توسط کنسولگري ايران در دبي - سفارت جمهوري اسلامي در ابوظبي با تاييد ضمني خبر برخورد وحشيانه ماموران فرودگاه دبي با مسافران ايراني و پاره شدن بکارت يکي از دختران 15 ساله اين ماجراي را يک اقدام عادي در فرودگاه دبي خوانند ولي گفتنند که در اين زمينه با فرمانده پليس فرودگاه دبي صحبت و موضوع پيش امده را پيگيري
 کنند !!!!!! 

 

سفر به دوبی را تحریم کنید

این فاجعه می توانست برای شما اتفاق بیفتد. بیایید جلوی چنین حوادث تلخی را بگیریم. سفر خود به دوبی را لغو کنید. اطمینان داشته باشید که روزی فرا خواهد رسید که با التماس از شما خواهند خواست به کشور ورشکسته شان سفر کنید. چرا که دوبی با پول ایرانی ها به این موقعیت رسیده است. شیخ نشینی که هفتاد سال پیش تبعید گاه دزدان و تبه کاران ایرانی بود . مطمئن باشید هر جا که سفر کنید از دبی زیبا تر و جذاب تر خواهد بود . به دبی کثیف سفر نکنید .

نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 19:52 توسط مامان لکه| |

جوك هاي غضنفر


قبرکن
غضنفر قبر کن بوده، یه روز داشته یه مرده را خاک می کرده که یهو مرده زنده میشه و
همه فرار می کنن. بعد از یکی دو دقیقه غضنفر داد می زنه: برگردید برگردید، نترسید،
کشتمش..

اگر آب نبود
به غضنفر ميگن اگه آب نبود چي مي شد؟ ميگه شنا ياد نمي گرفتيم در نتيجه همه خفه
ميشديم..


خربزه
غضنفر با يه تهراني و يه اصفهاني با هم ميرن يه خربزه ميخرن. ميگن هر کي که امشب
شيرين ترين خواب رو ديد اون خربزه رو بخوره. صبح که بيدار ميشن تهرانيه ميگه من
ديشب خواب ديدم تو مسابقه دو شرکت کردم و نفر اول شدم. اصفهانيه ميگه من خواب ديدم
با تمام فاميل رفتيم يک جائيکه همه جور خوراکي ها بود و مفت مفت بود و ما همينجور
مي تونستيم بخوريم. ميبينن غضنفر هيچي نميگه، ميگن تو چي خواب ديدي، ميگه: والله من
هر کاري کردم خوابم نمي برد، ساعت 3 بلند شدم خربزه رو خوردم..

خرچنگ
به غضنفر میگن با خرچنگ جمله بساز می گه :کره خر, چنگ ننداز..
 
 
 
روش هاي شير دادان به فرزندان
مادر تهراني: کامي بيا مي مي
عربه: حسون تعال پستون مادره
لره: گرگعلي بيو گيتو بخور
************ **
تركه بعد از عمليات داشته شهدا رو جمع و توي پلاستيک مي کرده بين شهدا يه زخمي بوده
که به زحمت ميگه من زخمي هستم شهيد نشدم تركه ميگه بيا برو توي پلاستيک شهيد شدي
بدبخت داغي نميفهمي
 
************ **
معلم: الفباي فارسي رو بگو ببينم. شاگرد: الف – ب – پ – ت – ث – چهار – پنج – شش –
هفت... معلم: الفباي انگليسي رو بگو ببينم. شاگرد: ا – بي – سي – چهل – پنجاه – شصت
– هفتاد... معلم: الفباي يوناني رو بگو ببينم. شاگرد: آلفا – بتا – ستا – چهارتا –
پنج‌تا ... معلم: نخواستم بابا يه شعر بگو. شاگرد: نابرده رنج گنج – پنج – شش – هفت

************ **

 

 

