تبليغاتX
ولرم - 3/3 - سریال پرستاران
 
ولرم - 3/3
 
 
 

خوب حالا عکس های ویل تراول:

حتما نظر بدید!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بگید از کی عکس بذارم! 

لوک:










میچ:





براون:



لوک و براون:



لوک می خواد با براون صحبت کنه درباره خودشون:










میچ با خودش مشروب آورده بیمارستان:



میچ میاد یه چیزی از لوک می پرسه، لوکم جوابشو نمی ده. راستش چهارده قسمته که میچ اومده، لوک به میچ می گه دکتر استیونس، میچ هم به لوک می گه دکتر فورلانو. هنوز با هم در حالت تقریباً قهر به سر می برن. مخصوصاً لوک که اصلاً حاضر نیست میچ رو ببخشه. ببینیم چی پیش میاد.



رفتی یه آبی به سرو صورتش بزنه. آخه خیلی حالش خوب نیست. تری مونده با این دکتر چه بکنه.





یه مریضی اومده بود فکر می کرد لوک نوکرشه. لوکم جراح. توقع نداشت. اول لباسش رو درآورد داد دست لوک.






بعد بهش دستور داد یه چیزی بهش بده.



بعد کلی امر و نهی کرد، بعد که سرش و بلند کرد دید لوک این ریختی نگاش می کنه.



میچ جان خجالت نکش. بیا رو میز بشین.چه پسری!!!



میچ میاد دوباره سراغ دکتر فورلانو!!!



ازش می خواد جراحی یه بیماری رو قبول کنه که طبق دستورات بیمارستان نمی تونه عمل بشه. چرا. نمی دونم.



لوکم قبول نمی کنه و قوانین بیمارستان رو به رخ میچ می کشه.





میچ رفته اتاق تری داره از خودش خون می گیره.تری میاد میگه اینجا چی کار داری؟ میچ می گه اینجا اتاق ماست!!!-بچه پررو به این میگن-. تری می گه نه، اتاق منه.که یهو....





استف در رو باز می کنه میاد تو و چشاش گرد میشه وقتی میچ رو تو اون وضعیت می بینه.



میچ شلوارش رو می پوشه.



میچ دوباره داره مخ لوک رو در مورد اون مریضه می زنه.



لوک داره رد میشه حرفهای اون زن بیچاره رو می شنوه. نظرش عوض می شه و میاد پرونده رو از میچ می گیره.



اینجاش خیلی بامزه بود. لوک اومد زنگ بزنه که اجازه عمل رو بگیره، میچ هی جلوش رژه می رفت و می گفت بگو وضعیت بیمار خیلی وخیمه. لوکم گفت. لوک داشت حرف می زد که دوباره پرید وسط حرف لوک و گفت بهشون بگو بیمار اینجوریه ... لوکم جلوی گوشی رو با دستش گرفت و رو کرد به میچ و گفت:دهنتو ببند-ببینم چی می گم-میچم دهنش و بست. خیلی خنده دار بود این بخشش.









زنه حالش بد میشه.می برنش اتاق عمل.بدون هماهنگی با بخش.



لوک دوباره متعجبه. چشماش گرد می شن.



رجینا به میچ می گه که تو رو رئیس بخش خواسته. لوک یه نگاه همراه با ترحم به میچ می کنه.بلافاصله، رجینا به لوک می گه به شما هم گفتن برید. بیچاره لوک. بیا و کار خیر بکن.





شب می رن کافه.کف بزنید. هورا. با هم آشتی کردن. راستی راستی آشتی کردن.آفرین.



لوک به میچ می گه چی می خوری؟میچ می گه آب پرتغال!!!. لوک مونده این دیگه کیه. تو بیمارستان مشروب میاره، تو دیسکو آب پرتغال می خوره.



براون اون ور نشسته:



میچ بدون اینکه بدونه لوک وبراون با هم دوستن شروع می کنه به تعریف کردن از براون و میگه اگه میتونستم تورش می کردم-تو این مایه ها-



لوک یه نگاهی به براون می ندازه:



داره به میچ می فهمونه که دوست پسر براون کیه:





قیافه میچ بعد از فهمیدن موضوع، بیچاره چه سوتی ای داد:



براون دید لوک ، تک و تنها نشسته:



اومد پیشش تا در مورد خودشون جدی حرف بزنن.





