ولرم - 3/3
راه های تشخیص دختر ایرانی هرگز بینی هایشان عمل کرده نیست .
My mom only had one eye. I hated her... she was such an embarrassment. مادر من فقط یك چشم داشت . من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود She cooked for students & teachers to support the family. اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت There was this one day during elementary school where my mom came to say hello to me. یك روز اومده بود دم در مدرسه كه به من سلام كنه و منو با خود به خونه ببره I was so embarrassed. How could she do this to me? خیلی خجالت كشیدم . آخه اون چطور تونست این كار رو بامن بكنه ؟ I ignored her, threw her a hateful look and ran out. به روی خودم نیاوردم ، فقط با تنفر بهش یه نگاه كردم وفورا از اونجا دور شدم The next day at school one of my classmates said, "EEEE, your mom only has one eye!" روز بعد یكی از همكلاسی ها منو مسخره كرد و گفت هووو .. مامان تو فقط یك چشم داره I wanted to bury myself. I also wanted my mom to just disappear. فقط دلم میخواست یك جوری خودم رو گم و گور كنم . كاش زمین دهن وا میكرد و منو ..كاش مادرم یه جوری گم و گور میشد... So I confronted her that day and said, " If you're only gonna make me a laughing stock, why don't you just die?!!!" روز بعد بهش گفتم اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال كنی چرا نمی میری ؟ My mom did not respond... اون هیچ جوابی نداد.... I didn't even stop to think for a second about what I had said, because I was full of anger. حتی یك لحظه هم راجع به حرفی كه زدم فكر نكردم ، چون خیلی عصبانی بودم . I was oblivious to her feelings. احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت I wanted out of that house, and have nothing to do with her. دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ كاری با اون نداشته باشم So I studied real hard, got a chance to go to Singapore to study. سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم Then, I got married. I bought a house of my own. I had kids of my own. اونجا ازدواج كردم ، واسه خودم خونه خریدم ، زن و بچه و زندگی... I was happy with my life, my kids and the comforts از زندگی ، بچه ها و آسایشی كه داشتم خوشحال بودم Then one day, my mother came to visit me. تا اینكه یه روز مادرم اومد به دیدن من She hadn't seen me in years and she didn't even meet her grandchildren. اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه ها شو When she stood by the door, my children laughed at her, and I yelled at her for coming over uninvited. وقتی ایستاده بود دم در بچه ها به اون خندیدند و من سرش داد كشیدم كه چرا خودش رو دعوت كرده كه بیاد اینجا ، اونم بی خبر I screamed at her, "How dare you come to my house and scare my children!" GET OUT OF HERE! NOW!!!" سرش داد زدم ": چطور جرات كردی بیای به خونه من و بجه ها رو بترسونی؟!" گم شو از اینجا! همین حالا And to this, my mother quietly answered, "Oh, I'm so sorry. I may have gotten the wrong address," and she disappeared out of sight. اون به آرامی جواب داد : " اوه خیلی معذرت میخوام مثل اینكه آدرس رو عوضی اومدم " و بعد فورا رفت واز نظر ناپدید شد . One day, a letter regarding a school reunion came to my house in Singapore . یك روز یك دعوت نامه اومد در خونه من درسنگاپور برای شركت درجشن تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه So I lied to my wife that I was going on a business trip. ولی من به همسرم به دروغ گفتم كه به یك سفر كاری میرم . After the reunion, I went to the old shack just out of curiosity. بعد از مراسم ، رفتم به اون كلبه قدیمی خودمون ؛ البته فقط از روی كنجكاوی . My neighbors said that she is died. همسایه ها گفتن كه اون مرده I did not shed a single tear. ولی من حتی یك قطره اشك هم نریختم They handed me a letter that she had wanted me to have. اونا یك نامه به من دادند كه اون ازشون خواسته بود كه به من بدن "My dearest son, I think of you all the time. I'm sorry that I came to Singapore and scared your children. ای عزیزترین پسر من ، من همیشه به فكر تو بوده ام ، منو ببخش كه به خونت تو سنگاپور اومدم و بچه ها تو ترسوندم ، I was so glad when I heard you were coming for the reunion. خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میآی اینجا But I may not be able to even get out of bed to see you. ولی من ممكنه كه نتونم از جام بلند شم كه بیام تورو ببینم I'm sorry that I was a constant embarrassment to you when you were growing up. وقتی داشتی بزرگ میشدی از اینكه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم You see........when you were very little, you got into an accident, and lost your eye. آخه میدونی ... وقتی تو خیلی كوچیك بودی تو یه تصادف یك چشمت رو از دست دادی As a mother, I couldn't stand watching you having to grow up with one eye. به عنوان یك مادر نمی تونستم تحمل كنم و ببینم كه تو داری بزرگ میشی با یك چشم So I gave you mine. بنابراین چشم خودم رو دادم به تو I was so proud of my son who was seeing a whole new world for me, in my place, with that eye. برای من اقتخار بود كه پسرم میتونست با اون چشم به جای من دنیای جدید رو بطور كامل ببینه With my love to you, با همه عشق و علاقه من به تو یک بار دیگر هم نگاه کنید باورتان نمی شود . این کمپین را چطور دیدید؟ هدف این کمین نشان دادن واقعیتهای دنیای مد بود. درست سایز من درست مطابق با مانکنهایی است که طراحان لباس به آن «سایز صفر» میگویند؛ یعنی کمتر از سایز ۳۴ زنانه. این موضوع شرمآور است. سوءاستفاده از دختران جوان و وادار کردن آنها به غذا نخوردن و تبدیل کردن آنها به یک شبح، جنایت است. چه طور به این بیماری مبتلا شدید؟ دوران کودکی من بیش از حد رنجآور و خاص بود و در این دوران ضربههای روحی شدید به من وارد شد. تلاش میکنم خودم را نجات بدهم اما با روش خودم؛ در غیر این صورت شکست میخورم. من خیلی کم غذا میخورم اما هر بار بیشتر از قبل. این مبارزهای است که هر روز باید به آن ادامه داد. من میخواهم در این مبارزه پیروز شوم، چون زندگی کردن را انتخاب کردهام. منبع : دوخت چرا مردها دارای وجدان پاکی هستند؟ پدرم همیشه میگوید "این خارجیها که الکی خارجی نشدهاند، خیلی کارشان درست بوده که توی خارج راهشان دادهاند" البته من هم میخواهم درسم رابخوانم؛ پیشرفت کنم؛ سیکلم را بگیرم و بعد به خارج بروم. ایران با خارج خیلی فرغ دارد. خارج خیلی بزرگتر است. من خیلی چیزها راجب به خارج میدانم. من پدرم در میاد برم تو بلاگفا برای همین نمیتونم همش آپ کنم! صمیمانه هم از سایه خیلی تشکر میکنم که حداقل میاد نظر میده! ادامه هم هست هیچ موضوع جذابی برای این که دربارش بنویسم یا مطلب جمع کنم پیدا نمی کنم! همچین بگی نگی مدتی است که حال ندارم! یک نفر مدت ها قبل گفته بود که از اسکار بنویسم و فعلا یک سری چرت و پرت در این زمینه دارم که بگم! من هنوز خودم دی وی دی اسکار ۲۰۰۹ رو ندیدم ولی Milk و Reader و Slumdog Millionaire و the curious case of benjamin button و Changeling و Wall-E و Revolutionary Road دیدم ولی هنوز چند تا فیلم از اسکار پارسال مونده که ندیدم! ولی باز بهترین اطلاعات برای اسکار این لینکه: http://www.oscar.com/nominees/?pn=nominees حالا خدا بخواد من میام تند تند آپ میکنم! http://hosseini1363.blogfa.com/post-11.aspx http://www.echemica.com/modules.php?name=PaperSearch&op=Abs&topic=IChEC10&n=IChEC10_302 http://www.ngdir.ir/minemineral/PMineMineralChapterDetail.asp?PID=3893 1- دنزل واشنگتن ادامه مطلب = قشنگترین لباس های گلدن گلوب از نظر یاهو drug قضیش معلوم شد! آقا به مواد مخدر هم معتاد بوده!(اونم چند بار!) اون قبلی ها ترجمه های خودم بود! اینا بهترن! کلمه Jack و یک پرستو روی ساعد چپ وي با گروه هاي از قبيل كيدز ٬ پی و پانكسترز همكاري كرد ولي نتوانست آنگونه كه در جاني دپ پس از ادوارد دست قيچي در فيلم هاي خوش ساخت ديگري نظيراسيلپي هالو " ی تيم بارزترين تفاوت بازيهاي جاني دپ نسبت به بازيگران هم نسلش باورپذير كردن نقشها براي جانی پس از نقش آفريني هاي فراوان . سر انجام با جان بخشدن به شخصيت " كاپيتان جك ( اینارو از توی یه وبلاگ بی تربیت برداشتم که نمیشد توش رایت کلیک کرد! واقعا کار زشتیه! همونطور که میبینید این کا ممکنه! ولی واقعا بده که یه نفر نذاره دیگران از مطالبش استفاده کنن!!!) خصوصیات و علایق (واقعا به چه درد میخوره آدم این چرت و پرتارو بدونه؟؟؟؟!!) ولی با همه ی اینا من واقعا مورت رینی رو به همه ی نقشاش ترجیح میدم! سکرت ویندو رو ببینید! منبع: http://www.johnnydepp-zone.com/ این ها هم جالبن! رشتيه پاي كامپيوتر جو ميگيرتش زنشو (سند تو ال) ميكنه به رشتیه میگن بگو به جون زن و بچم . میگه: به جون رشت و حومه. چوپان دروغگو مي ميره تو قبر ميپرسن اسمت چيه؟ميگه دهقان فداكار بچه هه به دنیا میاد یه دستش مشت بوده مشتشو باز می کنن می بینن توش قرص ضد حاملگیه! میدونی معنی کلمه ی love چیه؟ l : لایق دوست داشتن بودن o:امیدوار بودن به اینده ای روشن v : وفا دار بودن در عشق e: انرزی هسته ای حق مسلم ماست به رشتیه میگن نظرت در مورد انرژی هسته ای چیه؟ میگه : انرژی هسته ای مثل ناموس می مونه که استفاده صلح امیزش حق مسلم همه ی ماست. به معتاده میگن فرق تو با ورزشکارها چیه؟ میگه اونا تکنیکی کار میکنن ما پیکنیکی. غضنفر تو هواپيما تفنگشو ميذاره رو مخ خلبان و ميگه:از همينجا صاف ميري بندرعباس خلبانه ميگه:حالا چرا بندرعباس؟ میگه :آخه دوستم قراره از اونجا قاچاقي ببردم دوبي. غضنفر حال نداشته بره حموم جاش یه کپسول چرک خشک کن میخوره. به یارو میگن چرا زن نمیگیری؟ میگه ای بابا.کی میاد زنش رو بده به ما؟ یارو کفترشو گم میکنه تو روزنامه اگهی میده بیوه بیوه....... یارو میره بازار کدو بخره در مغازه که میرسه اسم کدو رو یادش میره میگه: ببخشید اقا گلابی خانواده دارید؟؟؟ غضنفر ميميره ميره اون دنيا، ازش ميپرسن چي شد مردي؟ ميگه داشتم شير ميخوردم ! ميگن: شيرش فاسد بود؟ ميگه نه بابا، گاوه يهو نشست به بگور برره ميگن يه شعراز خودت در وكن ميگه: ديشب در ماه روي تو را ديده بيدم انگار كه ، فضانوردها در ماه ريده بيدند. خوب بيد رشتیه میره خونشون چراغ و روشن میکنه میبینه یکی رو زنش خوابیده، ....دوباره چراغ و خاموش می کنه میگه؟جواب ابلهان خاموشیه پسر ميگه: ببخشيد اسم شما چيه ؟ دختر با ادا ميگه :عطر گل ياس اسمم ثريا س وبعد از پسر اسمش را مي پرسد پسر ميگه:گوز تو هوا پخشه اسمم جهان بخشه رشتیه به دوستش میگه : خاک بر سر بی غیرتت کنن....زنم خالکوبی عکس خواهرتو رو شیکم اصغر اقا دیده!!! رشتیه واسه اینکه به بچه محلاش ضد حال بزنه میره زن ایدزی میگیره!!! غضنفر یه سکه میندازه هوا شیر میاد فرار میکنه! اصفهونیه و رشتیه و ترکه با هم یه جا کار میکردن .یک روز ساعت ناهار اصفهونیه ظرف غذاشو باز میکنه میبینه قورمه سبزیه.میگه اگه فردام قورمه سبزی باشه من خودمو از این برج پرت میکنم پایین.رشتیه غذاشو باز میکنه میبینه کله ماهیه .اونم همینو میگه.