************ **
يه تهرانيه و يه اصفهانيه و يه تركه داشتن كنار خيابون ميشاشيدن. يه دفعه نيرو
انتظامي ميرسه، به تهرونيه ميگن: مرتيكه! داري چي كار ميكني؟! ميگه: دارم مرگ بر
شاه مينويسم. ميگن خوب اشكال نداره. به اصفهانيه ميگن: تو داري چه غلطي مي‌كني؟!
‌ميگه دارم مينويسم :استقلال آزادي جمهوري اسلامي! بازم مي‌گن خوب اشكالي نداره
نوبت به تركه ميرسه، هول ميشه نميدونسته چي بگه، ‌ميگه: آقا من سواد ندارم، بيا
خودت بگير هر چي ميخواي بنويس

************ **

يه صندلي بوده که هرکس روش ميشسته و دروغ ميگفته بادکنک بالاي سرش ميترکيده
اصفهانيه ميشينه ميگه مافکر ميکنيم آدماي ولخرجي هستيم بادکنک ميترکه رشتيه ميشينه
ميگه ما فکر ميکنيم که آدماي با غيرتي هستيم بادکنک ميترکه ترکه ميشينه ميگه ما فکر
ميکنيم... بادکنک ميترکه

************ **

ارمنيه و تركه و رشتيه و اصفهانيه يك عمر رفيق بودن . باري ، از بخت بد ، ارمنيه
مرحوم مي شه ، باقي رفقا هم ميرن تشييع جنازش . رسم اين ملت هم گويا اين بوده كه هر
كدوم از نزديكان بايد دم آخري يك پولي مي انداختن تو قبر ، خلاصه اول تركه ميره
بالاسر قبر و كلي گريه زاري مي كنه و آخر هم دست مي كنه ، ده تا هزاري مي اندازه تو
قبر ، بعد رشتيه مياد باز كلي آه و ناله مي كنه و بعد هم دست مي كنه ده تا هزاري
ميندازه تو قبر ، آخري نوبت اصفهانيه مي شه ، مياد جلوي قبر كلي گريه زاري مي كنه ،
آخرش هم با بغض ميگه : شرمنده ، من صبح وقت نشد برم بانك پول بگيرم . بعد يك چك
سي‌هزارتومني مي‌نويسه مي اندازه تو قبر ، بيست‌هزارتومن بقيشو برميدار .

************ **
- به غضنفر مي گن: بابات به رحمت ايزدي پيوست.
ميگه رحمت ايزدي ديگه كيه؟
مي گن نه منظورمون اينه كه به ديار باقي شتافت.
ميگه ديار باقي ديگه كجاست؟
مي گن يعني دار فاني را وداع گفت.
ميگه دار فاني ديگه چجور داريه؟
مي گن يعني رخت از اين دنيا بر بست.
ميگه منظورتون رو نمي فهمم.
مي گن الاغ! باباي خرت مرد
ميگه: خر من كه بابا نداشت!


************ **
 
- از غضنفر مي پرسند چرا پرنده ها زمستان از شمال به جنوب پرواز مي كنن ؟ ميگه :
آخه من امتحان كردم….. پياده خيلي راهه


************ **
- ازغضنفر مي پرسن چه جوري بستني كيم مي خوري؟ مي گه مي ذارمش لاي نون، سيخشو مي
كشم بيرون!


************ **
- ازغضنفر مي پرسند: مي دوني چرا غواص ها به پشت مي پرن تو آب؟ مي گه: چون اگه به
جلو بپرن مي افتن تو قايق!


************ **
- غضنفر مي ره عيادت يكي از دوستانش، وقتي مي خواد بره به اقوام دوستش كه اونجا
بودن، ميگه: اين دفعه مثل دفعه قبل نكنيد، كه مريضتون مُرد و منو خبر نكرديدها!

