تبليغاتX
ولرم - 3/3




















ولرم - 3/3

One day an employee sends a letter to his boss asking for an increase in his salary!!!

   

   
 

Dear Bo$$



      In thi$ life, we all need $ome thing mo$t de$perately. I think you $hould be under$tanding of the need$ of u$ worker$ who have given $o much $upport including $weat and $ ervice to your company.

I am$ ure you will gue$$ what I mean and re$pond $oon.  

   

Your
$ $incerely,  

   
Norman $oh     

 



The next day, the employee received this letter of reply:



   

Dear NOrman,
   I kNO
w you have been working very hard. NOwadays, NOthing much has changed. You must have NOticed that our company is NOt doing NOticeably well as yet.



NOw the newspaper are saying the world`s leading ecoNOmists are NOt sure if the United States may go into aNOther recession. After the NOvember presidential elections things may turn bad.



I have NOthing more to add NOw. You kNOw what I mean.



Yours truly,

Manager

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 22:19 توسط زن عموی لکه| |

قوانيني که نيوتن از قلم انداخت...

 

============ ========= ========= ===

 

قانون صف:

اگر شما از يک صف به صف ديگري رفتيد، سرعت صف قبلي بيشتر از صف فعلي خواهد شد

 

 

قانون تلفن:

اگر شما شماره‌اي را اشتباه گرفتيد، آن شماره هيچگاه اشغال نخواهد بود

 

 

قانون تعمير:

بعد از اين که دست‌تان حسابي گريسي شد، بيني شما شروع به خارش خواهد کرد

 

 

قانون کارگاه:

اگر چيزي از دست‌تان افتاد، قطعاً به پرت‌ترين گوشه ممکن خواهد خزيد

 

 

قانون معذوريت:

اگر بهانه‌تان پيش رئيس براي دير آمدن پنچر شدن ماشين‌تان باشد، روز بعد واقعاً به خاطر پنچر شدن ماشين‌تان، ديرتان خواهد شد

 

 

قانون حمام:

وقتي که خوب زير دوش خيس خورديد تلفن شما زنگ خواهد زد

 

 

قانون روبرو شدن:

احتمال روبرو شدن با يک آشنا وقتي که با کسي هستيد که مايل نيستيد با او ديده شويد افزايش مي‌يابد

 

 

قانون نتيجه:

وقتي مي‌خواهيد به کسي ثابت کنيد که يک ماشين کار نمي‌کند، کار خواهد کرد

 

 

قانون بيومکانيک:

نسبت خارش هر نقطه از بدن با ميزان دسترسي آن نقطه نسبت عکس دارد

 

 

قانون تئاتر:

کساني که صندلي آنها از راه‌روها دورتر است ديرتر مي‌آيند

 

 

قانون قهوه:

قبل از اولين جرعه از قهوه داغتان، رئيس‌تان از شما کاري خواهد خواست که تا سرد شدن قهوه طول خواهد کشيد

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 21:51 توسط زن عموی لکه| |

سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک کنفرانس می رفتند. در ایستگاه قطار سه آمریکایی هر کدام یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که ایرانی ها سه نفرشان یک بلیط خریده اند. یکی از آمریکایی ها گفت: چطور است که شما سه نفری با یک بلیط مسافرت می کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهیم.

همه سوار قطار شدند. آمریکایی ها روی صندلی های تعیین شده نشستند، اما ایرانی ها سه نفری رفتند توی یک توالت و در را روی خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بلیط ها را کنترل کرد. در توالت را زد و گفت: بلیط، لطفا! در توالت باز شد و از لای در یک بلیط آمد بیرون، مامور قطار آن بلیط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمریکایی ها که این را دیدند، به این نتیجه رسیدند که چقدر ابتکار هوشمندانه ای بوده است.

بعد از کنفرانس آمریکایی ها تصمیم گرفتند در بازگشت همان کار ایرانی ها را انجام دهند تا از این طریق مقداری پول هم برای خودشان پس انداز کنند. وقتی به ایستگاه رسیدند، سه نفر آمریکایی یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که آن سه ایرانی هیچ بلیطی نخریدند. یکی از آمریکایی ها پرسید: چطور می خواهید بدون بلیط سفر کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم.

سه آمریکایی و سه ایرانی سوار قطار شدند، سه آمریکایی رفتند توی یک توالت و سه ایرانی هم رفتند توی توالت بغلی آمریکایی ها و قطار حرکت کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار یکی از ایرانی ها از توالت بیرون آمد و رفت جلوی توالت آمریکایی ها و گفت: بلیط، لطفا!

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 21:9 توسط زن عموی لکه| |

سوتی های همه جوره

 

پدرم همیشه می‌گوید "این خارجی‌ها که الکی خارجی نشده‌اند، خیلی کارشان درست بوده که توی خارج راهشان داده‌اند" البته من هم می‌خواهم درسم رابخوانم؛ پیشرفت کنم؛ سیکلم را بگیرم و بعد به خارج بروم. ایران با خارج خیلی فرغ دارد. خارج خیلی بزرگتر است. من خیلی چیزها راجب به خارج می‌دانم. 