ترکه ظرف غذاشو باز میکنه میبینه کوفتست .حالش بهم میخوره میگه منم اگه فردا باز تو این ظرف کوفته بود خودمو از این برج میندازم پایین.فردا هر سه نفر میان سر کار و در غذا ها رو باز میکنن و از قضا هر سه تکراری بوده و اینام خودشونو میندازن پایین.خلاصه پلیس میاد و اخر سر زن هاشونو مقصر میدونه.زن اصفهونیه میگه: من نمیدونستم .تو خونه هر وقت قورمه سبزی درست میکردیم این میخورد.زن رشتیه میگه:اووو! تو رشت همه کله ماهی میخورن من روحمم خبر نداشت این دوست نداره.زن ترکه میگه: جناب سروان به ولله من یه هفته بود خونه مادرم بودم ، این خودش وخودش غذا درست میکرد. اگه گفتی چرا دو × دو میشه هفت؟ خب چون علم پیشرفت کرده ! اینم اثباتش: 2×2 به دوها یک رقم اضافه میکنیم <=(2+1)×(2+1) 9=3×3 چون 2 واحد به ضریب ها اضافه کرده ایم در اخر دو واحد از حاصلضرب کم میکنیم. => (9-2)=2×2 => 7=2×2 رفیق غضنفر بابا ش مرده بوده هی بی تابی میکرده .دوستاش بهش میگن برو دلداریش بده.میره پیشش میگه: ناپلون رو که میشناسی؟ اینهمه جنگ و فتوحات کرد اخر مرد.انیشتنم که میشناسی؟اینهمه کشف و اختراع کرد اخرش مرد.بابای تو که هیچ گهی نبود تو اینقدر براش بی تابی میکنی. قاضی: شکایت شما از این اقا اینه که به شما گفته: احمق ، بیشعور ، نفهم... شاکی: بله.عین حقیقته. قاضی:پس اگه عین حقیقته چرا شکایت کردی؟ يه چوب كبريته سرش رو مي خوارونه آتيش مي گيره غضنفر عينكش را دور دستش می چرخونه بعد میزنه چشش، سرش گیج میره میخوره زمین! وقتي زنت خونه نيست چه كار ميكني؟ استراحت. وقتي هست چي؟ استقامت گوشه ای از نامه عاشقانه غضنفر به زنش : بدون توي دنيا يه قلب هست كه فقط براي تو ميتپه اونم قلب خودت به غضنفر ميگن چرا ميري سربازي؟ ميگه والا فقط به خاطر مرخصي هاش غضنفر داشت آب جوش ميريخته توي باغچه! بهش ميگن: چرا آب جوش ميريزی تو باغچه؟؟ ميگه: آخه چاي كاشتم. غضنفر ميميره، ميبرنش بهشت. دو سه روز ميگذره، يك روز ميان ازش ميپرسند كه همه چي ميزون هست يا نه، ميگه: والله همه چيز عاليه، فقط كمي هوا سرده! ميبرنش دم مرز جهنم كه يخرده گرماي جهنم بخوره بهش، كه گرم شه. دوباره بعد از چند روز ميان ميپرسند: خوب اوضاع چطوره؟ ميگه: والله همهچي خوبه، ولي هنوز يه ذره سوز مياد! ميگن بابا تو اصلا" لياقت بهشت رو نداري، ميندازنش تو جهنم! بعد از چند روز ميان، ميپرسند: خوب بالاخره گرم شدي؟ ميگه: والله اينجا بهتره، ولي هنوز هم يه ذره سوز مياد! شاكي ميشند ميندازنش طبقه هفتم جهنم، تو مركز آتيش. چند روز ميگذره ، ميان بهش سر بزنن ببينيند اوضاع احوالش چطوره. تا درو باز ميكنند، غضنفر داد ميزنه: داداش اون درو ببند، يخ كرديم . غضنفر عاشق مي شه روي در خونش مي نويسه بزودي در اين محل جشن عروسي برگزار مي شود. دو تا ماشين با هم تصادف ميكنند. افسر مياد و ميپرسه: كدومتون مقصر بوديد؟ غضنفر ميگه: والله من خواب بودم، نديدم از ايشون بپرسيد . غضنفر داشت دنبال جاي پارك مي گشته اما پيدا نمي كرد! در همون حال گشتن به خدا ميگه: خدايا اگه يه جاي پارك برام پيدا كنيا من نماز مي خونم، روزه مي گيرم كه يه دفعه يه جاي پارك مي بينه و به خدا مي گه! خدا جون نمي خوادخودم پيدا كردم . قزويني ها به توالت ميگن زورخونه از يه بسيجيه مي پرسن : دو خط موازي چيه ؟ ميگه : دو خط موازي دو خطي هستند که هيچ گاه بهم نميرسن ، مگر به دستور مقام معظم رهبري! يه روز يه ياروكفتر بازه ميشنوه تو قزوين كفتري هستش كه با يه بال پرواز ميكنه ميره و اونو ميخره ميبره شهر ، خودشون ولي ميبينه كفتره بادو بال پرواز ميكنه شاكي ميشه برميگرده قزوين پيش فروشندش ميگه عوضي ، اين كه درست پرواز ميكنه !!! يارو ميگه بالام جان اينجا گزوينه و اين كفترم از ترس كونش يه بالشو ، ميگيره در كونش و پرواز ميكنه . به یارو ميگن يك جمله بگو توش 6 تا بيل داشته باشه ميگه: والا نميدانم هابيل با بيل قابيلو كشت يا قابيل با بيل هابيلو كشت يه روز يه غضنفر تو جوي اب تف ميكنه... ميدو دنبالش تاپاش رو روش بزاره يه روز غضنفر به زنش ميگه بيا هر پنجشنبه بريم پيتزايي بعد زنش ميگه نه پنجشنبه ديره بيا هر دوشنبه بريم غضنفر به زنش میگه سه تا حیوون رو نا ببر که با حرف خ شروع بشه میگه خودت خواهرت خدا بیامرز مادرت يارو تو قزوين بوده پولش افتاده بوده زمين....ولي دولا نميشده برش داره ، يه پيرمرده مياد بهش ميگه بالام جان را پولتو بر نميداري...؟؟ يارو ميگه: بابا اينجا قزوينه...خطرناكه...پيرمرده ميگه: نه بابا اين حرفا ماله قديمه...اينجا عوض شده. يارو ميگه راستي؟؟؟پير مرده ميگه: آره بابا يارو تا دولا ميشه پولشو برداره پيرمرد ..................يارو شاکي ميشه ميگه:مرتيكه عوضي مگه نگفتي اينجا عوض شده... اين كارا ماله قديمه؟؟؟؟ پير مرد ميگه: خوب بالام جان منم ماله قديمم ديگه ۱. همین دو سه شب پیش یه فیلم دیدم که به شدت باهاش حال کردم! تمام مدت امتخانا من داشتم فیلم میدیدم! شب امتحان زبان ۳ تا فیلم نگا کردم! بقیه ی امتحانا هم یه چیزی تو همین مایه ها! فیلمی که دیدم پنجره ی مخفیُُ(Secret Window) بود! با بازی جانی دپ و کارگردانی دیوید کپ! گرچه کاملا با بقیه ی فیلم های دیوید کپ و البته با همه ی فیلمای دپ فرق داشت و نه مثل پارک ژوراسیک و اسپایدرمن دیوید کپ بود و نه دزدان دریای کارائیب و چارلی و کارخانه ی شکلات سازی جانی دپ! کاملا جدی و باحال! همین شد که یه سرچی کردم و چیز های جالبی در آوردم که ارزش خوندن داره به نظرم! جانی دپ ۴۵ ساله از ۱۳ سالگی سیگار میکشه از ۱۴ سالگی به شدت الکلی بوده (یه Drug هم نوشته بود! حالا میتونین فکر کنید...) به دلایل مذکور ۱۵ سالگی از مدرسه انداختنش بیرون! میخواسته که یه راک موزیسین بشه! ولی بعد از یه مدتی به این نتیجه میرسه که برگرده مدرسه بهتره! ولی خوب....راش نمیدن! در سن ۲۰ سالگی با خواهر رئیس گروه راکشون ازدواج میکنه زنش اون رو به Nicolas Cage معرفی میکنه و نیکلاس کیخ استعدادشو در بازبگری کشف میکنه! در ۲۲ سالگی طلاق میگیره از اون به بعد با ۳ یا ۴ نفر دوست بوده ولی ازدواج نکرده!!! و با همه ی اونا نامزد شده و بعد به هم زده! هنوز راک میخونه! و ۶ یا ۷ ماه پیش کنسرت داشت(عکساشو میذارم) همواره حلقه دستشه سال پیش بلاترین دستمزد هالیوود رو گرفته الان با یه خواننده زندگی میکنه که یه پسر و یه دختر هم دارن(عکساشو میذارم) قیافش توی سکرت ویندو الان تقریبا شده قیافش توی اکثر جشن ها! بامززس! فیلم رو واقعا پیشنهادمیکنم! قیافشم همینه!(پایین) من سر کسی منت نمیذارم! کاری بود که خودم دوست داشتم و هنوزم دوست دارم! ولی بد نیست آدم یه سوزن به خودش بزنه و بعد یه جوالدوز به دیگران! آره داداش! تو نبودی! به وبلاگ یه نگا بکن! حالا ما دو روز حالمون خراب بود! آره بهم بر میخوره! شاید یه موقع ای این وبلاگ برهوت بود! ولی الان دیگه نیست! یه روز هایی هم بودن که من هر روز وبلاگ و آپ میکردمو میرفتم به همه لینکامون خبر میدادم! آره برو به آرشیو یه نگا بکن و ببین که وقتی از ۲۶ نفر بچه های کلاسمون هیچ کس جز شاید غزل نمیومد نظر بده من باز هم هر روز میومدم و آپ میکردم! امروز به غزل گفتم! حال ندارم! چندروزی هست که حال ندارم! بهش گفتم که نمیام مطلب بذارم ولی بعضی چیزا هست که خون آدمو به جوش میاره! حالا ما مرده و شما زنده! مطمئن باش که این پستای سرشار از عذر خواهی تا آخر هفته ی آینده هم دووم نمیارن و شما دوباره میری و تا روزی که من حالم خوب بشه .. غزل و مهسا باید وبلاگ و آپ کنن! آره به من بر میخوره! شاید باید به مهسا و غزل هم بر بخوره! بزار اونایی به این وبلاگ بگن "برهوت" که یه موقع ای دوست نداشتن که برهوت بشه! برادر من! شرت میبندم که تو هم تیپ و قیافه ی شیدا حیدری را از یاد بردی و هم قیافه ی ما را !!! آخر ترکیبی که تو ساختی در هیچ دکان و بقالی ای پیدا نمیشود! برادر! از این به بعد نبینم که پینگلیشی میتایپی! ما چش و چالمان سرویس میشود تا بخوانیم! تو هم مثل ما با تمرین و ممار؟ت(من هنوز دیکتم میزنه!!!) در تایپ فارسی روان میشوی! از آن جایی که از هرچه بگذریم سخن دوست خوشتر است..................(!!!!!!!!!!) از شمسی پور چه خبر؟؟؟؟ برای شما از ما نگفته؟؟ اولین امتحان کلاسی که گرفت ما طبق عادت در بالای صفحه دو اسم مرقوم کرده بودیم! وقتی داشت برگه هارو میداد با نیشی بسی باز و لبی بسی خندان گفت: (( این کیه که خودشو با دوتا اسم صدا می کنه؟؟؟!!! )) و ما را بسی به خاطر سپرد و مارا خانم تاراسارا صدا میکند! ما امتحان ریاضیمان را دادیم و بسی فحش رکیک و.. به خود حمداوی و جد و آباد او باد که دائما حال مارا میگیرد!!!! و ما این روز ها بسی ناراحتیم! روزی 3 الی 4 ساعت در اینترنتیم و پول اینترنت هوشمندمان ارقام بالایی میاید! جایتان خالی شمسی پور سر کلاس در بحث بار های مثبت و منفی داشت برای نرگس میگفت: ((ما نسبت به هم جاذبه داریم و دائما داریم همدیگر را جذب میکنیم ولی به دلیل اصطکاکی که تو با زمین داری ما به هم نمیرسیم (نرگس و همه ی بچه ها جلوی انفجار خنده را گرفته بودیم!) ولی خدا را چه دیدی ؟ شاید یه روزی توی یه محیط بدون اصطکاک ما به هم چسبیدیم!( ومن دیگر نتوانستم جلوی خنده ام را بگیرم!) و ما کلا روز های دوشنبه و چهارشنبه شادیم! ما باید این دوست شما را با خودمان به صورت کاملی آشنا کنیم! گرچه مشتاقیم بدانیم شما درباره ی ما چی گفتید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ In this April 8, 2008 file photo, mother Sushma holds her daughter Lali at their residence in Saini Sunpura, 50 kilometers (31 miles) east of New Delhi, India. The baby with two faces, two noses, two pairs of lips and two pairs of eyes was born on March 11 in a northern Indian village, where she is doing well and is being worshipped as the reincarnation of a Hindu goddess, her father said. 1- داوينچي همزمان با يك دست مي نوشت و با يك دست نقاشي مي كرد ! 2- هيتلر از مكان هاي بسته وحشت داشت ! 3- مار مي تواند تا نيم ساعت بعد از قطع شدن سرش نيش بزند ! 4- هر انسان تا 8 دقيقه بعد از قطع گردنش هنوز به هوش است ! 5- اغلب مارها 6 رديف دندان دارند ! 6- وقتي به خورشيد نگاه مي كنيد 8 دقيقه قبل از آن را مشاهده مي كنيد ! 7- قلب ميگو در سر آن واقع است ! 8- ظروف پلاستيكي تقريبا 50 هزار سال در برابر تجزيه مقاومند ! 9- حدود 250 نفر از محققان ناسا ايراني هستند و رئيس كامپيوتر ناسا يك ايراني است ! 10- دانشمندان دريافته اند مورچه ها هم مانند انسان ها صبح ها خميازه مي كشند ! 11- حس بويايي مورچه با سگ برابري مي كند ! 12- آيا مي دانستيد تصميم بر اين بود كه كوكا كولا به عنوان دارو استفاده شود ! 13- با 30 گرم طلا مي توان نخي به طول 81 كيلومتر درست كرد ! 14- فنلاند از 170 هزار و 585 جزيره تشكيل شده است ! 15- زمين در آغاز پيدايش 2000 بار بزرگتر از حجم كنوني اش بود ! 16- در زبان عربي براي كلمه شمشير 850 واژه مختلف وجود دارد ! 17- گرانترين كفش دنيا 1 ميليارد و 700 ميليون تومان است ! 18-براي تخمين زدن حشره هاي روي زمين كافيست به ازاي هر انسان 200 ميليون حشره ريز و درشت در نظر بگيريم ! 19- كوسه با شنيدن ضربان قلب طعمه خود آن را پيدا مي كند ! 20- فيل تنها حيواني است كه نمي تواند بپرد ! 21- قلب وال در هر دقيقه فقط 9 بار مي زند ! 22- ايرانيان در انگليس ثروتمندترين قشر هستند حتي ثروتمندتر از ملكه اليزابت ! 23- در سال 1380 تعداد گوسفندان زلاندنو 44 ميليون راس اعلام شد در حالي كه جمعيت اين كشور 4 ميليون نفر بود ! 24- قوه چشايي پروانه در پاهاي آن تعبيه شده است ! 25- جوانان هندي شادترين و ژاپني ها افسرده ترين هاي جهان هستند ! 