************ **
بار يه لره ميره توي بيابان وپتو ميندازه روي خودش و ميخوابه بعد يه نفر ميزنه بهش
ميگه ببخشيد شما لريد لره ميگه واي از زير پتو هم ميفهمن آدم لره
 

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 18:56 توسط عموی لکه| |


گاهی مسیر جاده به بن بست می رود                     

گاهی تمام حادثه از دست می رود

 

گاهی همان کسی که دم از عقل میزند                    

در راه هوشیاری خود مست می رود

 

گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست     

وقتی که قلب خون شده بشکست میرود

 

اول اگرچه با سخن از عشق آمده                          

آخر خلاف آنچه که گفته است می رود

 

گاه یکسی نشسته که غوغا به پا کند                       

وقتی غبار معرکه بنشست می رود

 

اینجا یکی برای خودش حکم می دهد                      

آن دیگری همیشه به پیوست می رود

 

وای از غرور تازه به دوران رسیده ای                           

وقتی میان طایفه ای پست می رود

 

هرجند مضحک است و پر از خنده های تلخ                 

بر ما هرآنچه لایقمان هست می رود

 

این لحظه ها که قیمت قد کمان ماست               

تیریست بی نشانه که از شصت می رود

 

بیراهه ها به مقصد خود ساده می رسند                    

اما مسیر جاده به بن بست می رود

 

از : افشین یداللهی

 


شما که سواد داری ، لیسانس داری ، روزنامه خونی
با بزرگون می شینی، حرف میزنی ، همه چی می دونی
شما که کله ت پره ، معلّم مردم گنگی
واسه هر چی که می گن جواب داری ، در نمی مونی
بگو از چیه که من ، دلم گرفته؟

راه میرم دلم گرفته ،  می شينم دلم گرفته  
گریه می کنم ، می خندم ، پا میشم، دلم گرفته
من خودم آدم بودم ، باد زد و حوای منو برد

سوار اسبی بودم که روز بارونی زمین خورد

عمر من کوه عسل بود ولی افسوس

روزای بد انگشت انگشت اونو لیسید

 بعد نشست تا تهشو خورد ....

 

از : محمد صالح اعلاء

 


شنیدم که صدر اعظم جامی نمی‌زند

گوشت نمی‌خورد و سیگار نمی‌کشد

و در خانه‌ای کوچک می‌زید.

همین‌طور هم شنیده‌ام

تهی‌دستان

گرسنگی می‌کشند و با نگون‌بختی تباه می‌شوند.

چه خوب می‌شد اگر یک دولت چنین می‌شد:

صدر اعظم مست

در شورای وزیران می‌نشست،

به تماشای دود پیپ خویش می‌پرداخت،

مشتی ناوارد

قوانین را تغییر می‌دادند

تهی‌دستی هم وجود نداشت.

 

از : برتولد برشت


دیوار مست و پنجره مست و اتاق مست ....

این چندمین شب است که خوابم نبرده است ؟!

 

رویای تو ، مقابل من ؛ گیج و خط خطی

در جیغ جیغ گردش خفاش های پست

 

رویای «من» مقابل «تو» ، تو که نیستی

دکتر بلند شد و مرا روی تخت بست

 

دارم یواش یواش که از هوش می ... روم

پیچیده توی جمجمه ام هی صدای دست

 

هی دست دست می کنی و من که مرده ام

آن کس که نیست ، خسته شده از هر آنچه هست

 

من از ...کمک! همیشه ...کمک ! .... خسته تر .... کمک !

مادر یواش آمد و پهلوی من نشست !

 

« با احتیاط حمل شود چون شکستنی است »

یکهو جیرینگ بغض کسی در گلو شکست

 

از : سید مهدی موسوی



ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 18:51 توسط عموی لکه| |

مدیر به منشی میگه برای یه هفته باید بریم مسافرت کارهات رو روبراه کن


منشی زنگ میزنه به شوهرش میگه: من باید با رئیسم برم سفر کاری, کارهات رو روبراه کن


شوهره زنگ میزنه به دوست دخترش, میگه: زنم یه هفته میره ماموریت کارهات رو روبراه کن


معشوقه هم که تدریس خصوصی میکرده به شاگرد کوچولوش زنگ میزنه میگه: من تمام هفته مشغولم نمیتونم بیام

 

پسره زنگ میزه به پدر بزرگش میگه: معلمم یه هفته کامل نمیاد, بیا هر روز بزنیم بیرون و هوایی عوض کنیم