براون بهش می گه که من نمی تونم به تو اعتماد کنم. چون مادرم عاشق پدرم بود ولی پدرم اون رو درک نکرد. لوک با تعجب پرسید پدر و مادر تو چه ربطی به من و تو دارن؟ براون گفت پدر من مثل تو دکتر بود. لوک دیگه هیچی نداشت بهش بگه. براون گفت من به دکترها اعتماد ندارم. لوک پا شد رفت. بعد برگشت بهش گفت:براون من پدر تو نیستم. هیچ وقت هم شبیهش نمیشم.-معلومه که بچه من شبیه بابای خودخواه براون نمیشه. بابای براون حاضر نبود به حرفهای دخترش گوش کنه، ولی لوک حاضر شد به پدرش یه کلیه بده.-





قسمت 60 سریال که بالا براتون تعریف کردم، یکی از قشنگ ترین قسمتها بود.

سامانتا و جرالد:



صبح سامانتا صبحونه را با این سه پرستار میخوره:



مادر سامانتا رو آوردن بیمارستان:



جرالد مونده سامانتا چرا هیچی درباره خانوادش نگفته:



لوک جان:



میچ به لوک یه تیکه می ندازه، لوک هم تحویلش نمی گیره. مثل اینکه هنوز با هم قهرن.






میچ و سامانتا درباره مادرش صحبت میکنن:



جرالد و کانر درهوای آزاد سخن ازخودشون درفکولن:



تری هر موقع در اتاقش روباز می کنه می بینه میچ پشت میزش نشسته. نه اجازه ای نه هیچی.





این میچ خیلی بانمکه. دقت کردین وقتی جدی هم هست چهرش خندونه. کلاً اسکلت بندی صورتش خندونه.



لوک داره آب می خوره براون میاد لیوانش رو می گیره.





لوک میره از استف بپرسه تری باهاش چی کار داشته؟ البته این پیشنهاد براون بود. براون میدونه استف فقط جواب لوک رو می گه.



استف هم می کشدش کنار می گه تری شش ماه می خواد بره مرخصی قراره من جاشو بگیرم. لوک هم بهش قول میده به کسی نگه.






براون بالاخره از زیر زبون لوک می کشه بیرون موضوع رو. شما کلاً مردی دیدید که یه زن نتونه زیر زبونش رو بکشه بیرون؟نه ندیدیم- تست کنکور بود این!!!!-



وان تری رو پیشیمون می کنه از رفتن.



استف به لوک می گه من به تو گفتم که به هیچ کس نگی؟ لوکم فقط نگاش می کنه. چی می تونه بگه دهن لق.



این کیه نصفه شبی؟



بله . جناب دکتر با یه بطری مشروب تشریف فرما شدن.



کجا؟ دم در خونه تری. مادر مقدسه چنان چشم غره ای رفت به میچ که نگو-منظورم مسئول اونجاست نه تری-



تری و میچ:







تو رو خدا شلوار میچ رو. تو اصل سریال مشخصه که میچ خیلی شلخته تشریف دارن. همین کارهاش هم بامزه بود.خدا رحمتش کنه.




به نظر می رسه این دو تا دارن خوش و بش می کنن؟ اشتباه نکنید. چپ می رن ، راست میان حال هم و می گیرن. بیشترم میچ . هی چاقوی جراحی لوک رو به رخش می کشه.







لوک داره طرف رو درمان می کنه، میچ مثل اجل معلق سر می سه، لوک مونده این اینجا چی کار داره؟ خب معلومه، اومده حال گیری.



عکس براون رو تو مجله می ندازن به عنوان یه قهرمان که جون یه بدبختی رو نجات داده.



تعجب بن:




براون می ره شاهکارش رو به لوک نشون بده. میگه شب قرار بذاریم، لوکم که بی احساس،می گه کار دارم. اسمشه دوست دختر دوست پسرن، یه دقیقه یه کلمه حرف با هم نمی زنن.






برادرهای سامانتا بر بالین مادر:



یه مریضی بود باور داشت که جادو شده.میچ هم تصمیم گرفت به همراه وان این خرافات رو ازسر طرف بندازه بیرون.



وای می ستن بالای سر یارو هی دری وری می گن. یعنی داریم جادو رو دور می کنیم.







گلاب به روتون، میچ داره توی یه گلدون دستشویی می کنه، یکی ازراههای دفع جادو رو یاد گرفتیم!!!!!