26- مغز در هنگام خواب فعالتر از وقتي است كه تلويزيون مي بينيد ! 27- 90% سم مار از پروتئين تشكيل شده است ! 28- چشم انسان معادل يك دوربين 135 مگا پيكسل عمل مي كند ! 29- آب دريا بهترين ماسك صورت است ! 30- سرعت عطسه يك انسان برابر است با 160 كيلومتر در ساعت ! ۳۱.آيا ميدانستيد که: صداي اردک اکو ندارد وهيچکس هم دليل آنرا نميداند؟ ۳۲.آيا ميدانستيد که: امکان ندارد بتوانيد آرنج خود را ليس بزنيد؟ ۳۳.آيا ميدانستيد که: پشه ها دندان دارند؟ ۳۴.آيا ميدانستيد که: ريشه کلمه "Cemetry" ( قبرستان) در حقيقت کلمه يوناني "Koimetirio" به معني "خوابگاه " است؟ ۳۵.آيا ميدانستيد که: 80% افرادي که اين مطلب را ميخوانند سعي مي کنند آرنجشان را ليس بزنند؟ دختر که نمی رسد به بیست! سیاهی چیز بدی ست آقای رئیس جمهور من یک سیاهپوست هستم وشاید بیش از اندازه فکر می کنم من در طبقه سوم جامعه ای که نفرت پرورش می دهد زندگی می کنم آپارتمان من قشنگترین توالت دنیاست! آقای رئیس جمهور هیچ کس به یک سیاه کار نمی دهد من می توانم البته به عنوان یکی از پسران گشتاپو آدم بکشم ولی برای خرید یک مسلسل باید خواهرم را حراج کنم من یک سیاه هستم هیچ کس به یک سیاه کار نمی دهد مادرم یکشنبه ها به کلیسا می رود و برای خوشبختی من دعا می کند و من نیز با یک لبخند بزرگ "آمین" نمی گویم مادرم می گوید: ما میلیونها سال پیش سفید بوده ایم و من با یک لبخند بزرگ کتاب تاریخ را مچاله می کنم آقای رئیس جمهور پدرم هم سیاه بود مهمترین سرگرمی شبانه اش بعد از 16 ساعت کار جانفرسا کتک خوردن از پلیسهای وظیفه شناس و سفیدهای الکلی بود و وقتی به خانه برمی گشت آرزو می کرد ای کاش یک سگ باشد و مادرم درحالی که صورت له و لورده شده اش را شستشو می داد می گفت: همه چیز درست خواهد نشد نگران باش! ما میلیونها سال پیش سفید بوده ایم می دانی سفیدها اعتراف کرده اند از نسل میمونها هستند میمونهای لعنتی...! ما میلیونها سال پیش سفید بوده ایم... من با یک لبخند بزرگ نفرت پرورش می دهم... آقای رئیس جمهور پدرم به آرزویش رسید یک شب مثل یک سگ بدن سردش را میان آشغالها یافتند در حالی که کارآگاه از پشت گوشی فریاد می زد: " یک اتفاق کوچک ؟چیز مهمی نیست. " آری به کوچکی خل شدن مادرم و خودسوزی برادم آقای رئیس جمهور من جسد پدرم را در همین پیراهنی که با آن به دانشگاه می روم پیدا کردم برادم نیز یک سیاه بود هیچ کس به یک سیاه کار نمی داد اما او مثل من خجالتی نبود خودش را در برابر چشمان نفرت خیز و بی تفاوت سفیدها دود کرد و به احترام او کشیش ها یک دقیقه سکوت کردند سکوت در برابر فریاد حیله مقدسی ست؟ ……… :" زیرا با عینک گربه ای تایسون خودش را سوزاند او ده هزار دلار را هدر داد..." این را عمه فقیر روانی ام می گوید و حقیقت دارد عینک ده هزار دلار می ارزید... و برادرم...هیچ...؟ آقای رئیس جمهور من از آینه متنفرم زیرا به من می فهماند بزرگترین دروغی که تا به حال شنیده ام برابری ست بزرگترین توهینی که به من شده احترام است مضحک ترین کاریکاتوری که دیده ام یک ترازو در دستان دو فرشته خیالی ست آقای رئیس جمهور من نفرت پرورش می دهم با یک لبخند بزرگ موهای وزوزی ام را شانه می زنم و همیشه به این فکر می کنم که... سیاهی چیز بدی ست (من اینو قبلا از توی وبلاگ کاخ سبز پارسیان که تو وبلاگ خودمون هم لینکه برداشتم که متاسفانه اخیرا" توسط مدیرش تخته شد!!!!) چرا بسته شدن درها باعث شادی می شود؟ اول: اگر درها بسته باشند، می توانیم همه را مفصل کتک بزنیم، نه کسی می تواند فرار کند، نه کسی می تواند به داد کتک خورده ها برسد. دوم: اگر درها باز باشد، عده ای می توانند بروند و ممکن است ببینند بیرون چه خبر است و این خطرناک است، و اگر درها باز باشد عده ای می توانند بیایند، و اگر کسانی بیایند ممکن است ببینند داخل چه خبر است و این هم خطرناک است، پس در هرحال بهتر است درها بسته باشد. سوم: اگر درها را ببندند تازه می شویم مثل کره شمالی، هر کاری دل مان بخواهد می کنیم و مردم هم می توانند هر کاری ما دلمان خواست بکنند. چهارم: درهای باز اصولا خطرناک است، چون مردم آن طرف را می بینند و فکر می کنند ممکن است آن طرف چیزی باشد، اما اگر درها بسته شود، مردم یواش یواش متوجه می شوند که همه دنیا همین است و طبعا همین که هست بهترین چیزی است که هست. پنجم: در نیمه باز از همه چیز خطرناک تر است، چون مردم نمی دانند که می توانند بروند بیرون یا بیایند داخل، یا نمی توانند، به همین دلیل همه اش می خواهند بروند بیرون ببینند، و وقتی می روند بیرون بعد از مدتی فکر می کنند نکند آن تو خبری باشد، دوباره می آیند تو، همین باعث می شود که هی بروند و هی بیایند، بعد یواش یواش مجبور می شوند فکر کنند که چه چیزی بهتر است، طبعا همین که ملت فکر کنند چیزی ممکن است بهتر باشد، خطرناک است. ششم: اگر آنها درها را ببندند، ملت از دولت سووال می کند ” آن بیرون چه خبر است؟” دولت هم اعلام می کند که همه جا جنگ است، تورم همه جا 60 درصد است، همه جا مردم گرسنه اند، همه دارند همدیگر را می خورند. ملت هم نفس راحتی می کشند و می گویند: آخیش! مردیم از خوشی توی همین جا. و اگر درها را ببندند، بیرونی ها از دولت می پرسند ” ان تو چه خبر است؟” دولت هم می گوید همه در صلح و صفا زندگی می کنند، تورم شده پنج درصد، گندم ها رسیدند به ابرها و ملت دارند همه شان همدیگر را ماچ می کنند، بیرونی ها هم از سر حسرت نفسی می کشند و می گویند: خوش به حال شان! هفتم: اصولا هر جایی که درش بسته باشد، موجب شادی کسی است که درش را بسته اند و یا باعث شده است در را ببندند، مثل زندان که در آن خیلی شادی می کنیم. اول: خرید دو میلیون متر پرچم آمریکا برای آتش زدن و شکست کامل دشمن در کلیه جبهه ها. دوم: خرید یک میلیون و هشتصد هزار متر کفن برای دفن کردن 300 هزار نفر. با توجه به اینکه قد متوسط سربازان آمریکایی 180 سانت محاسبه شده است، از فرستادن سربازان قدبلند خوددداری شود. سوم: خرید یکصد هزار آدمک بوش، رایس، عموسام، اوباما، لورا بوش، هیلاری کلینتون و مقامات اسرائیل و همچنین خرید و آماده سازی بیست هزار الاغ برای همراهی با آدمک ها در جنگ در داخل شهرها. الاغ های داوطلب اولویت دارند. چهارم: خرید دو میلیون تن رنگ برای نقاشی روی زمین و آسفالت خیابان و ساختمان های بلند برای شکست کامل و قطعی آمریکایی ها. پنجم: خرید دوازده هزار نردبان، دویست هزار متر طناب، دو میلیون تن آجر، صدهزار لوله فیکساتور رنگ پاش، سیصد اره برقی، یک میلیون پیراهن به رنگ پرچم ایران در اندازه متوسط، برای تسخیر و حمله به کلیه سفارتخانه هایی که پس از حمله آمریکا دم دست هستند. وزارت امور خارجه باید از سفارتخانه های دشمن دعوت کند تا محل ساختمان شان را از مناطق دورافتاده مانند فرشته و دروس و تجریش تا قبل از آغاز جنگ به مرکز شهر و ترجیحا مناطق نزدیک به نماز جمعه منتقل کنند تا حمله کنندگان عزیز مجبور به طی مسیر طولانی نشوند. ششم: نیروی انتظامی موظف است که بلافاصله پس از آغاز حمله آمریکا از کلیه سفارتخانه های دشمن حفاظت درجه یک نموده و از اجتماع یا حمله کلیه نیروهای آشوبگر جلوگیری و آنان را دستگیر و تحویل مقامات قضایی دهد. همچنین وزارت خارجه موظف است بلافاصله بعد از حمله به سفارتخانه ها، از آنان دلجویی و کلیه خسارات وارده را جبران و اقدامات لازم مبذول دارند. هفتم: با توجه به مناطق مشخصی که برادران عزیز سپاه به عنوان گورستان سربازان آمریکایی در نظر گرفته اند، ارتش جمهوری اسلامی بطور جد از ارتش آمریکا می خواهد که از استقرار سربازان خود در فاصله دور از قبرهای آماده خودداری کرده تا نیروهای ایرانی برای حمل اجساد وقت شان تلف نشود. هشتم: با توجه به اینکه ممکن است بعدها خانواده های سربازان آمریکایی بخواهند سر قبر عزیز از دست رفته( مزدور سابق) شان بیایند، از سرفرماندهی نیروهای ارتش آمریکا درخواست می شود که نام کلیه سربازانی که قرار است کشته شوند، به فارسی و انگلیسی روی پلاک نوشته شده باشد. ضمنا قبل از هر گونه حمله، لازم است سفارت سوئیس( حافظ منافع آمریکا) جلسه هماهنگی با معاونت اقتصادی بهشت زهرا( مجری طرح قبرستان آمریکایی ها) را برگزار کنند و پیش پرداخت هزینه قبرهای این سربازان را به یورو و نه دلار واریز نمایند. نهم: با توجه به اینکه در آینده احتمال دارد که میان ایران و آمریکا صلح برقرار شود و در صورت برقراری صلح خانواده کشته شدگان آمریکایی بخواهند به ایران بیایند، سپاه پاسداران موظف است با همکاری سازمان میادین و تره بار، امکان ایجاد یک باغ گل بزرگ را در اطراف قبرستان آمریکایی ها فراهم کند. همچنین وزارت خارجه موظف است با همکاری سفارت سوئیس( حافظ منافع آمریکا) و انجمن دوستی ایران و آمریکای بعدی، مقدمات تشکیل چند کنسولگری در کالیفرنیا، واشنگتن، فلوریدا و جاهای دیگر را برای دادن ویزا و سایر ترتیبات سفر آمریکایی ها به ایران فراهم کند. دهم: با توجه به اینکه همه کارشناسان جنگ معتقدند که آمریکا امکان ندارد برای حمله به ایران وارد خاک ما بشود، و طبعا اگر وارد نشود کشته ای هم نمی دهد، و با عنایت به اینکه جمهوری اسلامی هزینه های کندن قبر را قبل از بررسی بسته های پیشنهادی داده است، از ارتش آمریکا درخواست می شود که فقط در حالتی جنگ را آغاز کنند که قصد جنگ زمینی دارند. یازدهم: ارتش جمهوری اسلامی فقط تا حد 300 هزار قبر در قبال کشتگان جنگی مسوولیت دارد و در صورت افزایش تلفات ما مسوول آن نیستیم و باید خودشان گورکن برای خودشان بیاورند. دوازدهم: ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی ایران بطور جدی و قویا از ستاد مرکزی ارتش آمریکا، پنتاگون، نیروهای آمریکایی مستقر در خاورمیانه، می خواهد براساس برنامه ریزی های انجام شده جنگ را آغاز کنند. با توجه به اینکه ارتش ایران آماده جنگ زمینی می باشد، از هرگونه حمله هوایی خودداری و با عنایت به فاصله زیاد میان ایران و آمریکا از زدن موشک به ایران که امکان تلافی آن جز در مورد اسرائیل ممکن نیست، خودداری کنند و در عوض سعی کنند به جنگ زمینی بپردازند، چون جنگ زمینی بهترین حالت برای نابود کردن آمریکائی ها در ایران است. نتیجه گیری اخلاقی: اصولا فکر می کنیم همه چیز مثل اداره کشور است که شوخی باشد. اگر امروز صبح سالم از خواب برخاستيد، قدر سلامتى خود را بدانيد زيرا يک ميليون نفر تا يک هفته ديگر زنده نخواهند بود. اگر تاکنون از آسيبهاى جنگ، وضعيت شما از وضعيت ٥٠٠ ميليون نفر در دنيا بهتر است. اگر میتوانيد بدون ترس از زندانى شدن يا مرگ، وارد مسجد (يا کليسا) شويد، وضع شما از ٣ ميليون نفر در دنيا بهتر است. اگر در يخچال شما خوراکى و غذا وجود دارد، در اين صورت شما از ٧٥٪ مردم جهان ثروتمندتر هستيد. اگر در بانکى حساب داريد، و اگر در جيبتان پول داريد، اگر شما اين نوشته را میخوانيد، از سه خوشبختى بهرهمند هستيد: 1- يک کسى به فکر شما بوده است. 2- شما به ٢٠٠ ميليون نفرى که قادر به خواندن نيستند تعلّق نداريد. 3- و ... شما جزو ١٪ از مردم دنيا هستيد که کامپيوتر دارند. به قول يکنفر: طورى کار کنيد که انگار نيازى به پول نداريد، طورى عشق بورزيد که انگار هرگز آزرده خاطر نشدهايد، طورى برقصيد که انگار هيچکس شما را نمیبيند، طورى آواز بخوانيد که انگار هيچکس صداى شما را نمیشنود، و بالاخره طورى زندگى کنيد که انگار زمين، بهشت است. آورده اند که در کنفرانس تهران روزی چرچیل، روزولت و استالین بعد از براي خوشحال کردن يک زن... چگونه يک مرد را خوشحال کنيم : 1. تنهاش بذاريد!!!! به سوالات زير با دقت و صادقانه پاسخ بدهيد و در پايان تعبير پاسخ هايتان را مشاهده بفرمائيد .
.
.
.
.
..
...
.....
........