پدر بزرگ که اتفاقا همون مدیر شرکت هست به منشی زنگ میزنه میگه مسافرت رو لغو کن من با نوه ام سرم بنده


منشی زنگ میزنه به شوهرش و میگه: ماموریت کنسل شد من دارم میام خونه


شوهر زنگ میزنه به معشوقه اش میگه: زنم مسافرتش لغو شد نیا که متاسفانه نمیتونم ببینمت


معشوقه زنگ میزنه به شاگردش میگه: کارم عقب افتاد و این هفته بیکارم پس دارم میام که بریم سر درس و مشق


پسر زنگ میزنه به پدر بزرگش و میگه: راحت باش برو مسافرت, معلمم برنامه اش عوض شد و میاد


مدیر هم دوباره گوشی رو ور میداره و زنگ میزنه به منشی و میگه برنامه عوض شد حاضر شو که بریم مسافرت

نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1387ساعت 16:31 توسط مرحوم پدر لکه| |

 


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 20:58 توسط عموی لکه| |

 

 

متن اصلی فیلمنامه روز حشرت لو رفت! ( زبان اصلی )

نصفه شب – خارجی – جنگل گلستان

ماشین عروس  از سراشیبی به داخل جنگل سقوط می کند. عروس و داماد با چهره مضطرب از ماشین پیاده می شوند.

معصومه : مسعود چرا اومدیم، اینجا ؟ اینجا دیگه کجایه ؟ مسعود بیا برگردیم طهران!

مسعود : یادته معصومه 23 سال پیش وقتی با حاج رضا اومده بودیم اینجا کارخونه بزنیم، تو با مامان بابات اومده بودی تفریح، داشتی تو رودخونه شنا می کردی، بعد من دیدمت، همونجا دلم لرزید...

معصومه ( با صدای لرزان ) : آره، یادمه بخدا تازه  5 ساله شده بودم، مسعود بیا برگردیم، تورو خدا من می ترسم قطع نخاع بشم.

مسعود در حالی که در چشمان معصومه خیره شده، و دوربین روی لب های مسعود است : باشه !

معصومه : ا.. ماشین داره می ره ته دره! من برم ماشینو بگیرم، حیفه !

(دوربین روی لب های مسعود)

مسعود : باشه !

معصومه : حال کردی چه جوری گرفتمش ؟ مسعود قسم بخور !

( نمای صورت مسعود، با دهن کف کرده، و در حالی که سرش رو تکون می ده )

مسعود : چه قسمی خانومی ؟

معصومه : قسم بخور اگه من رفتم لای ماشین بعد قطع نخاع شدم، روی تخت افتادم. تو با فریده ازدواج نکنی!

مسعود : باشه !

فرداش – داخلی – خونه حاج رضا

نرجس و رضا نشسته اند و روی گل های قالی دست می کشند.

نرجس ( با ناز ) : رضــــــــــا !

رضا : بگو خانومی !

نرجس : من دلم برای مسعود و معصومه تنگ شده.

رضا : به درک که تنگ شده. به جهنم ! به برزخ! بیا سحریتو بخور ! اینا ها خودشون اومدن ...

معصومه در حالی که مسعود را بغل کرده، داد می زند مامان مامان مامان نرجس !

نرجس : ای کوفت ! چه خبره ؟ تو بلد نیستی در بزنی ؟ چی شده ؟

معصومه (اشک تمساح می ریزد) : مسعود خورد به تریلی بعد افتاد رو ریل راه آهن، زیر چرخ قطار گیر کرد، تمام بدنش پوست پوست شد. اینم نخاعشه در اومده، بگیر !

نمای کله ی مسعود که لبخند احمقانه ای می زند.

 

یه وقتی – داخلی – دفتر کار حامد

حامد و معصومه پشت میز نشسته اند و به هم عروسک می دهند.

حامد : حال کردی چه جوری زدم دخل شوهرتو در آوردم ؟ حالا که تیکه تیکه شد با من ازدواج می کنی ؟

معصومه  : با تو ؟ خب معلومه ! چرا که نه ؟ ...