تازه دایی دختر عمه‌ی پسر همسایه‌مان در آمریکا زندگی می‌کند. برای همین هم پسر همسایه‌مان آمریکا را مثل کف دستش می‌شناسد. او می‌گوید "در خارج آدم‌های قوی کشور را اداره می‌کنند
"
مثلن همین "آرنولد" که رعیس کالیفرنیا شده است. ما خودمان در یک فیلم دیدیم که چطوری یک نفره زد چند نفر را لت و پار کرد و بعد... البته آن قسمت‌های بی‌تربیتی فیلم را ندیدیم اما دیدیم که چقدر زورش زیاد است، بازو دارد این هوا. اما در ایران هر آدم لاغر مردنی را می گذارند مدیر بشود. خارجی‌ها خیلی پر زور هستند و همه‌شان بادی میل دینگ کار می‌کنند. همین برج‌هایی که دارند نشان می‌دهد که کارگرهایشان چقدر قوی هستند و آجر را تا کجا پرت کرده‌اند
.

ما اصلن ماهواره نداریم. اگر هم داشته باشیم؛ فقط برنامه‌های علمی آن را نگاه می‌کنیم. تازه من کانال‌های ناجورش را قلف کرده‌ام تا والدینم خدای نکرده از راه به در نشوند. این آمریکایی‌ها بر خلاف ما آدم‌های خیلی مهربانی هستند و دائم همدیگر را بقل می‌کنند و بوس می‌کنند. اما در فیلم‌های ایرانی حتا زن و شوهرها با سه متر فاصله کنار هم می‌نشینند. همین کارها باعث شده که آمار تلاغ روز به روز بالاتر بشود. 

در اینجا اصلن استعداد ما کفش نمی‌شود و نخبه‌های علمی کشور مجبور می‌شوند فرار مغزها کنند. اما در خارج کفش می‌شوند. مثلاً این "بیل گیتس" با اینکه اسم کوچکش نشان می‌دهد که از یک خانواده‌ی کارگری بوده، اما تا می‌فهمند که نخبه است به او خیلی بودجه می‌دهند و او هم برق را اختراع می‌کند. پسر همسایه‌مان می‌گوید اگر او آن موقع برق را اختراع نکرده بود؛ شاید ما الان مجبور بودیم شب‌ها توی تاریکی تلویزیون تماشا کنیم. 

از نظر فرهنگی ما ایرانی‌ها خیلی بی‌جمبه هستیم. ما خیلی تمبل و تن‌پرور هستیم و حتی هفته‌ای یک روز را هم کلاً تعطیل کرده‌ایم. شاید شما ندانید اما من خودم دیشب از پسر همسایه‌مان شنیدم که در خارج جمعه‌ها تعطیل نیست. وقتی شنیدم نزدیک بود از تعجب شاخدار شوم. اما حرف‌های پسر همسایه‌مان از بی بی سی هم مهمتر است. 
ما ایرانی‌ها ضاتن آی کیون پایینی داریم. مثلن پدرم همیشه به من می‌گوید "تو به خر گفته‌ای زکی". ولی خارجی‌ها تیز هوشان هستند. پسر همسایه‌مان می‌گفت در آمریکا همه بلدند انگلیسی صحبت کنند، حتا بچه کوچولوها هم انگلیسی بلدند. ولی اینجا متعسفانه مردم کلی کلاس زبان می‌روند و آخرش هم بلد نیستند یک جمله‌ی ساده مثل
I lav u بنویسند. واقعن جای تعسف دارد

نوشته شده در جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 13:56 توسط عموی لکه| |

بییان همه، باهم دیگه جمع بشیم همه به سوی صندوق رای بشیم
رای مونو بدیم به حاجی محمود تا دوباره پولامونو کنه دود
بنزینامونوکمو کمترکنه سهمیه بندییامونوکم کنه
برقامونو قطع بکنه همیشه آخه اگه عراق نده نمیشه
تا بیادو به غزه کمک کنه مغزای کشورمونو دک کنه
بیاد بگه کی روسری سرش نیس پس چرا هیشکی پیش همسرش نیست
بیاد دوباره مارو تو خواب کنه ممملکتو به باد بده خاک کنه
بیاد بازم بره توی آمریکا طرفداری کنه از این عربها
بیاد بگه انرژی هسته ای بدون توجه به هیچ بسته ای
بیاد بپوشه کاپشنای ضایع آبرومونو ببره توی لاحه
بیاد بگه که مامیتوانیم پول ودوا به دنیا برسانیم
بیاد به این سیاها کمک کنه سرمایه های ارضی رو کم کنه
بیاد دوباره بره تو ورزشگاه آخر بشن تیم های ملی ما
کرور کرور پول جیب دولت کرده چه فایده او با ملتش بد کرده
ما که شدیم قهرمان هسته ای ملت بدبخت به چی دل بسته این
همه میگن اگه که رای بیاره کشورو توی منجلاب میزاره
میگه اگه ایندفعه من رد بشم بازم میرم کافرو مرتد میشم
تنها شانسی که تو ژنو آورده این بود که اون هم لنگه کفش نخورده
خلاصه اینکه مردم خوش باور شعرم تموم شد خدایارویاور
اگه هنوز به محمودعادت کردید بدونید که به خلق خیانت کردید
اگه میخواین برین بهش رای بدین ولی بدون ایرانو ازدست میدین
نوشته شده در جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 13:22 توسط عموی لکه| |

 

من معمولا از ای

ن چیزا نمیذارم! د

یگه خیل

ی بی موضوعم فعلا! شرمنده!

نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 13:50 توسط عموی لکه| |

نه آقا! نمیشه بسته شه!

من پدرم در میاد برم تو بلاگفا برای همین نمیتونم همش آپ کنم!

 

صمیمانه هم از سایه خیلی تشکر میکنم که حداقل میاد نظر میده!

 

 

ادامه هم هست


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 12:54 توسط عموی لکه| |


Design By : Night Skin