1- محمدرضا گلزار --- BMW #include اگر آب نبود خرچنگ ************ ** ************ ** ************ ** يه صندلي بوده که هرکس روش ميشسته و دروغ ميگفته بادکنک بالاي سرش ميترکيده ************ ** ارمنيه و تركه و رشتيه و اصفهانيه يك عمر رفيق بودن . باري ، از بخت بد ، ارمنيه ************ ** ************ **
گاهی تمام حادثه از دست می رود گاهی همان کسی که دم از عقل میزند در راه هوشیاری خود مست می رود گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست وقتی که قلب خون شده بشکست میرود اول اگرچه با سخن از عشق آمده آخر خلاف آنچه که گفته است می رود گاه یکسی نشسته که غوغا به پا کند وقتی غبار معرکه بنشست می رود اینجا یکی برای خودش حکم می دهد آن دیگری همیشه به پیوست می رود وای از غرور تازه به دوران رسیده ای وقتی میان طایفه ای پست می رود هرجند مضحک است و پر از خنده های تلخ بر ما هرآنچه لایقمان هست می رود این لحظه ها که قیمت قد کمان ماست تیریست بی نشانه که از شصت می رود بیراهه ها به مقصد خود ساده می رسند اما مسیر جاده به بن بست می رود از : افشین یداللهی
شما که سواد داری ، لیسانس داری ، روزنامه خونی راه میرم دلم گرفته ، می شينم دلم گرفته سوار اسبی بودم که روز بارونی زمین خورد عمر من کوه عسل بود ولی افسوس روزای بد انگشت انگشت اونو لیسید بعد نشست تا تهشو خورد .... از : محمد صالح اعلاء
شنیدم که صدر اعظم جامی نمیزند گوشت نمیخورد و سیگار نمیکشد و در خانهای کوچک میزید. همینطور هم شنیدهام تهیدستان گرسنگی میکشند و با نگونبختی تباه میشوند. چه خوب میشد اگر یک دولت چنین میشد: صدر اعظم مست در شورای وزیران مینشست، به تماشای دود پیپ خویش میپرداخت، مشتی ناوارد قوانین را تغییر میدادند تهیدستی هم وجود نداشت. از : برتولد برشت
دیوار مست و پنجره مست و اتاق مست .... این چندمین شب است که خوابم نبرده است ؟! رویای تو ، مقابل من ؛ گیج و خط خطی در جیغ جیغ گردش خفاش های پست رویای «من» مقابل «تو» ، تو که نیستی دکتر بلند شد و مرا روی تخت بست دارم یواش یواش که از هوش می ... روم پیچیده توی جمجمه ام هی صدای دست هی دست دست می کنی و من که مرده ام آن کس که نیست ، خسته شده از هر آنچه هست من از ...کمک! همیشه ...کمک ! .... خسته تر .... کمک ! مادر یواش آمد و پهلوی من نشست ! « با احتیاط حمل شود چون شکستنی است » یکهو جیرینگ بغض کسی در گلو شکست از : سید مهدی موسوی متن اصلی فیلمنامه روز حشرت لو رفت! ( زبان اصلی ) نصفه شب – خارجی – جنگل گلستان ماشین عروس از سراشیبی به داخل جنگل سقوط می کند. عروس و داماد با چهره مضطرب از ماشین پیاده می شوند. معصومه : مسعود چرا اومدیم، اینجا ؟ اینجا دیگه کجایه ؟ مسعود بیا برگردیم طهران! مسعود : یادته معصومه 23 سال پیش وقتی با حاج رضا اومده بودیم اینجا کارخونه بزنیم، تو با مامان بابات اومده بودی تفریح، داشتی تو رودخونه شنا می کردی، بعد من دیدمت، همونجا دلم لرزید... معصومه ( با صدای لرزان ) : آره، یادمه بخدا تازه 5 ساله شده بودم، مسعود بیا برگردیم، تورو خدا من می ترسم قطع نخاع بشم. مسعود در حالی که در چشمان معصومه خیره شده، و دوربین روی لب های مسعود است : باشه ! معصومه : ا.. ماشین داره می ره ته دره! من برم ماشینو بگیرم، حیفه ! (دوربین روی لب های مسعود) مسعود : باشه ! معصومه : حال کردی چه جوری گرفتمش ؟ مسعود قسم بخور ! ( نمای صورت مسعود، با دهن کف کرده، و در حالی که سرش رو تکون می ده ) مسعود : چه قسمی خانومی ؟ معصومه : قسم بخور اگه من رفتم لای ماشین بعد قطع نخاع شدم، روی تخت افتادم. تو با فریده ازدواج نکنی! مسعود : باشه ! فرداش – داخلی – خونه حاج رضا نرجس و رضا نشسته اند و روی گل های قالی دست می کشند. نرجس ( با ناز ) : رضــــــــــا ! رضا : بگو خانومی ! نرجس : من دلم برای مسعود و معصومه تنگ شده. رضا : به درک که تنگ شده. به جهنم ! به برزخ! بیا سحریتو بخور ! اینا ها خودشون اومدن ... معصومه در حالی که مسعود را بغل کرده، داد می زند مامان مامان مامان نرجس ! نرجس : ای کوفت ! چه خبره ؟ تو بلد نیستی در بزنی ؟ چی شده ؟ معصومه (اشک تمساح می ریزد) : مسعود خورد به تریلی بعد افتاد رو ریل راه آهن، زیر چرخ قطار گیر کرد، تمام بدنش پوست پوست شد. اینم نخاعشه در اومده، بگیر ! نمای کله ی مسعود که لبخند احمقانه ای می زند. یه وقتی – داخلی – دفتر کار حامد حامد و معصومه پشت میز نشسته اند و به هم عروسک می دهند. حامد : حال کردی چه جوری زدم دخل شوهرتو در آوردم ؟ حالا که تیکه تیکه شد با من ازدواج می کنی ؟ معصومه : با تو ؟ خب معلومه ! چرا که نه ؟ ... فریده در حالی که در را باز می کند و نمای شطرنجی را می بیند : الان می رم به مسعود می گم. دم افطار – داخلی – کافی شاپ مسعود پس از چند روز فیزیو تراپی خوب شده روی پاهایش راه می رود. فریده : مسعود تو می دونی این حامد نامــــــــــرد، با زنت چی کار کرده ؟ مسعود : من به معصومه اعتماد دارم اون هیچ کاری نکرده اون سرما خورده تو خونه رو تخت خوابیده ! فریده : ولی من کلیپشو تو گوشیم دارم. حامد ایدز داره ! حامد وارد کافی شاپ می شود. و میز و صندلی را به هم می ریزد. حامد : اینا همش کذب محضه ! مونتاژه ! مسعود به حرفاش گوش نده، اون پول می خواد. (نما روی چشم و دهن مسعود ) مسعود : پس همه ی این کارا فیلم بود، می خواستی با من ازدواج کنی ؟ پول بگیری ؟ فریده (خشمگین ) : همتــــــــــون نامردین ! سحر – داخلی – خونه نرجس اینا ! معصومه : مامان نرجس من می خوام بمیرم. حامد به من قول ازدواج داد، منو اغفال کرد و من الان ایدز گرفتم. نرجس : نه خانومی اینجوری حرف نزن! تو خیلی پاکی! من مسعود رو دعوا می کنم. معصومه : نه ! مسعود باید ازدواج کنه. مامان نرجس با من کاری نداری ؟ نرجس : نه ولی به خوابم بیا ! معصومه : باشه ، بای ! نرجس جیغ زنان از خواب بیدار می شود و به سمت اتاق معصومه می رود و ( صدای جیغ دوم ) مسعود در حالی که خرس کوچکی در دست دارد، به فریده فکر می کند. (توضیح عکس : مسعود به فیلمنامه اعتراض می کند ) ظهر – داخلی – خونه فریدهشان ! فریده : من طلاق می خوام . مسعود : ولی از وقتی معصومه رفته، من تنها تر شدم بیشتر به تو احتیاج دارم. فریده : فقط طـــــــــــــــــــلـا ق ! مسعود : حداقل به فکر بچه باش که بی پدر می شه ! فریده : اول می ریم دکتر می کشیمش، بابات گفته اشکالی نداره. مسعود : نه فریده 200 میلیون تومن می دم اینکارو نکن، بزار بچه بیاد. فریده : آخ جون با این همه پول می تونم یه عمر تو هپروت باشم. مسعود : غذاتو بخور ! بعد از نهار – خارجی - برزخ نرجس به دنبال معصومه وارد یک خانه ی شکلاتی می شود، بعد می بیند که حاج رضا شبیه جغد به او می نگرد و لباس گورخری تنش کرده است. معصومه هم با آفتابه گل ها را آب می دهد. یه دفعه موجودات فضایی وارد برزخ می شن و نرجس رو با خودشون می دزدن. حاج رضا هم وقتی از دست نرجس راحت می شه، چهره ی برزخیش شاد می شه و وارد بهشت برزخی می شه ! خروس خوان – داخلی – ماشین حامد و مسعود و فریده و حاج رضا در ماشین نشسته اند و به سمت شیراز از دست موجودات فضایی فرار می کنند. حامد : مسعود تو باید فریده رو معتادش کنی ! مسعود : باشــه . حامد : تو خوب نیست تو این وضعیت روزه بگیری، تو خیلی لاغر شدی ! مسعود : ولی مسعود، باشه ! حامد : تو باید از حاج رضا صرمد پول بگیری بدی به موجودات فضایی ! مسعود : باشه، بابا 1 میلیارد بده . حاج رضا : خودت بهتر می دونی مسعود وضع کار خونه خرابه، مادرت راست می گفت تو عاطفه نداری ! فریده : آره حاج آقا اگه مسعود هم مثل شما بود چقدر زندگی قشنگ می شد. حامد : مسعود امروز روز جهانی کودکه نباید روزه بگیریُ تازه عید فطرم هست من دارم ماه رو می بینم. مسعود : ولی فکر کنم، مریخی ها ما رو آوردن تو فضا، از اینجا کره ی زمین هم معلومه ! حاج رضا : من باید یک اعترافی بکنم. من 64 سال پیش مسعود رو از پرورشگاه نگرفتم. من اونو از سازمان فضایی ناسا دزدیدم. نما روی صورت مسعود که با اضطراب سرش را تکان می دهد و می گوید. باشــــــه ! و در پایان سیروس مقدم مجبور می شود خودش ادامه ی فیلم را با روحانی راهنما بازی کند. چقدر پیر شده!!!!!!!! این جناب بازیگر مورد علاقه ی منه!!!! این عکس!!! همش ۵۲ سالشه! و... خیل قیافش بده ! کاملا قبول دارم! ول بازم یک از بالا ترن دتمزد های اروپا رو مگره! اون دومین یا سومین دستمزد رو مگیره در حالی که کریس رونالدو هفتمیه!!! (آپ کردن از مدرسه خیلی حال میده!!!!!!! وقت معلم زبان نمیاد و راحت میتونی بری تو سایت!!!!) دختـری با مادرش در رختخواب درد و دل می کرد با چشمی پر ز آب گفت مادر حالم اصلا ً خوب نیست زندگی از بهر من مطلوب نیست گو چه خاکی را بریزم بر سرم روی دستت باد کردم مادرم سن من از 26 افزون شده دل میان سینه غرق خون شده هیچکس مجنون این لیلي نشد شوهری از بهر من پیدا نشد غم میان سینه شد انباشته بوی ترشی خانه را برداشته مادرش چون حرف دختر را شنفت خنده بر لب آمدش آهسته گفت دخترم بخت تو هم وا می شود غنچه ی عشقت شکوفا می شود غصه ها را از وجودت دور کن این همه شوهر یکی را تور کن گفت دختر: مادر محبوب من ای رفیق مهربان و خوب من گفته ام با دوستانم بارها من بدم می آید از این کارها در خیابان یا میان کوچه ها سر به زیر و با وقارم هر کجا کی نگاهی می کنم بر یک پسر مغز یابو خورده ام یا مغز خر؟ غیر از آن روزی که گشتم همسفر با سعید و یاسر و ایضا ً صفر با سه تا شان رفته بودیم سینما بگذریم از ما بقیه ماجرا یک سری، هم صحبت یاسر شدم او خرم کرد، آخرش عاشق شدم یک دو ماهی یار من بود و پرید قلب من از عشق او خیری ندید مصطفای حاج قلی اصغر شله یک زمانی عاشق من شد بله بعد هوتن یار من فرهاد بود البته وسواسی و حساس بود بعد از این وسواسی پر ادعا شد رفیقم خان داداش المیرا بعد او هم عاشق مانی شدم بعد مانی عاشق هانی شدم بعد هانی عاشق نادر شدم بعد نادر عاشق ناصر شدم مادرش آمد میان حرف او گفت: ساکت شو دگر ای فتنه جو گرچه من هم در زمان دختری روز و شب بودم به فکر شوهری لیک جز آنکه تو را باشد یک پدر دل نمی دادم به هر کس این قدر خاک عالم بر سرت، خیلی بدی واقعا ً که پــوز مـــادر را زدی #include از دستتون ناراحتم! از دست همتون ناراحتم! فکر نمیکنم این پستو کسی بجز خودم و آدمایی که همینجوری بیخودی وب گردی میکنن و ممکنه کاملا اتفاقی به اینجا سر بزنن ... کس دیگه ای بخونه! شما مثلا 3/3 ای بودید! آره؟ آره شما 3/3 ای بودید و چقدر زود یادتون رفت که یه 3/3 ای هم یه روزی وجود داشت و چقدر زود یادتون رفت که این وبلاگ شاید برای این درست شده بود که ما همدیگه رو فراموش نکنیم! ای پدر مرحوم لکه که فارسی تایپ کردن برات سخت بود و قول دادی که زود به زود به وبلاگ سر بزنی........! و چقدر زود قول هامون به هم رو یادمون رفت! ولی مطمئنم که هیچ کدوممون مدرسه ی راهنمایی رو یادمون نمیره! هیچ وقت! ولی چقدر زود همدیگه رو فراموش کردیم! از 3/3 فقط نرگس تو 1/5 هست! ولی من برام مهم نیست! چرا باید برام مهم باشه؟ ما 6 تا بودیم! ترانه که پسورد و یوزرشو کامپیوترشون نمیخونه! نیکی که از موضوع های وبلاگ خوشش نمیومد و تنبلیش میشد بره مطلبی بذاره که خودش خوشش بیاد...اونم کلا قهر کرد! از غزل (ر) هم که من کلا نمیدونم چیکار میکنه! الهه که دمش گرم واقعا! خودش اردیبهشت اومد یه عالمه جیغ زد که این آدرس وبلاگ کلاسیمونه و بیاید مطلب بذارید و همش به من غر میزد چرا نمیایو...! چی شد اینهمه سرتون شلوغ شد! تابستون که برنامه هاتون مثل الان نبود! حداقل بیاید یه نظر بدید! غزل (ه) هم که مودمش سوخته! اون حداقا 2 هفته یه بار از سایت مدرسه میاد یه سلام میکنه! واقعا این کار برای من هیچ فایده ای نداره ولی واقعا نمیدونم تا کی میخام خودمو گول بزنم و بیام توی وبلاگ مطلب بذارم! شما هم منو میشناسید! امیدوارم مثل همیشه باشم و اصلا کم نیارم! یک خانم 45 ساله که یک حملهء قلبی داشت و در بیمارستان بستری بود. در اتاق جراحی که کم مونده بود مرگ را تجربه کند خدا رو دید و پرسید آیا وقت من تمام است؟ خدا گفت:نه شما 43 سال و 2 ماه و 8 روز دیگه عمر می کنید.
در وقت مرخصی خانم تصمیم گرفت در بیمارستان بماند و عملهای زیر را انجام دهد: کشیدن پوست صورت-تخلیهء چربیها(لیپو ساکشن)- عمل سینه ها و جمع و جور کردن شکم .
فقط به فکر رنگ کردن موهاش و سفید کردن دندوناش بود !!!!
از اونجايي كه او زمان بيشتري براي زندگي داشت از اين رو او تصميم گرفت كه بتواند بيشترين استفاده را از اين موقعيت (زندگي) ببرد. بعد از آخرين عملش او از بيمارستان مرخص شد
در وقت گذشتن از خیابان در راه منزل بوسیلهء یک آمبولانس کشته شد .
وقتی با خدا روبرو شد او پرسید:: من فکر کردم شما فرمودید من 43 سال دیگه فرصت دارم چرا شما مرا از زیر آمبولانس بیرون نکشیدید؟
نتیجه 1: اونقدر روی شانس های دوباره سرمایه گذاری نکن !
نتیجه 2: اونقدر خودتو عوض نکن که خدا هم نشناستت!!! قتل عام کودکان وزنان لبنابی در قانا((در ادامه ی مطلب)) susan sarandon
david & victoria beckham jennifer lopez saddam hussein tom cruise the beatles david & victoria beckham napoleon michael jackson sylvester stallone Hitler & Churchill elvis jessica simpson Brad Pitt & angelina jolie will smith & salma hayek اینا مجسمه بودن ها!!!! یه مقداری هم ازش عکس میذار! و یه مقداری اطلاعات! Jesse McCartney, (born on April 9, 1987), was born in New York City. He is most notable for being a pop singer, doing recordings with Walt Disney Records and Hollywood Records on various projects. A performer since childhood, McCartney first tasted success with the boy band Dream Street, which he joined at the age of 12. He also landed roles on Broadway and on TV's All My Children before his first boy band gig. Jesse has also began an acting career with both television and cinema Right click -> Save Target As
- موهایشان خدادادی طلائی است و مادر زادی مش داره .
- وقتی از کنار هم رد میشن هرگز به هم چپ چپ نگاه نمی کنند.
- تمام زیور آلاتشان طلاوجواهرات اصل است.
- تا قبل از ازدواج هر گز ابروهایشان را بر نمی دارند.
- بدون اجازه خانواده شان هیچ جا نمیرن .
- وقتی باهاشون دوست شدی هفته دوم باید بری خواستگاری .
- همیشه سر بی زیر هستن و به هیچ غریبه ای نگاه نمی کنند (خدا به خیر کنه ...)
حالا توضیح را بخوانید:
این عکس در یک بیابان موقع غروب آفتاب گرفته شده درست از بالای سر شتر ها انچه به رنگ سیاه میبینید در واقع سایه شتر است .شتر های واقعی به صورت خطوط کمی سفید رنگ در تصویر مشاهده میشوند این عکس جایزه بهترین عکاسی از طبیعت را گرفته است .حالا یک بار دیگر با دقت نگاه کنید

به چه دلیل اندامتان را در این پوستر تبلیغاتی به نمایش گذاشتید؟
اندامی را که از آن متنفرم، به نمایش گذاشتم تا دختران جوان در سر تا سر دنیا و دستاندرکاران مد متوجه بشوند که دیکتاتوری لاغری، تا چه اندازه وحشتناک است. لاغری بیش از حد باعث مرگ میشود و لاغری یعنی همه چیز به غیر از زیبایی. من میخواستم رنج خودم را فریاد بکشم.