فریده در حالی که در را باز می کند و نمای شطرنجی را می بیند : الان می رم به مسعود می گم.

 

دم افطار – داخلی – کافی شاپ

مسعود پس از چند روز فیزیو تراپی خوب شده روی پاهایش راه می رود.

فریده : مسعود تو می دونی این حامد نامــــــــــرد، با زنت چی کار کرده ؟

مسعود : من به معصومه اعتماد دارم اون هیچ کاری نکرده اون سرما خورده تو خونه رو تخت خوابیده !

فریده : ولی من کلیپشو تو گوشیم دارم. حامد ایدز داره ! 

حامد وارد کافی شاپ می شود. و میز و صندلی را به هم می ریزد.

حامد : اینا همش کذب محضه ! مونتاژه ! مسعود به حرفاش گوش نده، اون پول می خواد.

(نما روی چشم و دهن مسعود )

مسعود : پس همه ی این کارا فیلم بود، می خواستی با من ازدواج کنی ؟ پول بگیری ؟

فریده (خشمگین )  : همتــــــــــون نامردین ! 

 

سحر – داخلی – خونه نرجس اینا !

معصومه : مامان نرجس من می خوام بمیرم. حامد به من قول ازدواج داد، منو اغفال کرد و من الان ایدز گرفتم.

نرجس : نه خانومی اینجوری حرف نزن! تو خیلی پاکی! من مسعود رو دعوا می کنم.

معصومه : نه ! مسعود باید ازدواج کنه. مامان نرجس با من کاری نداری ؟

نرجس : نه ولی به خوابم بیا !

معصومه : باشه ، بای !

نرجس جیغ زنان از خواب بیدار می شود و به سمت اتاق معصومه می رود و ( صدای جیغ دوم )

مسعود در حالی که خرس کوچکی در دست دارد، به فریده فکر می کند.

(توضیح عکس : مسعود به فیلمنامه اعتراض می کند )

 پوريا پورسرخ در پشت ص�نه مجموعه تلويزيوني "روز �سرت"

ظهر – داخلی – خونه فریدهشان !

فریده : من طلاق می خوام .

مسعود : ولی از وقتی معصومه رفته، من تنها تر شدم بیشتر به تو احتیاج دارم.

فریده : فقط طـــــــــــــــــــلـا ق !

مسعود : حداقل به فکر بچه باش که بی پدر می شه !

فریده : اول می ریم دکتر می کشیمش، بابات گفته اشکالی نداره.

مسعود : نه فریده 200 میلیون تومن می دم اینکارو نکن، بزار بچه بیاد.

فریده : آخ جون با این همه پول می تونم یه عمر تو هپروت باشم.

مسعود : غذاتو بخور !

 

بعد از نهار – خارجی - برزخ

نرجس به دنبال معصومه وارد یک خانه ی شکلاتی می شود، بعد می بیند که حاج رضا شبیه جغد به او می نگرد و لباس گورخری تنش کرده است. معصومه هم با آفتابه گل ها را آب می دهد. یه دفعه موجودات فضایی وارد برزخ می شن و نرجس رو با خودشون می دزدن. حاج رضا هم وقتی از دست نرجس راحت می شه، چهره ی برزخیش شاد می شه و وارد بهشت برزخی می شه !

 

خروس خوان – داخلی – ماشین

حامد و مسعود و فریده و حاج رضا در ماشین نشسته اند و به سمت شیراز از دست موجودات فضایی فرار می کنند.

حامد : مسعود تو باید فریده رو معتادش کنی !

مسعود : باشــه .

حامد : تو خوب نیست تو این وضعیت روزه بگیری، تو خیلی لاغر شدی !

مسعود : ولی مسعود، باشه !

حامد : تو باید از حاج رضا صرمد پول بگیری بدی به موجودات فضایی !

مسعود : باشه، بابا 1 میلیارد بده .

حاج رضا : خودت بهتر می دونی مسعود وضع کار خونه خرابه، مادرت راست می گفت تو عاطفه نداری !