تری میبینه صدا میاد. کنجکاو میشه.



این قسمتش واقعاً خنده دار بود. تری پرده رو زد کنار و آنچه نباید ببینه رو دید.



اینم وان ومیچ. نیششون بازه از کارهای خودشون.



مادر سامانتا مرد.








بای بای سامانتا. به جرالد گفت که من نمی خوام تو هم مثل پدرم بدبخت بشه. مریضی مادرش هانتینکتون بود که ارثیه واحتمال داشت که سامانتا هم بگیره. به خاطر همین جرالد رو گذاشت و رفت.









امروز ، روز لوک و بن بود.صبح کله سحر سر جای پارکینگ دوباره پاچه هم رو می گیرن.











استف از دیوونه بازیهای اینها خسته شده. می ذاره میره.




تو اون وسط، میچ خونسرد میاد ماشینش رو وسط ماشین این دو تا پارک می کنه و میره. اصلاً انگار اتفاقی نیفتاده. بابا خونسرد!!!





رجینا ، وای که چقدر لاغر بودی تو.



میچ داره دوباره چیزهای عجیب وغریب می گه. لوک حیرونه از دستش.



دوباره حال گیری. لوک به میچ می گه تو حسودی.



لوک رو برای امداد فراخوندن. لباس امداد هم بهش میاد.



سر بیمار با بن صحبت می کنن که دستش رو قطع کنن یا نه. بن مخالفه.



اینم یه عکس از موهای لوک. بابا مو قشنگ.




بعد از رفتن سامانتا ، جرالد خیلی تو خودشه. طفلی جرالد.



لوک و بن دیگه جرو بحث می کنن. لوک حرف خودش رو می زنه . باید دست طرف قطع شه وگرنه می میره.








براون به مریضه می گه لوک بهترینه.



لوک مونده این جمله دقیقاً از دهن براون اومده بیرون.باورش نمی شه.



لوک مشغول شد.



بن کمکش می کنه.




لوک از بس که بلنده به زور خودش رو بین دستگاهی قرار می ده که دست مرده زیرشه.



بن میاد و به لوک تبریک می گه. دوباره متمدن شدن. آفرین.






براون میاد به لوک می گه تو قهرمانی. لوک می گه یه بار دیگه بگو چی گفتی؟



لوک و براون:




براون میره پیش کانر می گه می خوام درباره اون با تو حرف بزنم. کانر می گه اون کیه . براون می گه لوک. کانر می گه نه تو رو خدا حرف اون رو نزن. براون می گه راستش نمی تونم ازش بگذرم. اون فوق العاده است. درد دلهاشو میاد پیش کی می کنه. آخرش به کانر می گه اگه من تو رو نداشتم چی کار می کردم. کانر هم فقط با حسرت نگاش می کنه.


 
خدایی یادشون بخیر!!!!!!!!
 

روی این عکسا کلیک کنید تا همشون بیان!

مادر فولاد زره!!!!!! (بیچاره دن)

قابل توجه روح لکه که جدیدا عاشق شده!

از اینجا به بعد حتما روی عکسا کلیک

کنید.چون نصفشون معلوم نیست.

خدایی این عکس و بعدیش  از هر نظر باهالن!

حتما نظر بدید! بگید میخاید

 

 از کی عکس بذارم.

سه شنبه یکم مرداد 1387 توسط عموی لکه | آرشیو نظرات

بعضیا.................

بعضی ها رودل نکنن!!!!!!!!!

 

بعضی ها تو قلبشون برای همه جا هست!!!!!!!!!!!!!

 

 

بعضی ها جفت جفت محبت میکنن!!!!!!!!!!!!!!

تفاوت را ببین از کجاست تا به کجا!؟؟؟؟؟؟؟؟؟!

:قبل عمل

:بعد از عمل

بعضی ها شکست عشقی خوردن!!!!!

 

بعضی ها خیلی احساس خوشتیپی میکنن!!!!!!!!!!

 

دیگه...........................!

دوشنبه سی و یکم تیر 1387 توسط عموی لکه | آرشیو نظرات

Ben tari

 

دوشنبه سی و یکم تیر 1387 توسط عموی لکه | آرشیو نظرات

in ham baraye alaghe mandane Dan va ghalb haye shekaste!!!!!!!!!!!

یکشنبه سی ام تیر 1387 توسط عموی لکه | آرشیو نظرات

 
  بالا