چطور با الیویرو توسکانی آشنا شدید؟
شنیده بودم که اولیویرو توسکانی برای کمپین ضد لاغریاش، به دنبال دختر جوانی میگردد که واقعاً به بیماری انورکسیا مبتلا باشد. چون خودم هم از ۱۰ سال پیش دچار این بیماری بودم، بلافاصله درگیر این کمپین شدم. اولیویرو توسکانی را چند ساعت قبل از عکاسی ملاقات کردم.
بعضی از مانکنها برای نجات خانوادههایشان از فقر به چنین شرایطی ادامه میدهند. سال گذشته در برزیل دو مانکن جان خود را از دست دادند. طراحان لباس، بیمسئولیت هستند و از دختران جوانی که حاضرند برای وارد شدن به دنیای مد دست به هر کاری بزنند، سوءاستفاده میکنند.
نظر شما درباره مد «پرو انا» یا طرفدار انورکسیا چیست؟
آیا تصویر شما میتواند باعث پیشگیری از گسترش این بیماری بشود؟
مسلماً. اگر من در زمانی که در اوج این بیماری بودم، یعنی در سن بین ۱۳ تا ۱۵ سالگی چنین تصویری را میدیدم، حتما به خودم میگفتم: «من نمیخواهم شبیه این دختر جوان باشم که بدنش مثل زنان پیر، تکیده است» امیدوارم که این پوستر تبلیغاتی بتواند جان دخترهای جوان، حتی یک نفرشان را نجات بدهد.
آیا میدانید که نصب پوستر تبلیغاتی شما در فرانسه ممنوع شده است؟
خیر، نمیدانستم اما واقعا از این مسأله متأسفم. ما در فرانسه چشمان خود را به روی واقعیت بستهایم. به عنوان مثال، دنیای مد، پشت پرده زندگی واقعی مانکنهای معروف را نشان نمیدهد.ما در پشت صحنه مد، با آرایش صورت و آرایش مو و لباسها، جنازهها را پنهان کردهایم.
آیا همچنان به این بیماری مبتلا هستید؟
dukht.com
به این دلیل که هیچ گاه از آن استفاده نمی کنند
2- چرا مردها همیشه خوشحالند؟
چون آدم های بی خیال فقط می خندند
3- چرا روانکاوی مردها خیلی سریع تر نسبت به خانم ها انجام می پذیرد؟
زیرا هنگامیکه زمان بازگشت به دوران کودکی فرا می رسد، مردها همان جا قرار دارند
4- اگر یک مرد و یک زن با هم از یک ساختمان 10 طبقه به پایین بیفتند کدامیک زودتر به زمین میرسد؟
خانم، چرا که آقا راه را گم می کند
5- شباهت آقایون با آگهی های بازرگانی چیست؟
شما نمی توانید یک کلمه از حرف های آنها را باور کنید و هیچ چیز برای زمانی بیش از 60 ثانیه دوام نمی آورد
6- ورزش کنار دریای آقایون چیست؟
هر موقع خانمی را در بیکینی می بینند شکم هایشان را تو می دهند
7- به یک مرد با نصف مغز چه می گویند؟
با استعداد
8- فرق بین نرخ اوراق بهادار با مردها در چیست؟
نرخ اوراق بهادار رشد می کند
9- خدا بعد از خلق مرد ها چه گفت؟
من می تونم کارمو بهتر از این انجام بدم
10- 2 دلیلی که مردها به مسائل کاری خود فکر نمی کنند
1- فکری ندارند 2- کاری ندارند
11- در آمریکا به یک مرد باهوش و با استعداد چه می گویند؟
توریست
12- اگر آقایون هم باردار می شدند آنوقت
خدمات پزشکی در مغازه های خواروبار فروشی هم ارائه می شد
13- آیا شنیده اید که مردی مدال طلای المپیک را از آن خود ساخت؟
او بعدا آنرا برنز رنگ کرد
14- یک وضعیت غیر قابل كنترل چیست؟
144 مرد در یک اتاق
15- برای درست کردن پاپ كُرن به چند مرد نیاز است؟
3 تا، یک نفر ماهیتابه را بر روی گاز نگه میدارد و دو نفر دیگر گاز را تکان میدهند تا گرما به تمام سطح ماهیتابه برسد
16- آقایون لباس هایشان را چگونه دسته بندی می کنند؟
''کثیف'' و '' کثیف اما قابل پوشیدن''
17- تنها یک مرد می تواند یک ماشین ارزان قیمت 2 میلیون تومانی بخرد و
یک سیستم صوتی 4 میلیون تومانی بر روی آن نصب کند
18- زمان با ارزش مردها در کنار همسرانشان چگونه می گذرد؟
ملافه را روی سرشان می کشند و می گویند ''تو خیلی نازی عزیزم''
19- یک خانم 35 ساله به بچه دار شدن فکر می کند، یک مرد 35 ساله به چیزی فکر می کند؟
به قرار گذاشتن با بچه ها
20- شما به مردی که همه چیز دارد چه میدهید؟
زنی که به او نشان دهد چگونه می تواند از آنها استفاده کند
21- چرا عنکبوت های سیاه پس از جفت گیری، جفت خود را می کشند؟
به این خاطر که می خواهند قبل از شروع خرخر جلوی آنرا بگیرند
22- چرا مردان تنها در نیمی از زندگی خود با بحران مواجه هستند؟
زیرا آنها در تمام طول زندگی خود در دوران نوجوانی به سر می برند
23- آینده نگری یک مرد چگونه مشخص می شود؟
به جای یک بطری 2 بطری مشروب بخرد
24- رفتن به بار مجردها چه فرقی با رفتن به سیرک دارد؟
در سیرک كسی صحبت نمی کند
25- چرا مردها به دنبال خانمهایی هستند که هیچ گاه قصد ازدواج با آنها را ندارند؟
به همان دلیلی که آدمها ماشینی را دنبال می کنند که هیچ گاه نمی توانند در آن رانندگی کنند
26- شما با مرد مجردی که تصور می کند بهترین هدیه خدا نصیب او شده چه می کنید؟
او را مبادله می کنیم
27- چرا آقایون مجرد جذب خانم های با هوش می شوند؟
دو چیز مخالف نسبت به هم کشش دارند
28- شباهت آقایون با ماشین چمن زنی در چیست؟
هر دو خیلی سخت به کار می افتند، در هنگام کار سر و صدای زیاد ایجاد می کنند و حتی نیمی از وقت را هم نمی توانند به درستی کار کنند
29- فرق یک شوهر جدید با یک هاپوی جدید در چیست؟
بعد از یک سال هاپو هنوز هم از دیدن شما به هیجان می آید
30- نازکترین کتاب دنیا چه نام دارد؟
چیزهایی که مردان در مورد زنان می دانند

تازه دایی دختر عمهی پسر همسایهمان در آمریکا زندگی میکند. برای همین هم پسر همسایهمان آمریکا را مثل کف دستش میشناسد. او میگوید "در خارج آدمهای قوی کشور را اداره میکنند"
مثلن همین "آرنولد" که رعیس کالیفرنیا شده است. ما خودمان در یک فیلم دیدیم که چطوری یک نفره زد چند نفر را لت و پار کرد و بعد... البته آن قسمتهای بیتربیتی فیلم را ندیدیم اما دیدیم که چقدر زورش زیاد است، بازو دارد این هوا. اما در ایران هر آدم لاغر مردنی را می گذارند مدیر بشود. خارجیها خیلی پر زور هستند و همهشان بادی میل دینگ کار میکنند. همین برجهایی که دارند نشان میدهد که کارگرهایشان چقدر قوی هستند و آجر را تا کجا پرت کردهاند.
ما اصلن ماهواره نداریم. اگر هم داشته باشیم؛ فقط برنامههای علمی آن را نگاه میکنیم. تازه من کانالهای ناجورش را قلف کردهام تا والدینم خدای نکرده از راه به در نشوند. این آمریکاییها بر خلاف ما آدمهای خیلی مهربانی هستند و دائم همدیگر را بقل میکنند و بوس میکنند. اما در فیلمهای ایرانی حتا زن و شوهرها با سه متر فاصله کنار هم مینشینند. همین کارها باعث شده که آمار تلاغ روز به روز بالاتر بشود.
در اینجا اصلن استعداد ما کفش نمیشود و نخبههای علمی کشور مجبور میشوند فرار مغزها کنند. اما در خارج کفش میشوند. مثلاً این "بیل گیتس" با اینکه اسم کوچکش نشان میدهد که از یک خانوادهی کارگری بوده، اما تا میفهمند که نخبه است به او خیلی بودجه میدهند و او هم برق را اختراع میکند. پسر همسایهمان میگوید اگر او آن موقع برق را اختراع نکرده بود؛ شاید ما الان مجبور بودیم شبها توی تاریکی تلویزیون تماشا کنیم.
از نظر فرهنگی ما ایرانیها خیلی بیجمبه هستیم. ما خیلی تمبل و تنپرور هستیم و حتی هفتهای یک روز را هم کلاً تعطیل کردهایم. شاید شما ندانید اما من خودم دیشب از پسر همسایهمان شنیدم که در خارج جمعهها تعطیل نیست. وقتی شنیدم نزدیک بود از تعجب شاخدار شوم. اما حرفهای پسر همسایهمان از بی بی سی هم مهمتر است.
ما ایرانیها ضاتن آی کیون پایینی داریم. مثلن پدرم همیشه به من میگوید "تو به خر گفتهای زکی". ولی خارجیها تیز هوشان هستند. پسر همسایهمان میگفت در آمریکا همه بلدند انگلیسی صحبت کنند، حتا بچه کوچولوها هم انگلیسی بلدند. ولی اینجا متعسفانه مردم کلی کلاس زبان میروند و آخرش هم بلد نیستند یک جملهی ساده مثل I lav u بنویسند. واقعن جای تعسف دارد
رای مونو بدیم به حاجی محمود تا دوباره پولامونو کنه دود
بنزینامونوکمو کمترکنه سهمیه بندییامونوکم کنه
برقامونو قطع بکنه همیشه آخه اگه عراق نده نمیشه
تا بیادو به غزه کمک کنه مغزای کشورمونو دک کنه
بیاد بگه کی روسری سرش نیس پس چرا هیشکی پیش همسرش نیست
بیاد دوباره مارو تو خواب کنه ممملکتو به باد بده خاک کنه
بیاد بازم بره توی آمریکا طرفداری کنه از این عربها
بیاد بگه انرژی هسته ای بدون توجه به هیچ بسته ای
بیاد بپوشه کاپشنای ضایع آبرومونو ببره توی لاحه
بیاد بگه که مامیتوانیم پول ودوا به دنیا برسانیم
بیاد به این سیاها کمک کنه سرمایه های ارضی رو کم کنه
بیاد دوباره بره تو ورزشگاه آخر بشن تیم های ملی ما
کرور کرور پول جیب دولت کرده چه فایده او با ملتش بد کرده
ما که شدیم قهرمان هسته ای ملت بدبخت به چی دل بسته این
همه میگن اگه که رای بیاره کشورو توی منجلاب میزاره
میگه اگه ایندفعه من رد بشم بازم میرم کافرو مرتد میشم
تنها شانسی که تو ژنو آورده این بود که اون هم لنگه کفش نخورده
خلاصه اینکه مردم خوش باور شعرم تموم شد خدایارویاور
اگه هنوز به محمودعادت کردید بدونید که به خلق خیانت کردید
اگه میخواین برین بهش رای بدین ولی بدون ایرانو ازدست میدین
ادامه مطلب
#include
#include
main(){
int a,b,c,d=0,e=50,gd=DETECT,gm=0;
initgraph(&gd,&gm,"");
setlinestyle(0,3,2);
line(25,430,25,310);
line(25,430,330,430);
setlinestyle(0,DOTTED_LINE,THICK_WIDTH);
setcolor(8);
cout<<"Tedade Daneshamuzan =";
cin>>a;
cout<
به گزارش رويترز ، بر اساس اين نظرسنجي امسال دنزل واشنگتن هنرپيشه سياهپوست به عنوان محبوب ترين هنرپيشه مرد سال آمريكا انتخاب شد.
اين در حالي است كه سال پيش نام واشنگتن حتي در 10 نفر اول برگزيده نيز وجود نداشت.
از نكات قابل توجه در اين فهرست اين است كه نام «برد پيت» در آن ديده نمي شود. فيلم بابل كه پيت در آن بازي كرده جايزه گلدن گلاب امسال را از آن خود كرد.
ديگر اينكه جان وين با اينكه چند سال پيش در گذشت همچنان جزو چهره هاي محبوب در امريكا است.
ليست محبوب ترين هنرپيشه هاي مرد آمريكا به قرار زير است:
2- تام هنكس
3- جان وين (چند سال پيش درگذشت)
4- كلينت ايستوود
5- ويل اسميت
6- جاني دپ
7- مل گيبسون
8- جورج كلوني
9- هريسون فورد
ادامه مطلب

نام : جان کریستوفر دپ دوم
تاریخ تولد : ۶.۹.۱۹۶۳
قد: ۱۷۸ سانتی متر
وزن : ۷۰ کیلو
محل تولد : اونزبراو – کنتاکی
مو : قهوه ای – معمولا ژولیده
چشمها : قهوه ای
مشاغل: مسوول پمپ بنزین- فروشنده لوازم تحریر –
موزیسین – بازیگر
تاتوها : بازوی راست - سر سرخپوست
بازوی چپ - قلب با کلمه betty sue
و مثلث واژگون
سه مستطیل روی انگشت اشاره دست راست
–
جمجمه و استخوان روی ساعد راست
شکلی شبیه عدد 3 روی دست چپ
کلمه Lilly Rose روی سینه بالای قلب
و دو سه تا خالکوبی دیگه .
اقوام: مادر : بتی سو پالمر
پدر : جان دپ
برادر : دنی
خواهر : کریستی و دبی
وضعیت تاهل : طلاق- نامزد- نامزد- نامزد ..... فعلا
رابطه ثابت با ونسا پارادی
... ۴۵ سال پیش در چنین روزی اعجوبه ای سرکش به دنیا اومد... ( به نظر زیاد سرکش
نمیاد ٬ مخصوصا با اون عینک بزرگ ! ) عجله نکن عزیزم ! باید ببینی پشت اون عینک
بزرگ چی داره !!!...
پدرش - جان کریستوفر دپ اول - و مادرش - بتی سو پالمر - اسمش رو جان کریستوفر دپ
دوم گذاشتند (به نظر میاد پدر و پسر خیلی با هم رفیق باشن ولی در واقع اینطور نبود
و همه ش کنتاکت ! ) ...
خانواده ۳ فرزند دیگه هم داشتند به اسمهای دنی ٬ دبی و کریستی ...