فریده : آره حاج آقا اگه مسعود هم مثل شما بود چقدر زندگی قشنگ می شد.

حامد :  مسعود امروز روز جهانی کودکه نباید روزه بگیریُ تازه عید فطرم هست من دارم ماه رو می بینم.

مسعود : ولی فکر کنم، مریخی ها ما رو آوردن تو فضا، از اینجا کره ی زمین هم معلومه !

حاج رضا : من باید یک اعترافی بکنم. من 64 سال پیش مسعود رو از پرورشگاه نگرفتم. من اونو از سازمان فضایی ناسا دزدیدم.

نما روی صورت مسعود که با اضطراب سرش را تکان می دهد و می گوید.

باشــــــه !

و در پایان سیروس مقدم مجبور می شود خودش ادامه ی فیلم را با روحانی راهنما بازی کند.

نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 15:15 توسط عموی لکه| |

يک پسر خوب امضاء گواهي نامه اش خشک نشده به رانندگي خانمها گير نميدهد

يک پسر خوب کمتر با اين جمله مواجه ميشود"مشتري گرامي دسترسي شما به اين سايت مقدور نمي باشد"

يک پسر خوب بعد از تک زنگ سراغ تلفن نميره

يک پسر خوب پشت چراغ قرمز با ديدن يه خانم رديف چشماش مثه چراغهاي فولکس نميزنه بيرون

يک پسر خوب روزي چند بار به سازندگان ياهو مسنجر لعنت ميفرسته

يک پسر خوب سر کلاس تا شعاع 3 متريِ هيچ خانمي نميشينه

يک پسر خوب وقت برگشتن به خونه ماشينش بوي ادکلن زنونه نميده

يک پسر خوب هيچ وقت پاي تلفن از اين کلمات استفاده نميکنه:"ساعت چند" "کي مياي" "کجا" "دير نکني

يک پسر خوب وقتي مياد خونه قرمزي رژ در هيچ نقطه از صورتش مشاهده نميشه

يک پسر خوب زماني که کسي ميخواهد از عرض خيابان عبور کند تعداد دنده را از 1 به 4 ارتقاء نداده و قصد جان عابر را نميکند

يک پسر خوب زماني که يک دختر خانم راننده ميبيند ذوق زده نشده و در صدد عقده اي بازي بر نمي آيد

يک پسر خوب که ژيان سوار ميشود روي بنز همسايه با سوئيچ ماشين نقاشي نميکشد

يک پسر خوب زماني که تصادف ميکند همانند قبائل زامبي وحشي بازي در نمي آورد

يک پسر خوب هر روز بعد از کلاس درس به نمايندگي از راهداري و شهرداري خيابانهاي شهر را متر نميکند 

يک پسر خوب به محض ديدن يک دختر خانم متين با شلوار برمودا و مانتو تنگ کوتاه و شال باز دهانش به سان آبشار و چشمانش همانند چشمان وزغ نميشود

يک پسر خوب دکمه هاي پيراهنش را از يک متر زير ناف تا زير چانه کاملا بسته و با سنجاق قفلي محکم ميکند

يک پسر خوب به محض ديدن دختر همسايه رنگش لبوي شده و چشمش را به آسفالت ميدزود

يک پسر خوب روزي 10بارهوس بردن نذري به دم در خانه همسايه که تصادفا دختر دم بخت دارند را نميکند

يک پسر خوب بيشتر از 5 دقيقه در دستشوئي نميماند . ( نکته کنکوري)


يک پسر خوب 5ساعت در حمام آهنگ جواد يساري نخوانده وبراي همسايگان آلودگي صوتي ايجاد نميکند

يک پسر خوب اگر درد عشق گرفت در کوي و برزن عرعر عشق نکرده و آبروي خانوادگي خود را نميبرد

يک پسر خوب با دوستاني که مشکوک به چت و لا ابالي گري هستند معاشرت نميکند

يک پسر خوب به جاي اينکه پول خود را در باشگاه بيليارد و گيم نت و غيره دور بريزد بهتر است حساب آتيه جوانان باز کند و به فکر 100 سالگي خود باشد