جانی در دوران کودکی بچه خوش شانسی نبود و با رنج تنهايي و خانه به دوشي دست و پنجه
نرم كرد. در كنار تحصيل به كار در مزرعه تنباكوي پدر بزرگش که او را بسيار دوست
میداشت مشغول شد و زماني كه در 8 سالگي خبر مرگ او را شنيد دچا ضربه روحي شديدي شد
يك شوك ناخواسته كه چندي بعد او را به سوي سيگار مشروبات الكلي و مواد مخدر كشاند
تلاش خواهران برادر و مادر جاني براي برگرداندن او به زندگي طبيعي مؤثر نيفتاد و
پسرك كاملا غرق در فساد شد. ( این دیوونه بازیها حتی در بزرگسالی هم دست از سرش
برنداشتند تا آنجا که در سال ۱۹۹۴ به خاطر خراب کردن وسایل یه هتل دستگیر شد) ...
جاني پس از مدتي خسته از اسباب كشي هاي پياپي خانواده و ۳۰ بار در عرض ۱۰ سال تغير
محل زندگي٬ به زادگاهش بازگشت و در كليساي عمويش اقامت گزيد در اين كليسا بود كه با
شنيدن سرود زيبايي" آوماريا " دريافت كه تنها تسكين دهنده روح و فكر از هم گسسته اش
موسيقي است . او موسيقي را با نواختن گيتاری که مادرش برای تولد ۱۲ سالگی اش خریده
بود ٬ شروع كرد و پس از تمرينات پياپي و شبانه روزي و بدون استخدام معلم بالاخره به
يك نوازنده چيره دست گيتار تبديل شد .
روياهايش مي خواست ٬ با موسيقي به چهره مثال زدني تبديل شود.
جاني در ۱۵ سالگي از مدرسه اخراج شد و به لس انجلس مهاجرت كرد و تا بيست سالگي كه
با لوري آن اليسون ازدواج نكرده بود شغلهايي نظير كارگري در پمپ بنزين و فروش مداد
را هم تجربه كرد اما پس از ازدواج از طريق همسرش با نيكلاس كيج آشنا شد و كيج كه به
شخصيت خجالتی و با استعداد جاني علاقمند شده بود مقدمات حضور وي براي بازي در فيلم
كابوس در خيابان الم را فراهم كرد.او در اين كار نقش دوست قهرمان اصلي داستان را
ايفا كرد كه البته همان اوايل فيلم توسط "فران گرگور" شخصيت وحشتناك و قاتل فيلم
تكه و پاره شد!
جاني پس از جدايي از همسرش در شرايط مالي بدي به سر مي برد و به همين جهت براي مدتي
در منزل نيكلاس كيج زندگي كرد كه البته با روي غلطك افتادن مسير زندگيش در بازيگري
رفته رفته روزگار به او روي خوش نشان داد و بالاخره جاني توانست روي پاي خودش با
ايستد .
وي براي اينكه به طور حرفه اي بازيگري را دنبال كند در كلاسهاي بازيگري درس خوانده
و با توجه به جذابيت چهره و استعداد بازيگريش خيلي زود به يك ستاره تبديل شد .بازي
او در يكي از سريالهاي شبكه فوكس با نام " ۲۱ جاده ترقي " به خاطر همان صورت جذاب و
شيوه خاص بازيگريش بسيار مورد توجه قرار گرفت...
اما جاني قدر اين موقعيت را ندانسته و به دليل دوباره مبتلا شدن به افسردگي و روي
آوردن مجدد به مواد مخدر نتوانست روند موفقيت آميز خود را ادامه دهد و چهره اش خيلي
زود از ياد كساني كه تازه با اين بازيگر تازه كار آشنا شده بودند بيرون رفت نقش
آفريني كلاسيك و فانتزي او درادوارد دست قيچي سر آغاز براي موفقيت هايش در عرصه
بازيگري بود...
انتخاب وي براي اين نقش در اين فيلم هم خيلي اتفاقي صورت گرفت جاني ميگويد : هميشه
دوست داشتم در اثري از كارگرداني بزرگ مثل تيم برتون حضور داشته باشم.بارها به او
تلفن زدم و خواهش كردم به من هم نقشي بدهد. در حالي كه از تماسهاي پياپي خسته بودم
ناگهان تلفن زنگ زد و تيم پشت خط بود كه گفت:" آقاي دپ شما ادوارد من هستيد! "
برتون...
" رؤياي آريزونا "ی امير كاستاريكا "٬ مردمرده " ی جيم جارموش و دون خوان دی
ماركو " جرمي ليون " نيز نقش آفريني كرد و نه تنها به يك سوپر استار تبديل شد بلكه
به اوج شهرت و محبوبيت نيز رسيد .
اما چه سود كه او از شهرت بيزار بود و از هوادارانش فراري!
تماشاچي توسط اوست او معمولا به شخصيتهايی جان ميبخشد كه متزلزل٬ كمي ترسو ٬خجالتی٬
تاحدی رمانتيك هستند ....
شيوه بازي او را در بدنهاي عضلاني و مردانه تام كروز و براد پيت نمي توان سراغ
گرفت همانطور كه امثال لئوناردودي كاپريو هم ظرافت نقش آفريني وي را ندارند. جاني
همواره روحيات ناشناخته و مرموز خود را در نقش هايش جاري مي كند و همين موضوع
تماشاچي را وادار به تفكر و تامل براي شناخت شخصيت نقش و خود جاني مي كند .
او تمام تنشهاي عصبي يك شخصيت را با كمترين ميزان استفاده از دست ٬ سر یا پا و تنها
با بهره بردن از تغير حالت چشمانش نمايان ميكند ...
اسپارو " در فيلم دزدان دريايي كارائيب كانديداي دريافت جايزه اسكار شد ...
كه البته شون پن گوي سبقت را از او ربود و مجسمه طلايي را در دستانش لمس كرد. بازي
قدرتمند و پخته دپ در اين فيلم به قدري با استقبال جشنواره ها منتقدين و قشر سينما
رو روبرو شد كه تهيه كنندگان آن از وي خواستند تا در سري دوم و سوم فيلم هم به
ايفاي نقش بپردازد سری دوم و سوم فیلم برای جانی با شکوه تر از قسمت اول بود و این
فیلم با فروشی فوق العاده توانست نام خود را در پرفروش ترین های تاریخ سینما ثبت
کند....
جانی پس از موفقیت دو فیلمش حالا بسیار مشهورتر از قبل شده بود بازی در فیلمهای
جدیدی را تجربه میکرد و در سال اخیر یکی از بهترین بازیهایش را در نقش " آرایشگر
شیطان صفت خیابان فلیت " به اجرا گذاشت و او کسی نبود جز " سویینی تاد " ...
بازی فوق العاده او از نقشی که قرار بود منفی از آب در آید شخصیتی ساخت قابل باور و
در بسیاری موارد پر از سمپاتی و احساس همدردی برای او از طرف تماشاگر ... و او
دوباره نامزد جایزه اسکار شد که به عقیده بسیاری از طرفدارانش با بی انصافی جایزه
از او دریغ شد...
زنان زیادی در زندگی جانی نبوده اند ولی ۳ نفر از آنها شهرت غیر قابل انکاری دارند
: وینونا رایدر ٬ کیت ماس و ونسا پارادی...
پارادی که در حال حاضر قریب به ۱۰ سال با جانی زندگی کرده و از او دو فرزند با
نامهای لی لی رز و جان کریستوفر دپ سوم - همان جک - دارد به نظر میرسد رابطه طولانی
مدتی را با جانی در پیش گرفته ...
حالا جاني دپ ، يكي از پر طرفدار ترين بازيگران سينماي جهان است كه وقتي پا بر روي
فرش قرمز اسكار يا كن ميگذارد فرياد هاي "جانی جانی" و جيغ هاي ممتمد هوادارانش گوش
آدم را كر ميكند ولي يك نگاه سرسري و يك لبخند مبهم پاسخ جاني به اين همه ابراز
احساسات است و بس!
رنگ مورد علاقه جانی : سیاه و بنفش
فیلم مورد علاقه جانی: Withnail با شرکت Richard E. Grant گرچه جاني گفته که علاقه
ی زیادی به تماشای فیلمها نداره.
فیلمها ي مورد علاقه ش که خودش در اونها نقش داشته : ادوود ٬ ادوارد دست قیچی و
البته دزدان دریایی کاراییب
نقشی که بیشتر از همه بهش علاقه داره : کاپیتان جک اسپرو
نويسنده ي مورد علاقه جانی : ادگار آلن پو
سرگرمی جانی : بازی کردن با بچه هاش و قدم زدن نزدیک خونه ش در فرانسه و گیتار زدن
( یه جایی خوندم که وقتی کنار دریا هستن با بچه هاش قلعه ی شنی میسازن بعد که تموم
شد لی لی رز میپره روی قلعه و خرابش میکنه بعدش همه شون هر و کر میخندن!)
جانی دپ راست دسته یا چپ دست؟ : راست دست ٬ ولی توی فیلم "بنی و جون" با دست چپ
نوشت تا توی فیلم به نظر بیاد که درست نوشتن بلد نیست.
والدین جانی اصالتا از کجا هستن؟ : مادرش اصالت قبیله ی سرخپوستیcherokee داره. در
واقع مادربزرگ مادرش سرخپوست اصیل بوده و از طرف پدرش هم اصالتهای cherokee و ژرمن/
ایرلندی / فرانسوی داره . در واقع Depp یه فامیلی فرانسویه. جانی در Owensboro,
Kentucky به دنيا اومده.
چه ادکلنی استفاده می کنه؟ : drakar noirوjump joop و برای پیچیدن سیگارهاش از
کاغذهایی با اسانس licor استفاده میکنه.
اعتقاد به خدا : جانی دپ گفته که به :« من به یه چیزی اعتقاد دارم . اگه بشه بهش
گفت خدا. نمیدونم. ولی قدرتی وجود داره که تمام سرنوشت ما رو رقم میزنه . قدرتی
تعیین کرده که من اینجا باشم ٬ کارهایی که انجام دادم و میدم رو اونه که تعیین
میکنه. البته ممکنه ما نتونیم کاملا درکش کنیم. هر کدوممون یه تصوری ازش داریم .
منم تصورات خاص خودمو داشتم و دارم . کوچولو که بودم فکر میکردم خدا یه پیرمرد عاقل
و باهوشه با ریش سفید که روی ابرهای سفید و تپلی نشسته ولی حالا در این زمان خدا رو
در تمام موجودات هستی می بینم ٬ هوا٬ درختان ٬ آدمها٬ تمام مخلوقات واسه من نشانه
ای از خدا هستن. من به کلیسا نمیرم و اعتقاد به مذهب خاصی ندارم . شاید این مساله
برمیگرده به دوران کودکی من. عموی من کشیش بود و همیشه برامون در مورد جهنم و عذاب
حرف میزد. ولی من دلم میخواد به خدا اعتقاد داشته باشم و در واقع فکر میکنم که این
اعتقاد رو دارم. »
محل زندگی جانی : دهکده ی کوچکی به اسم Plan de la Tour نزدیک St Tropez در جنوب
فرانسه و خونه ای در لوس آنجلس داره و یه خونه در انگلستان( که قبلا عکسشو براتون
گذاشته بودم ) و یه خونه نزدیک ویلز و تازگیها یه جزیره ۱۵ هکتاری در باهاماس خریده
که اسمشو گذاشته Fuck off island یعنی جزیره «خفقون بگیر!»
گرایش سیاسی جانی دپ: مخالف جورج بوش و مخالف جنگ در عراقه ٬ توی یه مصاحبه گفته
ملت آمریکا خیلی باید احمق باشن که جورج بوش رو به عنوان رییس جمهور انتخاب کردن .
جمله ی اصلی این بوده : (US is like a dumb-puppy for having bush in as the
president )!!!
غذای مورد علاقه : پودینگ شکلاتی ( یه چیزی تو مایه های فرنی شکلاتی) و کافه شاپ
مورد علاقه ش هم یه کافه ی کوچیک نزدیک خونه ش در جنوب فرانسه س.
ماشین جانی دپ: پورشه ی سبز کروکی و یه تراک هم داره و یه شورلت
تاتوی شماره ۳ روی دست جانی چه معنی داره؟ : فقط ۳ ... یعنی عدد. ۳ ظاهرا یکی از
دوستاش در حال تمرین تاتو کردن بوده و ازش پرسیده که میتونه یه دونه عدد ۳ روی دستش
خالکوبی کنه یا نه؟ جانی هم قبول کرده.(طبق مصاحبه ای بعد از فیلم From Hell )
نوع موسیقی مورد علاقه : راک اند رول
خوانندگان و نوازندگان مورد علاقه : Dylan, Keith Richards Bobو Johnny Cash و
Tom Petty .
ترانه مورد علاقه ی جانی :forever young از باب دیلان
گروه موسیقی مورد علاقه : یه گروه کولی به نام Taraf de haidouks و گروه های
TheKiss, Alice Cooper, Rolling Stones, Peter Frampton
دوستان سرشناس جانی دپ
ببینین): آلن گینسبرگ/ بنیچیو دلتورو / بیل مورری/ کریستوفر لی/ عمیر کاستاریکا /
فرانسیس مری بنر / فردی هایمور (بازیگر فیلم چارلی و کارخانه شکلات) / فردریک فارست
/ جری کانلن ( اگه فیلم « به نام پدر » با شرکت دنیل دی لوییس رو دیده باشین٬ خوب
میشناسینش) (این فیلم خیلی قشنگه! جری کانلن(دی لوییس) هم معرکست!)/ هانتر تامپسون/ ایگی پوپ / جی پی دونلیوی / جان واترز / جانی کش و جون
کارتر / جلیان اشنابل / مریلین منسون/ مارلون براندو / میراندا ریچاردسون / نیکلاس
کیج / اورلاندو بلوم / پال وایت هاوس / رابرت رودریگز / کیث ریچاردز / سل جنکو -
گیبی هاینس - بیل کارتر / شان پن / تد دم / تری گیلیام / تیم برتون / وینست گالو و 
یه سری نکنه از زندگی جانی دپ:
از سوی مجله امپاير به عنوان يکی از ۱۰۰ ستاره تاريخ سينما در سال ۱۹۹۵ شناخته شد.
از سوی مجله امپاير مقام ۶۷ را در بين ۱۰۰ ستاره هميشگی سينما بدست اورد.
در سال ۹۶ از سوی مجله پیپل به عنوان يکی از ۵۰ مرد زيبای جهان انتخاب شد.
به خاطر تخريب يک اپارتمان در سال ۹۴ دستگير شد.
با شرلين فين٬ جنيفر گری و ويونا رايدر نامزد بود.
وقتی با ويونا رايدر سر صحنه فيلم ادوارد دست قيچی نامزد می کند winona forever را
روی شانه اش خالکوبی می کند که پس از جدايی aوn را حذف می کند و جمله واينونا برای
هميشه به wino forever تبديل ميشود.
در گروهی به نام THE KIDS نوازنده گيتار بود.
در فيلم شکلات در ۲۰۰۲ اهنگسازی کرد.
در ۲۰۰۱ يکی ار ۲۰ چهره دنيای سرگرمی شناخته می شود.
در ويديو کلیپی سال ۹۱ تام پتی ظاهر می شود.نام کلیپ:در گسترده ای به غايت گشوده
است.
هر دو فرزندش از پارادايس يعنی ليلی و جک از روی اسامی دو کاراکتر اصلی فيلم افسانه
ساخت ۱۹۹۵ نامگذاری شده اند.
ونسا پارادايس يک خواننده و نويسنده آهنگهای پرطرفدار در کشورش فرانسه است.و از او
با عنوان بازيگر رويايی نام می برند.
دپ بابت بازی در هر قسمت سريال خيابان جامپ ۲۱ (۱۹۸۷) مبلغ ۴۵ هزار دلار دستمزد می
گرفت.
معروف است هر ماه بيش هزار نامه از طرفدارانش دريافت می کند.
سال ۹۸ به اتهام ضرب و شتم در ونکوور کانادا يک شب زندانی شد.
به خاطر لباسهای جين پاره ای که می پوشد معروف است.
همسر اولش لوری ان در زمان ازدواج ۲۵ سال داشت در حالی که دپ ۲۰ ساله بود.
يک نيمه سرخپوست چروکی است.
مدتی از طريق تلفن خودنويس می فروخت.
سال ۹۴ بخاطر تخريب يک هتل راهی زندان شد.
در سال ۲۰۰۲ بخاطر بازی در فيلم دزدان دريايی کارائيب موفق به دريافت جايزه بهترين
بازيگر از سوی تماشاگران شد.
به گفته دپ يکی از بزرگترين اشتباهات او بازی در فيلم به دنبال ناکجااباد در سال
۲۰۰۴ می باشد.
رابرت دنيرو درباره او گفته:بدون جانی سينما چيزی کم داشت.
اولين فيلم:نقش گلين لانتر در فيلم کابوس خيابان الم ساخته وس کريون (۱۹۸۴)
سال ۹۷ فيلم شجاع را کاگردانی کرد که از نوشته های خودش بود.
مهمترين نقش: ادوارد دست قيچی در فيلمی به همين نام ساخته تيم برتون در مقابل
واينونا رايدر (۱۹۹۰)
جمله معروف:در ۲۷ می ۱۹۹۹ هر انچه که انجام داده بودم يک جور خيال ياطل بوده وجود
داشتن بدون زندگی کردن. تولد دخترم بود که به من زندگی داد.
![]()












با این حساب می شود این تعاریف را نیز ارائه داد:
* دوست دختر: چراغ گرد سوز! (در بلاد کفر، آن را GF می گویند. تحقیقات نشان داده این لغت، مخفف عبارت Gerdsooz Fitile (فتیله گردسوز) می باشد که در شرایط اضطراری، روشنایی اندکی می افروزد و خاموش شدنش سه سوته است و یک فوته!)
* معشوق: لامپ مهتابی! (در راستای رمانتیک بودن قضیه!)
* همسر موقت: لامپ کم مصرف!
* همسر دائم: همان چراغ خانه. به هرحال اگر ما مَثَل"دختر که رسید به بیست، باید به حالش گریست" را بنا به مصالحی در مطلب چند پست قبل، تغییر دادیم، دیگر قصد تخریب همه مثل ها و متل ها را که نداریم!
* همسر مطلقه: لامپ سوخته!
* همسر ایده آل: چراغ جادو!( هردو افسانه اند!)
شعر مرتبط:
با غول چراغ ، آرزویی بکنید
از او طلب فرشته خویی بکنید
یک دانه بس است زن، مگر نشنیدید
"در مصرف برق صرفه جویی بکنید"؟!
* سوال کنکور ۸۸:
هدف وزارت نیرو از ایجاد خاموشی های اخیر چیست؟
۱. یادآوری ارزش های فراموش شده به مردان هوسباز!
۲. دریافت مالیات بر همسر!
۳. چند دقیقه سکوت نوری(!) به احترام بنیاد ارزشمند خانواده!
۴. آیا شما هم شنیده اید که لذت خانواده داشتن(!) در تاریکی چند برابر می شود؟!
کی گفته طراحی و نشر جمله معروف" دختر که رسید به بیست، باید به حالش گریست"، یک توطئه بی شرمانه استکباری نیست؟!
احتمالا این جمله را جوانی ساخته که می خواسته محبوب نوزده ساله را به ازدواج با خودش ترغیب کند، یا زن بابایی که می خواسته متلکی به دختر شوهرش بیندازد، چون اگر واقعا از روی دلسوزی می خواسته برای او بگرید، آیا سزاوارتر نبود به جای انداختن متلک، خود دختر را بیندازد به کسی؟!
بی تردید، هرجمله را کسی می سازد که ازگفتن آن نفعی می برد، بنابراین ما هم ورژن خودمان را ارائه می دهیم تا با به کارگیری آن توسط دوستان، کم کم آن را جایگزین جمله توطئه آمیز فوق گردانیم.
ممکن است شما با هرکدام از این جملات به شدت مخالف باشید، اما گفتم که، هرجمله را کسی می سازد که ازگفتن آن نفعی می برد، شما هم بروید ورژن خودتان را بسازید!
دختر که رسید به بیست ، هنوز وقت ازدواجش نیست!
دختر که رسید به بیست و یک، کم کم دور و برش بپلک!
دختر که رسید به بیست و دو ، دیگه دنبالش بدو!
دختر که رسید به بیست و سه، منتظر مهندسه!
دختر که رسید به بیست و چار، دست مامانت رو بگیر و بیار!
دختر که رسید به بیست و پنج، درست شده شبیه گنج!
دختر که رسید به بیست و شش، بیشتر بهش داری کشش!
دختر که رسید به بیست و هفت، یه وقت دیدی از کفت رفت!
دختر که رسید به بیست و هشت، نباید دنبال case دیگه ای گشت!
دختر که رسید به بیست و نه، هنوز نگرفتیش بی عرضهء ...؟!!
دختر که رسید به سی، شاید بهش برسی!
دختر که رسید به سی و یک، خر نمی شه با پول و چک!
دختر که رسید به سی و دو، به این راحتی ها نمی شه همسر تو!
دختر که رسید به سی وسه، دیگه دستت بهش نمی رسه!
چون اگر می خواست، تا الان ازدواج کرده بود!...
نتیجه گیری اجتماعی: حال گرفتن و پوز زدن همیشه بهتر از پیروز شدن است.
نتیجه گیری سیاسی: جنگ چیز خوبی است، چون ما در آن کشته نمی شویم، بلکه دیگران کشته می شوند.

تنهايى در سلول زندان، عذاب شکنجه،
شما به ٨٪ مردم دنيا که چنين شرايطى دارند تعلق داريد.
میتینگهای پی در پی آن روز تاریخی! برای خوردن شام با هم نشسته
بودند. در کنار میز یکی از سگهای چرچیل ساکت نشسته بود و به آنها
نگاه میکرد، چرچیل خطاب به همرهانش گفت؛ چطوری میشه از این خردل
تند به این سگ داد؟ روزولت گفت من بلدم و مقداری گوشت برید و خردل
را داخل گوشت مالید و به طرف سگ رفت و گوشت را جلوی دهانش
گرفته و شروع به نوچ نوچ کرد، سگ گوشت را بو کرد و شروع به خوردن
کرد تا اینکه به خردل رسید، خردل دهان سگ را سوزاند و از خوردن صرف
نظر کرد.
بعد نوبت به استالین رسید. استالین گفت هیچ کاری با زبون خوش پیش نمیره
و مقداری از خردل را با انگشتهایش گرفته و به طرف سگ بیچاره رفته و با
یک دستش گردن سگ را محکم گرفته و با دست دیگرش خردل را به زور به
داخل دهان سگ چپاند، سگ با ضرب زور خودش را از دست استالین رهانید
و خردل را تف کرد.
در این میان که چرچیل به هر دوی آنها میخندید بلند شد و گفت؛ دوستان هر
دوتاتون سخت در اشتباهید! شما باید کاری بکنید که خودش مجبور بشه
بخوره، روزولت گفت چطوری؟ چرچیل گفت نگاه کنید! و بعد بلند شد و با
چهار انگشتش مقداری از خردل را به مقعد سگ مالید، سگ زوزه کشان در
به خودش میپیچید شروع به لیسیدن خردل کرد! چرچیل گفت دیدید حالی که چطوری میتوان زور را بدون زور زدن بمردمان احمال کرد!
يک مرد فقط نياز دارد که اين موارد باشد :
1. يک دوست
2. يک همدم
3. يک عاشق
4. يک برادر
5. يک پدر
6. يک استاد
7. يک سرآشپز
8. يک الکتريسين
9. يک نجار
10. يک لوله کش
11. يک مکانيک
12. يک متخصص چيدمان داخلي منزل
13. يک متخصص مد
14. يک متخصص علوم جنسي
15. يک متخصص بيماري هاي زنان
16. يک روانشناس
17. يک دافع آفات
18. يک روانپزشک
19. يک شفا دهنده
20. يک شنونده خوب
21.. يک سازمان دهنده
22. يک پدر خوب
23. خيلي تميز
24. دلسوز
25. ورزشکار
26. گرم
27. مواظب
28. شجاع
29. باهوش
30. بانمک
31. خلاق
32. مهربان
33. قوي
34. فهميده
35. بردبار
36. محتاط
37. بلند همت
38. با استعداد
39. پر جرأت
40. مصمم
41. صادق
42. قابل اعتماد
43. پر حرارت
بدون فراموش کردن :
44. تعريف کردن مرتب از او
45. عشق ورزيدن به خريد
46. درستکار بودن
47. بسيار پولدار بودن
48. تنش ايجاد نکردن براي او
49. نگاه نکردن به بقيه دختران
و در همان حال، شما بايد :
50. توجه زيادي به او بکنيد، و انتظار کمتري براي خود داشته باشيد
51. زمان زيادي به او بدهيد، مخصوصاً زمان براي خودش
52. اجازه رفتن به مکانهاي زيادي را به او بدهيد، هيچگاه نگران نباشيد او کجا مي رود.
بسيار مهم است :
53. هيچگاه فراموش نکنيد :
* سالروز تولد
* سالروز ازدواج
* قرارهايي که او مي گذارد
)))))))
سوال ها:
1. دريا را با كدام يك از ويژگي هاي زير تشريح مي كنيد؟
آبي تيره، شفاف، سبز، گلآلود
2. كدام يك از اشكال زير را دوست داريد؟
دايره، مربع يا مثلث
3- فرض كنيد در راهرويي راه مي رويد . دو در مي بينيد . يكي در 5 قدمي سمت چپ تان و ديگري در انتهاي راهرو . هر دو در باز هستند . كليدي روي زمين درست جلوي شما افتاده است. آيا آن را بر مي داريد ؟
4- رنگهاي روبرو را به ترتيب اولويتي كه برايتان دارند بگوييد . قرمز , آبي , سبز ,سياه و سفيد
5. دوست داريد در كدام قسمت كوه باشيد؟
6- در ذهنتان اسب چه رنگي است ؟
قهوهاي، سياه يا سفيد
7- توفاني در راه است . كداميك را انتخاب مي كنيد: يك اسب يا يك خانه ؟
و اما پاسخ ها:
1- آبي تيره : شخصيت پيچيده
سبز: آسان گير و بيخيال
شفاف: به سادگي قابل درك
گلآلود: آشفته و سردرگم
2- دايره : سعي مي كنيد طوري رفتار كنيد كه خوشايند همه باشد.
مربع: خودرأي و خود محور
مثلث: يك دنده و لجباز
(اندازه اشكال با خودخواهي و منيت شما ارتباط مستقيم دارد)
3- بله : شما آدم فرصت طلبي هستيد
نه: آدم فرصتطلبي نيستيد.
4- اين سئوال , اوليتهاي شما در زندگي را مشخص مي كند.
آبي: دوستان/ روابط
سبز: شغل و حرفه
قرمز: شهوت و دلبستگي
سياه: مرگ
سفيد: ازدواج
5- ميزان ارتفاعي كه انتخاب مي كنيد رابطه مستقيم با ميزان جاه طلبي شما دارد .
6- قهوه ايي : فروتن و خاكي
سياه: غيرقابل پيشبيني، سركش، هيجانانگيز
سفيد: برتر، مغرور، تاثيرگذار
7- اين سئوال , الويتهاي شما به هنگام مشكلات را تعيين مي كند.
اسب: همسر
خانه: فرزندان
2- محمدرضا شريفي نيا --- زانتيا و سيناد
3- تهمينه ميلاني --– پرادو
4- مسعود ده نمكي --– پژو 206
5- پرويز پرستويي –-- پرشيا
6- بهرام رادان --– لندكروزر
7- پوريا پورسرخ --– پاترول
8- علي لهراسبي --– پرادو
9- كامبيز ديرباز –-- كوراندو
10- محمد اصفهاني --– تويوتا كمري و سوناتا و پژو 405
11- سيد جواد هاشمي --– آزرا
12- فيروز كريمي –-- آزرا
13- امين حيايي –-- رنج رور
14- نفيسه روشن –-- رنو PK
15- حسين رضازاده –-- ماكسيما
16-رضا رشيدپور --– تويوتا كمري
17- محمدرضا فروتن --– پژو 206
18- نيكي كريمي –-- پاترول
19- شهاب حسيني --– ريو
20- محمود شهرياري --– ماكيسما و ماتيز
21- طناز طباطبايي --– اپل كورسا
22- امين تارخ --– پرادو
23- مهدي سلوكي –-- پرشيا
24- حميد گودرزي --– سانتافه
25- حسن پورشيرازي –-- مگان
26- حامد كميلي –-- پاترول
27- حميدرضا پگاه –-- پژو 206
28- حسين رفيعي –-- رونيز
29- رضا صادقي --- پژو 206
30- سعيد راد --- كوراندو
31- زيبا بروفه --- پژو 206
32- حسن جوهرچي --- پژو 206
34- علي نصيريان --– ورنا
35- پانته آ بهرام --- پرايد
36- مريلا زارعي --- سمند
37- رضا كيانيان --- پاترول
38- كاوه سماك باشي --- پرشيا
39- امير نوري --- پرشيا
40- ابوالفضل پورعرب --- پرشيا
41- امير تاجيك --- زانتيا
42- جواد رضويان --- سوزوكي و پژو 206
43- رامتين خداپناهي --- پژو 206
44- امير جعفري --- پرادو
45- مجتبي كبيري --- پرشيا
46- عليرضا دبير --- پژو 206
47- علي دايي --- بنز و پرادو
48- نيوشا ضيغمي --- پژو 206
49- باران كوثري --- سمند
50- احسان خواجه اميري --- مزدا 323
51- شاهين آرين --– سوناتا
52- اشكان خطيبي --- پژو 206
53- حميد لولايي --- دوو سي يلو
54- مهران مديري --- پرادو
55- حميد عسگري --- GEN2
56- بروز ارجمند --- مزدا 323
57- مسعود روشن پژوه --- پرادو
58- حسام الدين سراج --- پژو 206
59- بهروز افخمي --– پژو 405
60- احمدرضادرويش --- پژو 405
61- محمد سلوكي --- پژو 405
62- احسان عليخاني --- پژو 405
63- مسعود كيميايي --- مرسدس
64- مجيد اخشابي --- پرشيا
65- قاسم اقشار --- ماكسيما
66- جمشيد مشايخي --- پژو 405
67- رضا عطاران --- پژو 206
68- مجيد صالحي –-- پرشيا
69- محمد نصرتي --– ماكسيما
70- ايرج نوذري –-- پژو 206
71- مريم كاوياني --- پژو 206
72- عليرضا نيكبخت واحدي --- BMW
73- نگار فروزنده --- دوو سي يلو
74- شيث رضايي --- بنز
75- سپند اميرسليماني --- پژو 206
76- عاطفه نوري --- ماتيز
77- مهسا كرامتي --- پرايد
78- مهدي مقدم--- دوو سي يلو
79- عبدالرضا اكبري --- پژو 206
80- عليرضا خمسه --- مزدا 323
81- عادل فردوسي پور --- زانتيا
82- گلشيفته فراهاني --- پرادو
83- بهزاد فراهاني --- پژو 405
84- جهانگير كوثري --- پرشيا
85- رخشان بني اعتماد --- ماتيز
86- مهتاب كرامتي --- پژو 206
87- اكبر عبدي --- گل
88- سيروس مقدم --- پژو 206
89- حسين ياري --- تويوتا كمري
90- خسرو شكيبايي --- پژو 206
91- آرام جعفري --- پژو 206
92- يكتا ناصر --- پژو 206
93- حسام نواب صفوي --- مگان
94- مهدي اميني خواه --- پژو 206
95- فرزانه كابلي --- پژو 206
96- ليلا اوتادي --- دوو سي يلو
97- حميد ماهي صفت --- اپل كورسا
98- فرزاد حسني --- ماشين ندارد
99- افشين قطبي --- سوزوكي
100- ناصر حجازي --- سوزوكي
101- علي پروين --- ماكسيما
102- امير قلعه نوعي --- بنز و پژو 405
#include
#include
main(){
int gd=DETECT,gm=0;
int x1,x2,x3,y1,y2,y3,a,b,c;
initgraph(&gd,&gm,"");
cin>>x1>>y1>>x2>>y2>>x3>>y3;
a=((x1-x2)*(x1-x2))+((y1-y2)*(y1-y2));
b=((x1-x3)*(x1-x3))+((y1-y3)*(y1-y3));
c=((x2-x3)*(x2-x3))+((y2-y3)*(y2-y3));
if (a==b && a==c)
{line(x1,y1,x2,y2);
line(x1,y1,x3,y3);
line(x2,y2,x3,y3);}
else
cout<<"Mosalas motesavi alazla' nist!";
getch();
closegraph();
}
قبرکن
غضنفر قبر کن بوده، یه روز داشته یه مرده را خاک می کرده که یهو مرده زنده میشه و
همه فرار می کنن. بعد از یکی دو دقیقه غضنفر داد می زنه: برگردید برگردید، نترسید،
کشتمش..