يک پسر خوب همواره به اسم خود افتخار ميکند و به هر کس که ميرسد نميگويد که بجاي اصغر به او رامتين و آرش و ... بگويند

يک پسر خوب در اثر ديدن افراد غرب زده جو گير نشده و لحاف کرسي قرمز خال خال يشمي را به پيراهن تبديل نکرده و سر زانو خود را جر نميدهد

يک پسر خوب تقاضاي وسايل نا مربوطي از قبيل موبايل را از خانواده ندارد

يک پسر خوب در صورتي که با نامزد خود بيرون رفت و کسي به خانم متلک گفت فورا با پليس 110 تماس حاصل مي کند

يک پسر خوب براي احياي حقوق خود از زور بازو استفاده نکرده و کلمات رکيک مانند خر و الاغ به کار نميبرد

يک پسر خوب از معاشرت با دوستان بسيار خودماني که عادت به بيان شوخي هاي نا مربوط از قبيل حراج لفظي عمه و همچين خواهر مادر هستند امتناع ميکند

يک پسر خوب براي بيرون رفتن از خانه 1 ساعت جلوي آئينه نايستاده و بزک نميکند

يک پسر خوب تنها جوکهايي را بيان ميکند که مورد تائيد وزارت 1) ارشاد اسلامي 2) وزارت بهداشت 3) وزارت مبارزه با تبعيضات استاني و ... باشد

يک پسر خوب در جشنهاي فاميلي جو گير نشده و نميرقصد تا ابروي کل خاندان رابر باد دهد

يک پسر خوب در مهماني هاي خانوادگي نوشدني هاي غير مجاز از قبيل ماءالشعير را تنها با رضايت نامه رسمي و کتبي پدر محترم استعمال ميکند

يک پسر خوب هر زمان که عشقش کشيد با زير شلواري کردي چين پيليسه دار و يا شرت مامان دوز و رکابي همانند قورباغه به وسط کوچه نميپرد

يک پسر خوب تنها براي رضاي خدا و کاهش بار سنگين ترافيک و حمل و نقل درون شهري و برون شهري هر کجا که دختر
خانم يا خانمي را در رده سني 15 تا 25 سال ديد سوار کرده و به مقصد مي رساند

يک پسر خوب تا به حال مشاهده نشده . . .
نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 15:4 توسط عموی لکه| |

چقدر پیر شده!!!!!!!! این جناب بازیگر مورد علاقه ی منه!!!!

 

این عکس!!!

 

همش ۵۲ سالشه!

 

 

نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 13:0 توسط عموی لکه| |

و...

خیل قیافش بده ! کاملا قبول دارم! ول بازم یک از بالا ترن دتمزد های اروپا رو مگره! اون دومین یا سومین دستمزد رو مگیره در حالی که کریس رونالدو هفتمیه!!!

(آپ کردن از مدرسه خیلی حال میده!!!!!!! وقت معلم زبان نمیاد و راحت میتونی بری تو سایت!!!!)    

 

نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 12:47 توسط عموی لکه| |


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه دوم آذر 1387ساعت 22:9 توسط وکیل لکه| |

سلامی دوباره!

بعد از  یک ماه دوباره اینترنتم راه افتاد!

چیزی برای گفتن ندارم ولی برای اینکه دیگه خیلی خالی نباشه:

 

زندگی به امواج دریا ماننده است

چیزی از ساحل می شوید و چیزی به ساحل می آورد

چون به سرکشی افتد

انبوه ماسه ها را می برد

اما تواند بود

که تخته پاره ای نیز

با خود به ساحل آورد

تا کسی، بام کلبه اش را بدان بپوشاند

                                                                         مارگوت بیگل

 

 

نوشته شده در جمعه یکم آذر 1387ساعت 17:54 توسط زن عموی لکه| |

2137

 

2137

  

2137

2137دوستت دارم

  

  

  

نوشته شده در جمعه یکم آذر 1387ساعت 16:56 توسط مامان لکه| |


Design By : Night Skin