به غضنفر ميگن اگه آب نبود چي مي شد؟ ميگه شنا ياد نمي گرفتيم در نتيجه همه خفه
ميشديم..
خربزه
غضنفر با يه تهراني و يه اصفهاني با هم ميرن يه خربزه ميخرن. ميگن هر کي که امشب
شيرين ترين خواب رو ديد اون خربزه رو بخوره. صبح که بيدار ميشن تهرانيه ميگه من
ديشب خواب ديدم تو مسابقه دو شرکت کردم و نفر اول شدم. اصفهانيه ميگه من خواب ديدم
با تمام فاميل رفتيم يک جائيکه همه جور خوراکي ها بود و مفت مفت بود و ما همينجور
مي تونستيم بخوريم. ميبينن غضنفر هيچي نميگه، ميگن تو چي خواب ديدي، ميگه: والله من
هر کاري کردم خوابم نمي برد، ساعت 3 بلند شدم خربزه رو خوردم..
به غضنفر میگن با خرچنگ جمله بساز می گه :کره خر, چنگ ننداز..
روش هاي شير دادان به فرزندان
مادر تهراني: کامي بيا مي مي
عربه: حسون تعال پستون مادره
لره: گرگعلي بيو گيتو بخور
************ **
تركه بعد از عمليات داشته شهدا رو جمع و توي پلاستيک مي کرده بين شهدا يه زخمي بوده
که به زحمت ميگه من زخمي هستم شهيد نشدم تركه ميگه بيا برو توي پلاستيک شهيد شدي
بدبخت داغي نميفهمي
************ **
معلم: الفباي فارسي رو بگو ببينم. شاگرد: الف – ب – پ – ت – ث – چهار – پنج – شش –
هفت... معلم: الفباي انگليسي رو بگو ببينم. شاگرد: ا – بي – سي – چهل – پنجاه – شصت
– هفتاد... معلم: الفباي يوناني رو بگو ببينم. شاگرد: آلفا – بتا – ستا – چهارتا –
پنجتا ... معلم: نخواستم بابا يه شعر بگو. شاگرد: نابرده رنج گنج – پنج – شش – هفت
يه تهرانيه و يه اصفهانيه و يه تركه داشتن كنار خيابون ميشاشيدن. يه دفعه نيرو
انتظامي ميرسه، به تهرونيه ميگن: مرتيكه! داري چي كار ميكني؟! ميگه: دارم مرگ بر
شاه مينويسم. ميگن خوب اشكال نداره. به اصفهانيه ميگن: تو داري چه غلطي ميكني؟!
ميگه دارم مينويسم :استقلال آزادي جمهوري اسلامي! بازم ميگن خوب اشكالي نداره
نوبت به تركه ميرسه، هول ميشه نميدونسته چي بگه، ميگه: آقا من سواد ندارم، بيا
خودت بگير هر چي ميخواي بنويس
اصفهانيه ميشينه ميگه مافکر ميکنيم آدماي ولخرجي هستيم بادکنک ميترکه رشتيه ميشينه
ميگه ما فکر ميکنيم که آدماي با غيرتي هستيم بادکنک ميترکه ترکه ميشينه ميگه ما فکر
ميکنيم... بادکنک ميترکه
مرحوم مي شه ، باقي رفقا هم ميرن تشييع جنازش . رسم اين ملت هم گويا اين بوده كه هر
كدوم از نزديكان بايد دم آخري يك پولي مي انداختن تو قبر ، خلاصه اول تركه ميره
بالاسر قبر و كلي گريه زاري مي كنه و آخر هم دست مي كنه ، ده تا هزاري مي اندازه تو
قبر ، بعد رشتيه مياد باز كلي آه و ناله مي كنه و بعد هم دست مي كنه ده تا هزاري
ميندازه تو قبر ، آخري نوبت اصفهانيه مي شه ، مياد جلوي قبر كلي گريه زاري مي كنه ،
آخرش هم با بغض ميگه : شرمنده ، من صبح وقت نشد برم بانك پول بگيرم . بعد يك چك
سيهزارتومني مينويسه مي اندازه تو قبر ، بيستهزارتومن بقيشو برميدار .
- به غضنفر مي گن: بابات به رحمت ايزدي پيوست.
ميگه رحمت ايزدي ديگه كيه؟
مي گن نه منظورمون اينه كه به ديار باقي شتافت.
ميگه ديار باقي ديگه كجاست؟
مي گن يعني دار فاني را وداع گفت.
ميگه دار فاني ديگه چجور داريه؟
مي گن يعني رخت از اين دنيا بر بست.
ميگه منظورتون رو نمي فهمم.
مي گن الاغ! باباي خرت مرد
ميگه: خر من كه بابا نداشت!
************ **
- از غضنفر مي پرسند چرا پرنده ها زمستان از شمال به جنوب پرواز مي كنن ؟ ميگه :
آخه من امتحان كردم….. پياده خيلي راهه
************ **
- ازغضنفر مي پرسن چه جوري بستني كيم مي خوري؟ مي گه مي ذارمش لاي نون، سيخشو مي
كشم بيرون!
************ **
- ازغضنفر مي پرسند: مي دوني چرا غواص ها به پشت مي پرن تو آب؟ مي گه: چون اگه به
جلو بپرن مي افتن تو قايق!
************ **
- غضنفر مي ره عيادت يكي از دوستانش، وقتي مي خواد بره به اقوام دوستش كه اونجا
بودن، ميگه: اين دفعه مثل دفعه قبل نكنيد، كه مريضتون مُرد و منو خبر نكرديدها!
بار يه لره ميره توي بيابان وپتو ميندازه روي خودش و ميخوابه بعد يه نفر ميزنه بهش
ميگه ببخشيد شما لريد لره ميگه واي از زير پتو هم ميفهمن آدم لره
گاهی مسیر جاده به بن بست می رود
با بزرگون می شینی، حرف میزنی ، همه چی می دونی
شما که کله ت پره ، معلّم مردم گنگی
واسه هر چی که می گن جواب داری ، در نمی مونی
بگو از چیه که من ، دلم گرفته؟
گریه می کنم ، می خندم ، پا میشم، دلم گرفته
من خودم آدم بودم ، باد زد و حوای منو برد
ادامه مطلب



يک پسر خوب کمتر با اين جمله مواجه ميشود"مشتري گرامي دسترسي شما به اين سايت مقدور نمي باشد"
يک پسر خوب بعد از تک زنگ سراغ تلفن نميره
يک پسر خوب پشت چراغ قرمز با ديدن يه خانم رديف چشماش مثه چراغهاي فولکس نميزنه بيرون
يک پسر خوب روزي چند بار به سازندگان ياهو مسنجر لعنت ميفرسته
يک پسر خوب سر کلاس تا شعاع 3 متريِ هيچ خانمي نميشينه
يک پسر خوب وقت برگشتن به خونه ماشينش بوي ادکلن زنونه نميده
يک پسر خوب هيچ وقت پاي تلفن از اين کلمات استفاده نميکنه:"ساعت چند" "کي مياي" "کجا" "دير نکني
يک پسر خوب وقتي مياد خونه قرمزي رژ در هيچ نقطه از صورتش مشاهده نميشه
يک پسر خوب زماني که کسي ميخواهد از عرض خيابان عبور کند تعداد دنده را از 1 به 4 ارتقاء نداده و قصد جان عابر را نميکند
يک پسر خوب زماني که يک دختر خانم راننده ميبيند ذوق زده نشده و در صدد عقده اي بازي بر نمي آيد
يک پسر خوب که ژيان سوار ميشود روي بنز همسايه با سوئيچ ماشين نقاشي نميکشد
يک پسر خوب زماني که تصادف ميکند همانند قبائل زامبي وحشي بازي در نمي آورد
يک پسر خوب هر روز بعد از کلاس درس به نمايندگي از راهداري و شهرداري خيابانهاي شهر را متر نميکند
يک پسر خوب به محض ديدن يک دختر خانم متين با شلوار برمودا و مانتو تنگ کوتاه و شال باز دهانش به سان آبشار و چشمانش همانند چشمان وزغ نميشود
يک پسر خوب دکمه هاي پيراهنش را از يک متر زير ناف تا زير چانه کاملا بسته و با سنجاق قفلي محکم ميکند
يک پسر خوب به محض ديدن دختر همسايه رنگش لبوي شده و چشمش را به آسفالت ميدزود
يک پسر خوب روزي 10بارهوس بردن نذري به دم در خانه همسايه که تصادفا دختر دم بخت دارند را نميکند
يک پسر خوب بيشتر از 5 دقيقه در دستشوئي نميماند . ( نکته کنکوري)
يک پسر خوب 5ساعت در حمام آهنگ جواد يساري نخوانده وبراي همسايگان آلودگي صوتي ايجاد نميکند
يک پسر خوب اگر درد عشق گرفت در کوي و برزن عرعر عشق نکرده و آبروي خانوادگي خود را نميبرد
يک پسر خوب با دوستاني که مشکوک به چت و لا ابالي گري هستند معاشرت نميکند
يک پسر خوب به جاي اينکه پول خود را در باشگاه بيليارد و گيم نت و غيره دور بريزد بهتر است حساب آتيه جوانان باز کند و به فکر 100 سالگي خود باشد
يک پسر خوب همواره به اسم خود افتخار ميکند و به هر کس که ميرسد نميگويد که بجاي اصغر به او رامتين و آرش و ... بگويند
يک پسر خوب در اثر ديدن افراد غرب زده جو گير نشده و لحاف کرسي قرمز خال خال يشمي را به پيراهن تبديل نکرده و سر زانو خود را جر نميدهد
يک پسر خوب تقاضاي وسايل نا مربوطي از قبيل موبايل را از خانواده ندارد
يک پسر خوب در صورتي که با نامزد خود بيرون رفت و کسي به خانم متلک گفت فورا با پليس 110 تماس حاصل مي کند
يک پسر خوب براي احياي حقوق خود از زور بازو استفاده نکرده و کلمات رکيک مانند خر و الاغ به کار نميبرد
يک پسر خوب از معاشرت با دوستان بسيار خودماني که عادت به بيان شوخي هاي نا مربوط از قبيل حراج لفظي عمه و همچين خواهر مادر هستند امتناع ميکند
يک پسر خوب براي بيرون رفتن از خانه 1 ساعت جلوي آئينه نايستاده و بزک نميکند
يک پسر خوب تنها جوکهايي را بيان ميکند که مورد تائيد وزارت 1) ارشاد اسلامي 2) وزارت بهداشت 3) وزارت مبارزه با تبعيضات استاني و ... باشد
يک پسر خوب در جشنهاي فاميلي جو گير نشده و نميرقصد تا ابروي کل خاندان رابر باد دهد
يک پسر خوب در مهماني هاي خانوادگي نوشدني هاي غير مجاز از قبيل ماءالشعير را تنها با رضايت نامه رسمي و کتبي پدر محترم استعمال ميکند
يک پسر خوب هر زمان که عشقش کشيد با زير شلواري کردي چين پيليسه دار و يا شرت مامان دوز و رکابي همانند قورباغه به وسط کوچه نميپرد
يک پسر خوب تنها براي رضاي خدا و کاهش بار سنگين ترافيک و حمل و نقل درون شهري و برون شهري هر کجا که دختر خانم يا خانمي را در رده سني 15 تا 25 سال ديد سوار کرده و به مقصد مي رساند
يک پسر خوب تا به حال مشاهده نشده . . .

































#include
main(){
cout<<"Please enter a number between 99 & 1000"<<"\n";
int a,x,y,z;
cin>> a;
x=a%10;
y=(a%100)/10;
z=a/100;
cout<<"Sum= "<
clrscr();
ادامه مطلب

خدا جواب داد :من شمارو تشخیص ندادم!!!

ادامه مطلب


ادامه مطلب
![]()





| Design By : Night Skin |











![[31.jpg]](http://i35.tinypic.com/53wvt2.jpg)
![[32.jpg]](http://i34.tinypic.com/11l61p1.jpg)
![[33.jpg]](http://i36.tinypic.com/ff8qk8.jpg)
![[11.jpg]](http://i38.tinypic.com/2w7irmc.jpg)
![[34.jpg]](http://i37.tinypic.com/5ee9fq.jpg)
![[26.jpg]](http://i37.tinypic.com/9rhxug.jpg)
![[27.jpg]](http://i37.tinypic.com/2z580op.jpg)
![[30.jpg]](http://i34.tinypic.com/2wclh0m.jpg)
![[21.jpg]](http://i38.tinypic.com/flc22s.jpg)
![[22.jpg]](http://i35.tinypic.com/244ck82.jpg)
![[25.jpg]](http://i35.tinypic.com/24b8bjo.jpg)
![[16.jpg]](http://i33.tinypic.com/23k2ezr.jpg)
![[12.jpg]](http://i33.tinypic.com/zlp7k6.jpg)
![[15.jpg]](http://i37.tinypic.com/x5xuo7.jpg)
![[6.jpg]](http://i34.tinypic.com/1z3yomq.jpg)
![[10.jpg]](http://i33.tinypic.com/2wgbupx.jpg)
![[3.jpg]](http://i33.tinypic.com/syxfz5.jpg)
![[8.jpg]](http://i38.tinypic.com/hwgxom.jpg)
![[36.jpg]](http://i38.tinypic.com/25hdfo9.jpg)

